موضوع: "دلنوشته"

نبودنتان به ما بد می گذرد!!!

سلام ..

دوباره منم اون بنده گنهکار که راهشو گم کرده…باز گمشدم …میدونید چیه به خدا اصلا نمی تونم از خجالت باهاتون حرف بزنم…

شرمنده ام مثل همیشه

ولی آخه مگه من بدون شما میتونم…

اگه نفسی ام میاد و میره به برکت شماست…خوب میدونم یه لحضه ام رهام نمی کنید…مگر اینکه خودم راهمو کج کرده باشم…می خوام که واقعا آسمونی باشم از الان…

 میدونم مصیبت عظیمی وارد شده و عزادارید و این عزا اذیتتون میکنه و گناهای منم بیشتر …ولی می خوام خوب شم خوب میدونم دستمو محکم میگیرین…

قدم هامو بر می دارم تا کنار شما قدم بزارم…می خوام گمشدمو پیدا کنم…و چقدر سخته حال عاشقی که نمی داند محبوبش هوایش را دارد یا نه؟؟؟

راستی چگونه فریاد برآورم به چه زبانی  چطوری حرف دلمو بزنم که بدانی در نبودنتان بر ما چه می گذرد.

آقا جان…کجااایی؟

 

منبع:تولیدی/زهرا شاهبازی

خیلی حال میده یه بچه خوشگل به دنیا بیاری!!!

خیلی لذت بخشه…اصلا بزار راحت بگم…خیلی حال میده یه بچه خوشگل به دنیا بیاری…

بزرگش کنی،خیلی حال میده از همون کوچیکی روی اخلاق و ادب و  خوب شدنش کار کنی.

خیلی حال میده وقتی به سن جوانی رسید خیلی با صوت و زیبا برات قرآن بخونه و تو بگی وای چه پسری دارم دورش بگردی و همش قربون صدقش بری …نگاش که میکنی دلت بره …خوشگل …خوشتیپ…شیک….چهارشونه…

کیف کنی باخودت وقتی نگاش میکنی…

ولی خیلی حال میده یه دفعه حرف امامت که بیاد وسط بی خیال خوشگلی و شیک پوشی  پسرت بشی و بگی خدا به همرات مادر!!!

ولی از همه اینا باحال تر میدونی کجاس؟ میدونی چیه؟

تاب و توان گفتنشو ندارم…اما میگم که بسوزیم و بعد سوختنمون درس بگیریم.

سخت اینکه بعد از چند سال چشم انتظاری  تازه استخونای پسرتو بیارن…

تازه قشنگترش اونجاییه که واسه پسر خوشتیپت به جای لباس کفن بخری…

میدونی دلم میسوزه اما دیگه تابو توان گفتن ندارم ولی بازم میگم …

جانم فدای اون مادری که دورش بگرم چهار تا استخونم نداره از پسرش که شب جمعه درد و دلاشو کنه…

 

منبع:تولیدی /به قلم زهرا شاهبازی

میشه بشم دست راست شما؟؟؟

ناراحتم… سینم تنگ شده به خودم میگم یعنی میشه یه زمانی اونقد خوب بشم…

که بشم دست راست شما…

میدونم عیبام زیاده نقص زیاد دارم…

خوب میدانم کم کاری از خود من است…خوب میدانم..

که آن قدر خود را درست نکرده ام که در هنگام سختی ها…مواقع مشکلات و رنج ها

شما را..

رهبرم را یاری کنم…

ودر هنگام سختی ها مانند دست راست شما سالم باشم آقاجان

این روز ها باز به یاد بغض غریبانه ات  افتادم…

جسم تو کامل است، ناقص نیست     

می دهد عطر یک بغل گل یاس

دستت اما حکایتی دارد…

رحم الله عمی العباس… 

 

منبع:دلنوشته تولیدی/به قلم زهرا شاهبازی

میشه منم حر شما باشم...

غربت است دیگر با خود فکر می کنم…

وای یعنی میشه…می خوام از امام حسین (علیه السلام) که یه نگاه فقط یه نگاه از اون نگاه هایی که به دل حر شد به دل منم بشه …

میشه منم حر شما باشم…

میشه کمکم کنید دردونه شما بشم…

من میخوام نظر شما رو به خودم جلب کنم…مگر نه اینه که قاسم بن حسن (علیه السلام) تو کر بلا پا به پای شما بودن.

نمیشه منم باشم مثل ایشون ..مثل حر …میدونم بدم بدی کردم نمکتونو خوردم و نمکدون شکستم …اما خوب میدونم اون روح وقتی دمیده بشه بچه سیزده ساله میشه قاسم بن حسن(علیه السلام)…

اقا جونم… هر چقدم بد باشم …هر چقدم گناه کرده باشم

هر چقدم آلوده باشم دیگه مثل حر که دیگه دل زینب (سلام الله علیها) نشکستم…میدونم خیلی کریمین…

خوب میدونم …خب دل به دل راه داره …میدونم دوسم دارین اگه دوسم نمیداشتین که تو روضه هاتون راهم نمیدادین…

راستشو بخواهین اقا جون دیشب دلم شکس میون همون گریه ها و توی همون حال هوام دلم شکست …گفتم امام حسینم دیگه تحویلم نمیگیرن…

اما تازه میفهمم یه چیزایی رو ...قول میدم مثل کوفیا نقض عهد نکنم …تا عمر دارم دورتون میگردم.ان شاا…

 

منبع:دلنوشته/ تولیدی به قلم زهرا شاهبازی

نمی دانم... تاب شنیدن داری یا نه؟؟؟

سلام من به کربلا به غصه و غم حسین (علیه السلام)…

می خواهم مقداری حرف های بر دل مانده خود را برای تو باز گویم..

نمی دانم … نمی دانم… تاب شنیدن داری یا نه؟؟؟

می خواهم با تو که غمگین ترین و محزون ترین زمین عالمی درد دل کنم!

تو که سخت تر ین روز را در خود دیدی…

 تویی که از الان تا ابد بر غم مولایت عزداری!!!

آن روز چه کشیدی ؟ عصر عاشورا چگونه بود؟ اصحاب چگونه بودند؟

از علی اکبر(علیه السلام) بگو…

یا از رقیه (سلام الله علیها)…

از قاسم بن حسن (علیه السلام) ک می فرماید: احلی من العسل …بگو

از سقای تشنه لب بگو…از آن لحظه ای که مادرمون فاطمه(سلام الله علیها) ناله می زد…وای پسرم…

از دستان بریده ابوالفضل (علیه السلام) بگو…

و اما…امان از دل زینب(سلام الله علیها)

که نه من تاب گفتن دارم و نه تو تاب شنیدن!!!

تو خود بگو چه رازی در این میان نهفته است…

کربلا تو خود عنایتی کن! مرا به آستانت بخوان.

                      و ای کربلا می دانم تو هم مثل ما منتظری

                        منتظر منتقم خون حسین (علیه السلام).

                                 اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

منبع: دلنوشته/زهرا شاهبازی

 

قصه عشقت از آن روز شروع شد...

قصه عشقت از کی شروع شد…از آن زمان که با خودم گفتم چرا مردم اینقد به سیدالشهدا(علیه السلام ) علاقه دارند… راستی چی شد که اینجوری شد…من کجا و این همه محبت کجا سفره رنگی برام انداختین… آخه دورت بگردم آقا جان چیکار کردین با این دل ما… نمیدونم…

آها…اینکه میگن..اصلا حسین (علیه السلام) جنس غمش فرق میکند…

تازه می فهمم چقد کریمین…دلم میسوزه … اشکام داره سرازیر میشه … فقط خدا میدونه تو دلم آشوبه…. خدایا… دورت بگردم …آخه این تن کریم چطوری رفت زیر خاک…چطور تونستن اینقد به آقا ظلم کنن … که بخوان اینقدم بد بزنن …دیگه کسی نیست بگه …شما که جان آقای ما رو گرفتید…خدا لعنتتون کنه دیگه چرا…آخه چرا سرو جدا کردین؟؟؟چرا؟

مصیبت عظیمه عزیز دل من…

کلا درسته که میگن این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند.

و خلاصه قصه عشقت از آن روز شروع شد

که خدا مهر یک شش گوشه

انداخت میان دل ما…

 

منبع: دلنوشته / زهرا شاهبازی

 

 

چشمی که در عزای تو لب تر کند نمی کند...

گفتی شکار آتش دوزخ نمی شود

چشمی که در عزای تو لب تر کند نمی

 

آدم همیشه بچه باشه !!!!

اونوقتا ، محرم رو با شله زرد می شناختم و هر سال منتظر محرم


یه بارم حتی با داداشم سر شله زرد همسایه دعوامون شد

فلسفه اش رو نمی دونستم

این همه نذری شله زرد !!!

اما الان

نگاه که می کنم …چقد سختها…اون از علی اصغر(علیه السلام) شیر خواره

بعد چند روز از مصیبت خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)

بعد رسیدن به رقیه(سلام الله علیها) خاتون  و پاهای نازنینشونو خارمغیلان

و دوباره نهضت حسین (علیه السلام) جون می گیره

نه برای چهل روز و چهل ماه و چهل سال و چهارصد سال و ….

که خون حسین (علیه السلام)

همیشه زنده است و

کسی نمی تونه ما رو از حسین (علیه السلام) جدا کنه ان شاا..

 

با هدیه یک صلوات و مراقبه بیشتر در اعمالمون سعی کنیم ما باعث اندوه واشکای امام زمان (علیه السلام) نشویم…اقامون این ایام حال و روز ندارن …ما با کارامون دل اقا رو نشکنیم و اشکاشونو جاری نکنیم…

                                  مولاجان …یا ابتاه…تسلیت!!!

                     خدایا تورا به سر بریده ی حسین سوگندت می دهیم

                                   اللهم عجل لولیک الفرج

 

منبع: تولیدی /دلنوشته زهرا شاهبازی

 

شب قدرشبی که ملائک به امام(ع) وارد می‌شوند


این استاد حوزه علمیه قم با بیان این که شبی با این همه برکات الهی باید بهترین باشد، عنوان کرد: شبی که در آن قرآن نازل می‌شود، عبادت و احیاء در آن معادل هزار ماه است، خیرات و برکات در آن شب نازل می‌شود، رحمت خاص خداوند شامل حال بندگان می‌شود و فرشتگان و روح نازل می‌شود؛ باید هم بهترین شب سال باشد، همان‌گونه که آیه شریفه می‌گوید: شبی آکنده از سلامت و خیر و رحمت است تا طلوع صبح و شبی است که فرشتگان پیوسته به یکدیگر یا مؤمنان سلام می‌کنند و به حضور پیامبر و جانشین معصومش می‌رسند و سلام عرضه می‌دارند.

 آیت‌الله میرعظیمی افزود: امام باقر (ع) در روایتی می‌فرماید: «شب قدر شبی است که فرشتگان در گرد ما دور می‌زنند» که این مطلب تأکید بر این موضوع دارد که عظمت امت پیامبر(ص) بسیار زیاد است که «همان فرشتگانی که بر ابراهیم خلیل به یک بار وارد شدند و آتش را سرد کردند، این بار بر امّت محمد هرساله در شبی خاص وارد می‌شوند» که بیان و عقل از درک عظمت آن عاجز است و خداوند خود می‌فرماید که و تو چه میدانی که چه شبی است".

وی با اشاره به اینکه زمینه توجه و عنایت الهی را افراد خودشان برای خود فراهم می‌کنند، تأکید کرد: برخی معتقدند جمیع مقدرات برای تمام سال در آن شب تعیین می‌شود و برخی اعتقاد دارند برای هر کس آن مقدر می‌شود که لایق آن است، یعنی به زمینه‌هایی که هر کس برای خود فراهم کرده توجه می‌شود و هر کس نصیبی می‌گیرد که این مسأله تأکیدی بر اختیار انسان است.

منبع:

(تفسیر فخر رازی، ج32، ص36)

میهمانخانه الهی

این ضیافت، همه اش ترک است؛ ترک شهوات از قبیل خوردنیها، نوشیدنیها و جهات دیگری که شهوات انسان اقتضا می کند. خداوند دعوت کرده است ما را به اینکه شما باید وارد بشوید در این میهانخانه و این ضیافت هم جز ترک، چیزی نیست؛ ترک هواها، ترک خودیها، ترک منیها، منیتها. اینها همه در این میهمانخانه است و ما باید حساب کنیم ببینیم که ایا وارد شدیم در این میهمانخانه یا اصلاً وارد نشدیم، راهمان دادند به این ضیافتخانه یا نه، استفاده کردیم و از این ضیافت الهی یا نه.

البته حساب امثال من با کرام الکاتبین است.

اما من به شما آقایان و به هر کس که این کلمات می رسد و خصوصاً، طبقه جوان عرض می کنم که ایا در این مهمانخانه رفتید؟ استفاده کردید؟ از شهوات خصوصاً شهوات معنوی چشم پوشیدید؟ یا اینکه مثل من هستید؟

منبع:

صحیفه امام، ج 13، ص 36، تیر59

اصلاح باطن

این ماه مبارک با آن همه برکاتی که دارد، ما نمی توانیم از عهده شکر یکی اش براییم ولی باید کوشش کنیم که در این ماه مبارک رمضان که بر ما گذشت، اگر حالی پیدا شد، این حال را تا ماه رمضان دیگر نگه داریم و اگر حالی پیدا نشد متأسف باشیم و کوشش کنیم که پیدا کنیم. این هیاهوها همه رفتنی است، تمام شدنی است، آنچه که هست آنی است که پیش خود ماست، آن باقی است و با ماست و ما باید کوشش کنیم که باطن خودمان را اصلاح کنیم.

منبع:

صحیفه امام، ج 20، ص53، خرداد ماه 65

امام خمینی(س):

این ادعیه در ماه مبارک رجب و خصوصاً در ماه مبارک شعبان اینها مقدمه و آرایشى است که انسان به حسب قلب خودش مى کند براى اینکه مهیا بشود برود مهمانى خدا، مهمانى اى که در آنجا سفره اى که پهن کرده است قرآن مجید است و محلى که در آنجا ضیافت مى کند مهمش «لیلة القدر» است و ضیافتى که مى کند ضیافت تنزیهى و ضیافت اثباتى و تعلیمى است.

ماه مبارک رمضان نزدیک شد و در این ماه مبارک خودتان را تقویت کنید به قوّتهاى روحانى. در یک حدیثى است که پیغمبر اکرم فرمودند که ماه رمضان آمد، اقبال کرد، آمد. در ضمنش مى فرمایند که دُعیتُم الى ضیافَةِ اللَّه. ضیافتهاى خدا با ضیافتهاى مردم این است فرقش که وقتى شما را یک اشخاصى دعوت بکنند به یک مهمانى، وقتى بروید در آن مهمانى به حسب فراخور حال، یک چیزهایى براى خوردنى و یک چیزهایى براى تفریح و این چیزهاست. ضیافت خدا در ماه رمضان یک شعبه اش روزه است، آن ضیافت خداست؛ یک شعبه اش روزه است و یک امر مهمش که مائده غیبى و آسمانى است قرآن است. شما دعوت شده اید به مهمانى خدا و شما در ماه رمضان مهمان خدا هستید. مهماندار شما، شما را وادار کرده است به اینکه روزه بگیرید. این راههایى که به دنیا باز است و شهوات است، اینها را سدش کنید تا مهیا بشوید براى لیلة القدر. ماه شعبان مقدمه است براى ماه مبارک رمضان که مردم مهیا بشوند براى ورود در ماه مبارک رمضان و ورود در «ضیافة اللَّه». شما وقتى که مى خواهید به مهمانى بروید خوب، یک وضع دیگرى- غالباً البته-، یک وضع دیگرى خودتان را درست مى کنید. لباسى تغییر مى دهید و یک طور دیگرى وارد مى شوید. آن طورى که در خانه هستید یک تغییرى مى دهید. ماه شعبان براى این است که همان مهیا بودنى که مى خواهید مهمانى بروید، خودتان را مهیا مى کنید و سر و ظاهرتان را، سر و صورتتان را یک قدرى فرق مى گذارید با آن وقتى که در خانه هستید. در ضیافت خدا، ماه شعبان براى مهیا کردن این افراد است، مهیا کردن مسلمین است براى ضیافت خدا، ادبش آن مناجات شعبانیه است. من ندیده ام در ادعیه، دعایى را که گفته شده باشد همه امامها این دعا را مى خواندند، در دعاى شعبانیه این هست؛ اما من یادم نیست که در یک دعاى دیگرى دیده باشم که همه ائمه این را مى خواندند. این مناجات شعبانیه براى این است که شما را، همه را مهیا کند براى «ضیافة اللَّه».

منبع:

 (صحیفه امام، ج 13، ص: 30-33)

دعا برای ظهور صاحب الأمر را جدی تر بگیریم....

بقیه الله خیر است برای شما اگر مؤمن باشید

امام حسن عسگری علیه السلام می فرمایند:

در غیبت فرزندم مهدی (علیه السلام) فقط کسانی از هلاکت نجات پیدا می کنند
 که برامامت اوثابت قدم مانده وخداوند توفیق دعا برفرج به آنان عطا نماید

………………………………………………………………………………………………..

امام صادق علی السلام می فرماید:
وقتی عذاب و سختی بر بنی اسراییل طولانی شد چهل روز به در گاه خدا گریه و ناله کردند،خداوند متعال به موسی (علیه السلام) و هارون(علیه السلام)وحی فرمود که آنان را از دست فرعون نجات دهند و این در حالی بود که از چهارصدسال غیبت موسی(علیه السلام)صدو هفتاد سال باقی مانده بود و خداوند به  واسطه دعای بنی اسراییل از آن صدو هفتاد سال صرف نظر کرد.آنگاه امام صادق(علیه السلام)می فرمایند اگر شما شیعیان چنین تضرع و زاری کنیدو فرج ما را بخواهید،خداوند فرج ما را می رساند ولی اگر دست روی دست بگذارید(بی تفاوت بمانید) وقتی کار به نهایت رسید فرج فرا می رسد

منبع:

(بحار الانوار 52/52)

ای سفارش شده از امام حسین علیه السلام


امام زین العابدین علیه السّلام می فرمایند: پدرم روز شهادت خویش مرا به سینه چسبانید و فرمود:

پسرم! دعایى را که مادرم فاطمه به من آموخته است از من به یادگار حفظ کن. این دعا را پیامبر به او آموخت و جبرئیل از جانب خدا به پیامبر آورد تا هنگامه فشار غم و اندوه و فرود بلا و گرفتارى و خطر سهمگین و شکننده بخواند. آن دعا این است:

«بحق یس و القرآن الحکیم و بحق طه و القرآن العظیم یا من یقدر على حوائج السائلین یا من یعلم ما فى الضمیر یا منفساً عن المکروبین یا مفرجاً عن المغمومین یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا من لا یحتاج الى التفسیر صل على محمد و آل محمد، و افعل بى کذا و کذا»

بجای کذا و کذا دعای خود را طلب نمایید.

منبع:

(نفس المهموم،شیخ عباس قمی ،ص 347)

استغفار درمان بسیاری از مشکلات است

گشایش در زندگی با کمک گرفتن از آیات قرآنی و احادیث و ذکرهای توصیه شده از جانب ائمه و پیشوایان مطمئنا راهی موثر است. بهره گیری از این آیات و احادیث همچون هر امر دیگری نکته هایی برای تسریع در اجابت و رفع مشکل دارد که بخشی از انها را برایتان جمع آوری کرده ایم که به شرح زیر است.

اکثر گرفتاری هایی که انسان به آن مبتلا می شود، به واسطه گناه است، زیرا به کار نگرفتن نعمت هاى خداوند در مسیرى که او مى پسندد و صرف کردن آن ها در معصیت خداوند نشانه کفران نعمت ها است.

خداوند راه توبه و استغفار را برای همه باز گذاشته است و می فرماید: «وَ تُوبُوا اِلَى اللهِ جَمیعاً اَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»، اى مؤمنان! همگى با هم به سوى خدا توبه کنید و باز گردید شاید رستگار شوید.( نور/۳۱)

با این وجود در آیاتی دیگر به اثرات استغفار در دنیا اشاره شده است مانند: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً/یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً/وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوال وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّات وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً»؛ از پروردگار خویش آمرزش طلبید که او بسیار آمرزنده است (اگر چنین کنید) او (باران) آسمان را پى درپى بر شما فرو مى فرستد و شما را با اموال و فرزندان بسیار کمک مى کند و باغ هاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختیارتان قرار مى دهد.( نوح/۱۰ تا ۱۴)

بنابراین دستور به استغفار از خود قرآن گرفته شده و در روایات نیز تأکید شده است.

چنانچه رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرموده اند: مَنْ أَکْثَرَ الإِسْتِغْفارَ جَعَلَ اللهُ لَهُ مِنْ کُلِّ هَمّ فَرَجاً وَ مِنْ کُلِّ ضیق مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُ»؛ کسى که زیاد استغفار گوید و از خدا عذرخواهى کند، خداوند از هر غصه اى برایش گشایشى قرار دهد و از هر تنگنایى راه فرارى پیش پایش گذارد و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى دهد.

منبع:

( وسائل الشیعه،ج ۷، ص ۱۷۶)

توصیه امام رضا (ع) برای روزهای پایانی ماه شعبان

امام رضا (ع) در حدیثی می‌فرماید: بر تو باد به انجام آنچه به حال تو مفید است، دعا، استغفار و تلاوت قرآن را افزون کن و به سوى خدا از گناهان خود توبه کن تا وقتی ماه مبارک فرا رسید، خود را براى خدا خالص کرده باشى.

عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِیِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا (ع) فِی آخِرِ جُمُعَةٍ مِنْ شَعْبَانَ فَقَالَ لِی: یَا أَبَا الصَّلْتِ إِنَّ شَعْبَانَ قَدْ مَضَى أَكْثَرُهُ وَ هَذَا آخِرُ جُمُعَةٍ مِنْهُ فَتَدَارَكْ فِیمَا بَقِیَ مِنْهُ تَقْصِیرَكَ فِیمَا مَضَى مِنْهُ وَ عَلَیْكَ بِالْإِقْبَالِ عَلَى مَا یَعْنِیكَ وَ تَرْكِ مَا لَا یَعْنِیكَ وَ أَكْثِرْ مِنَ الدُّعَاءِ وَ الِاسْتِغْفَارِ وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَ تُبْ إِلَى اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِكَ لِیُقْبِلَ شَهْرُ اللَّهِ إِلَیْكَ وَ أَنْتَ مُخْلِصٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا تَدَعَنَّ أَمَانَةً فِی عُنُقِكَ إِلَّا أَدَّیْتَهَا وَ لَا فِی قَلْبِكَ حِقْداً عَلَى مُؤْمِنٍ إِلَّا نَزَعْتَهُ وَ لَا ذَنْباً أَنْتَ مُرْتَكِبُهُ إِلَّا قَلَعْتَ عَنْهُ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تَوَكَّلْ عَلَیْهِ فِی سِرِّ أَمْرِكَ وَ عَلَانِیَتِكَ وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً وَ أَكْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ فِیمَا بَقِیَ مِنْ هَذَا الشَّهْرِ اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَكُنْ قَدْ غَفَرْتَ لَنَا فِی مَا مَضَى مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِیمَا بَقِیَ مِنْهُ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى یُعْتِقُ فِی هَذَا الشَّهْرِ رِقَاباً مِنَ النَّارِ لِحُرْمَةِ شَهْرِ رَمَضَان‏.

ماهی که وقتی فرا می‌رسید، امام سجاد (ع) اصحاب خود را فرا می‌خواند و به بیان نکاتی درباره فضائل این ماه می‌پرداخت و می‌فرمود: «هر کسی برای محبت پیامبر و تقرب به خداوند، ماه شعبان را روزه بدارد، خداوند او را در روز قیامت مشمول کرامت خود می‌کند و بهشت را بر او لازم می‌کند. ماهی که پیامبر اکرم (ص) درباره آن فرمود این ماه، ماه من است، پس در آن بسیار استغفار کنید و بر محمد و آل او صلوات بفرستید.

حال به تدریج به روزهای پایانی ماه شعبان نزدیک می‌‌شویم، ماهی که بسیار می‌توانستیم از آن  بهره ببریم و به مهمانی خداوند برویم. به همین مناسبت به توصیه‌ای از امام رضا (ع) برای روزهای پایانی ماه شعبان اشاره می‌کنیم:

ایشان در حدیثی می‌فرماید: 

ابَوُالصّلت هَروى روایت کرده است که در جمعه آخر ماه شعبان به خدمت حضرت امام رضا (ع) رفتم. حضرت فرمود: که اى ابوالصَّلْت! بیشتر ماه شعبان رفت و این جمعه آخر آن است، پس جبران کن کوتاهی‌هایی را که در ایّام گذشته این ماه کردى، در آن چه از این ماه مانده است.

بر تو باد به انجام آنچه به حال تو مفید است، دعا، استغفار و تلاوت قرآن را افزون کن و به سوى خدا از گناهان خود توبه کن تا وقتی ماه مبارک فرا رسید، خود را براى خدا خالص کرده باشى.

و امانتى بر گردن خود باقى مگذار مگر آنکه آن را ادا کنی و نیز در دلت کینه هیچ مؤمنى نباشد مگر اینکه آن را از دل بیرون کنى ….

تقوای الهی را پیشه کن و در پنهان و آشکار امور خود بر خدا توکل کن زیرا هرکه بر خدا توکّل کند خدا او را بس است.

و بسیار بخوان در بقیّه این ماه این دعا را:

«اللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ»

(خدایا اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته ما را نیامرزیده‌اى در آن قسمت که از این ماه مانده بیامرزمان)

به درستى که حقّ تعالى در این ماه، بنده هاى بسیاری را از آتش جهنّم به حرمت ماه مبارک رمضان آزاد مى گرداند.

منبع:

عیون اخبار الرضا، ج2، ص 51

رمضان آمد و غرق گناهیم هنوز...

 

رمضان آمد و ما غرق گناهیم هنوز
همه ویرانه دل آلوده نگاهیم هنوز

رمضان تا رمضان هیچ نشد حاصل ما
جمله سر گشته و درمانده ی راهیم هنوز

عمر بیهوده شد و بر سر غفلت، اما
همچنان منتظر رؤیت ماهیم هنوز…

منبع:دلنوشته

بخشش خدا

بخشش ﮐﻨﯿﺪ
ﺍﻣﺎ ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﻮﺩ.
ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯﯾﺪ،
ﺍﻣﺎ ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﺎ ﻗﻠﺒﺘﺎﻥ ﺑﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﺷﻮﺩ.
ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻨﯿﺪ،
ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺯﻭﺩﺑﺎﻭﺭ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ.
ﺣﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﯾﺪ،
ﺍﻣﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﻫﯿﺪ!!!

سخن از آینده

و این روزگاری است که جز مومن بی نام و نا از ان رهایی نیابد . اگر «در میان مردم اشید او را نمی شناسند و اگر درمیان مردم نباشد کسی سراغ او را نمی گیرد آنها چراغ های هدایت »و نشانه های رستگاری اند فنه فتنه انگیزند و اهل فساد، و نه سخنان دیگرا ن و زشتی این و آن را به مردم رسانند . خدا درهای رحمت را به روی انان باز کرده وسختی عذاب خویش را از انان گرفته است ای مردم !!بزودی زمانی برای شما خواهد رسید که اسلام چونان ظرف و اژگون شده ،انچه در ان است ریخته می شود ای مردم ؟ خداوند به شما ظلم نخواه کرد و از این جهت تامین داده است اما هرگز شما را ایمن نخواهد نساخت که ازمایش نفرماید ،که این سخن از ان ذات بر بر تر است که فرمودن« در جریان نوح .نشانه هایی است که ما مردم را می آزماییم می گویم :« کلام امام (ع)که فرمود «کل مومن نومة»یعنی کسی که گمنام و شر او اندک است و«المساییح»جمع«مسیاح»کسی است که میان مردم فساد کرده سخن چین است و«مذاییع»جمع«مذیاع»کسی که چون بدی کسی راشنید در میان مدم رواج دهد و «بذر»جمع«بذور»کسی که بسیار نادان است و سخن بیهوده می گوید

منیع:

نهج البلاغه /محمد دشتی /ص103

معنی «الله اکبر» چیست و خدا بزرگتر از چیست؟

معنی الله اکبر چیست؟ و خداوند از چه چیزی بزرگ تر است؟ مگر چیزی هست که بزرگ باشد و خداوند از آن بزرگتر باشد؟

در معنی اکبر (بزرگتر) باید وجه بزرگی هم مشخص باشد و همیشه اینطور نیست که بزرگی باشد و بزرگتری هم باشد…

برای مثال: فرضا، دو برادر که یکی ۱سال دارد و دیگری ۲۰ سال، می گوییم: برادر دومی بزرگتر است از برادر اولی، در حالی که برادر اول ۱ سال بیشتر ندارد و بزرگ محسوب نمی شود ولی برادر دوم، بزرگتر خطاب می شود.

اما این متن سوالی است که از حضرت امام صادق علیه السلام نیز پرسیده شده است:

«قَالَ رَجُلٌ عِنْدَهُ اللَّهُ أَکْبَرُ» (شخصی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و گفت: الله اکبر)

«فَقَالَ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَیِّ شَیْ‏ءٍ» (حضرت فرمودند: خداوند از چه چیزی بزرگ تر است؟)

«فَقَالَ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ» (شخص پاسخ داد: از همه چیز)

«فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام حَدَّدْتَهُ» (حضرت فرمودند: در این صورت تو خداوند را محدود کردی.)

«فَقَالَ الرَّجُلُ کَیْفَ أَقُولُ» (مرد پرسید: پس چطور بگویم؟)

«قَالَ قُلْ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَف‏» (بگو خدا بزرگتر از آن است که بتوان آن را وصف کرد)

الکافی ، ج‏۱ ،ص۱۱۷

در حدیث دیگری آمده است:

«قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَیُّ شَیْ‏ءٍ اللَّهُ أَکْبَرُ فَقُلْتُ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ فَقَالَ وَ کَانَ ثَمَّ شَیْ‏ءٌ فَیَکُونُ أَکْبَرَ مِنْهُ فَقُلْتُ وَ مَا هُوَ قَالَ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَف‏»

یکی از اصحاب گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمودند: خدا از کدام چیز بزرگتر است؟ گفتم: خدا بزرگتر از هر چیزی است. امام فرمودند: آیا چیزی بود که خدا بزرگتر از آن باشد؟ گفتم: پس حقیقت چیست؟ امام فرمودند: خدا بزرگتر از آن است که قابل وصف باشد.»

منبع:

الکافی ،ج‏۱ ،ص ۱۱۷

تاثیر اعتقاد به ظهور حضرت

ملتى که به خدا معتقد و مؤمن و متکى است و به آینده امیدوار است و با پرده نشینان غیب در ارتباط است؛ ملتى که در دلش خورشید امید به آینده و زندگى و لطف و مدد الهى مى‌درخشد، هرگز تسلیم و مرعوب نمى‌شود و با این حرفها، از میدان خارج نمى‌گردد. این، خصوصیت اعتقاد به آن معنویت مهدى علیه آلاف التحیة والثناء است. عقیده به امام زمان، هم در باطن فرد، هم در حرکت اجتماع و هم در حال و آینده، چنین تأثیر عظیمى دارد. این را باید قدر دانست.

منبع:

دیدار در روز میلاد پربرکت حضرت ولى عصر(عج) 17/10/1374

بزرگترین وظیفه‌ى منتظران

بزرگترین وظیفه‌ى منتظران امام زمان این است که از لحاظ معنوى و اخلاقى و عملى و پیوندهاى دینى و اعتقادى و عاطفى با مؤمنین و همچنین براى پنجه درافکندن با زورگویان، خود را آماده کنند. کسانى که در دوران دفاع مقدس، سر از پا نشناخته در صفوف دفاع مقدس شرکت مى‌کردند، منتظران حقیقى بودند. کسى که وقتى کشور اسلامى مورد تهدید دشمن است، آماده‌ى دفاع از ارزشها و میهن اسلامى و پرچم برافراشته‌ى اسلام است، مى‌تواند ادعا کند که اگر امام زمان بیاید، پشت سر آن حضرت در میدانهاى خطر قدم خواهد گذاشت. اما کسانى که در مقابل خطر، انحراف و چرب و شیرین دنیا خود را مى‌بازند و زانوانشان سست مى‌شود؛ کسانى که براى مطامع شخصى خود حاضر نیستند حرکتى که مطامع آنها را به خطر مى‌اندازد، انجام دهند؛ اینها چطور مى‌توانند منتظر امام زمان به حساب آیند؟ کسى که در انتظار آن مصلح بزرگ است، باید در خود زمینه‌هاى صلاح را آماده سازد و کارى کند که بتواند براى تحقق صلاح بایستد.

منبع:

دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت نیمه‌ى شعبان در مصلاى تهران 30/07/1381

آیا کمک از غیر خدا با ایاک نعبد وایاک نستعین مخالف نیست؟

چرا خدا در مقوله عبادت در آیه 186 بقره واذا سالک عبادی….چرا خدا نگفت قل و خودش مستقیم گفت :فانی قریب آیا کمک از غیر خدا با ایاک نعبد وایاک نستعین مخالف نیست؟

چرا خدا در مقوله عبادت در آیه 186 بقره واذا سالک عبادی….چرا خدا نگفت قل و خودش مستقیم گفت :فانی قریب آیا کمک از غیر خدا با ایاک نعبد وایاک نستعین مخالف نیست؟

« وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»؛ و چون بندگان من از تو سراغ مرا می گیرند بدانند که من نزدیکم و دعوت دعاکنندگان را اجابت می کنم. البته در صورتی که مرا بخوانند. پس باید که آنان نیز دعوت مرا اجابت نموده و باید به من ایمان آورند تا شاید رشد یابند.

بیشتر مفسران درباره این آیه شریفه نظرشان این است که خداوند در این آیه در افاده مضمونش بهترین اسلوب و لطیف ترین و زیباترین معنا را بیان کرده است و در آن نشانه های مهربانی خداوند نسبت به بندگانش وجود دارد که مفسران آنها را بیان کرده اند. از جمله این نکات لطیف همین حذف لفظ «قل» و واسطه است که خداوند خواسته خودش این حقیقت را به بندگان بگوید که من به شما نزدیکم. مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله جوادی آملی این مطلب را در ضمن نکات ظریفی که برای این آیه بیان کرده اند، آورده اند. علامه طباطبایی می نویسد: «ثم حذف الواسطة فی الجواب حیث قال: فَإِنِّی قَرِیبٌ و لم یقل فقل إنه قریب…» سپس واسطه را در جواب انداخته آنجا که فرموده (پس همانا من نزدیکم) و نفرموده: پس بگو او نزدیک است.

آیت الله جوادی هم می نویسند: سومین نکته: حذف واسطه در جواب که فرمود « پس تحقیقا من نزدیکم» و نفرمود «بگو او نزدیک است.»

اما درباره کمک خواستن از غیر خدا: اگر کمک خواستن ما از دیگران با توجه به این نکته باشد که آنان فقط واسطه و سبب هستند و همه کاره خداست، با « ایاک نستعین» تنافی ندارد زیرا خداوند خودش خواسته است کارها از طریق واسطه ها و اسباب انجام بگیرد. در روایتی امام صادق (ع) فرمودند: « أَبَی اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْ ءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحا…»؛ خدا از آن ابا دارد که چیزها را جز به اسباب آنها روان  گرداند، این است که برای هر چیز سببی قرار داد، و برای هر سبب شرحی…

خداوند در قرآن هم می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ …»؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، از خداوند پروا کنید و به سوی او وسیله بجویید.

بنابراین سبب ها و وسیله ها را هم خداوند قرار داده تا به کمک آنها به او برسیم و بتوانیم زندگی فردی و اجتماعی مان را اداره کنیم. اگر غیر خدا و انسان های دیگر را که از آنها کمک می گیریم، مستقل و همه کاره بدانیم، این با « ایاک نستعین» تنافی دارد.

اگر هر کمک خواستنی از غیر خدا شرک باشد یک موحد روز زمین یافت نمی شود چرا که همه انسانها از همدیگر کمک می گیرند. آیا معصومین (ع) در هنگام مریضی از پزشک کمک نمی گرفتند.

منبع:

1. بقره(2)آیه186.

2. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، انتشارات جامعه مدرسین، ج2، ص30.

3. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، انتشارات اسراء، ج9، ص396.

4. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی،انتشارات اسلامیه، ج1، ص183.

5. مائده(5)آیه35.
 

گریه بر اهل بی(علیه السلام) چیز عجیبی است !!!

جایی که روضه هست برویدبنشینید و گریه کنید .خور روضه رفتن ،عبادت مهمی است . وقتی خواب حبیب ابن مظاهر را دیدن ،از اوپرسیدند :«تو با ان مقامی که داری ،چه ارزو داری ؟»گفت:«ارزو دارم ،زنده شوم بروم در مجلسی که مصیبت ابا عبد الله الحسین خوانده می شود و در مصیبت اهل بیت ،گریه کنم .»گریه چیز عجیبی است کسی که برای اهل بیت (علیهم السلام )گریه کند وبگریاند بهشت بر او واجب می شود ….

منبع:

طریق دوست /علی اکبری مز دابادی

مهم‌ترین نعمتی که خداوند به انسان داد

قرآن مجید، سرچشمه همه مواهب و وسیله وصول به هر نعمت معنوى و مادى است که خداوند در آن به نخستین و مهم‌ترین نعمتی که حتى قبل از مسأله «خلقت» انسان عطا کرده، اشاره می‌کند.

آیت‌الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل آیات ابتدایی سوره مبارکه «الرحمن» به بیان نعمت‌های خداوند و اهمیت تعلیم حتی پیش از خلقت انسان اشاره کرده است که در ادامه متن آن را می‌خوانیم؛

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ الرَّحْمَٰنُ

«الرَّحْمَٰنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ؛ خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود»

از آنجا که این سوره ـ همان گونه که گفتیم ـ بیانگر انواع نعمت‌ها و مواهب بزرگ الهى است، با نام مقدس «رحمان» که رمزى از رحمت واسعه او است آغاز مى‌شود چرا که اگر صفت «رحمانیت» او نبود، این چنین خوان نعمت را براى دوست و دشمن نمى‌گستراند.

لذا مى فرماید: «خداوند رحمان» (اَلرَّحْمنُ)، «قرآن را تعلیم فرمود» (عَلَّمَ الْقُرْآنَ).

و به این ترتیب، نخستین و مهم‌ترین نعمت را، همان «تعلیم قرآن» بیان مى‌کند، چه تعبیر جالب و پرمحتوایى؟ چرا که اگر درست بیندیشیم این قرآن مجید، سرچشمه همه مواهب و وسیله وصول به هر نعمت و بهره‌گیرى از تمام نعمت‌هاى معنوى و مادى است، و جالب این که، بیان نعمت «تعلیم قرآن» را حتى قبل از مسأله «خلقت» انسان و «تعلیم بیان» ذکر کرده، در حالى که از نظر ترتیب طبیعى باید نخست اشاره به مسأله آفرینش انسان، و بعد نعمت تعلیم بیان، و سپس نعمت تعلیم قرآن شود، اما عظمت قرآن ایجاب کرده که بر خلاف این ترتیب طبیعى، نخست از آن سخن گوید.این آیه، در ضمن پاسخى است به مشرکان عرب که، وقتى پیامبر(صلى الله علیه وآله) نام «رحمان» را بیان کرد، و آنها را دعوت به سجده براى خداوند رحمان نمود، آنها به عنوان بهانه جویى گفتند: وَ مَا الرَّحْمنُ: «رحمن چیست»؟قرآن مى گوید: خداوند رحمن کسى است که قرآن را تعلیم فرموده، انسان را آفریده، و تعلیم بیان به او کرده است.به هر حال، نام «رحمان» بعد از نام «اللّه»، گسترده‌ترین مفهوم را در میان نام‌هاى پروردگار دارد، زیرا مى‌دانیم خداوند داراى دو رحمت است: «رحمت عام» و «رحمت خاص»، نام «رحمان» اشاره به «رحمت عام» او است که همگان را شامل مى‌شود و نام «رحیم» اشاره به «رحمت خاص» او که مخصوص اهل ایمان و طاعت است، و شاید به همین دلیل، نام «رحمان» بر غیر خدا هرگز اطلاق نمى‌شود (مگر این که با کلمه «عبد» همراه باشد) ولى وصف «رحیم» به دیگران نیز گفته مى‌شود چرا که هیچ کس داراى رحمت عام جز او نیست، اما رحمت خاص، هر چند به صورت ضعیف، در میان انسان‌ها و موجودات دیگر نیز وجود دارد.در حدیثى از امام صادق(ع) مى‌خوانیم: الرَّحْمنُ إِسْمٌ خاصٌّ بِصِفَة عامَّةوَ الرَّحِیْمُ إِسْمٌ عامٌ بِصِفَة خاصَّة: «رحمن اسم خاص است اما صفت عام دارد» (یعنى نامى است مخصوص خدا که رحمتش همگان را شامل مى‌شود) ولى «رحیم اسمى است عام به صفت خاص» (یعنى توصیفى است که براى خدا و خلق هر دو به کار مى‌رود همان گونه که قرآن مجید پیغمبر اسلام را به عنوان رئوف رحیم معرفى کرده است. اما مفهوم آن، رحمت ویژه و معینى است).در این که: خداوند قرآن را به چه کسى تعلیم کرده؟ مفسران تفسیرهاى گوناگونى ذکر کرده‌اند: گاه گفته‌اند: به جبرئیل و فرشتگان، و گاه به شخص پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و گاه، به همه انسان‌ها و حتى جنّ.و از آنجا که این سوره، بیانگر رحمت‌هاى الهى به «جنّ و انس» است و لذا 31 بار بعد از ذکر بحث‌هایى از این نعمت‌ها از آنها سؤال مى‌کند «کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید»؟ مناسب همان تفسیر آخر است که خدا این قرآن را به وسیله پیامبر بزرگش محمّد(ص)، به جن و انس تعلیم فرمود.

منبع:

(الرحمن/ 1 و 2)

 

آیا برای ترک اعتیاد دعای ویژه‌ای وجود دارد؟

دعای ویژه‌ای که مختص به ترک مواد مخدر باشد، در روایات نداریم، اما دعاهایی داریم که طی آن می‌توان هر حاجت مشروعی را از خدا خواست و نیز می‌توان از دعاهایی بهره جست که برای رفع بیماری وارد شده است که از هر یک از این دو مورد اشاره‌شده، نمونه‌ای را به استحضار می‌رسانیم:1. «وَ أَسْأَلُکَ بِما لا أَعْلَمُ وَ لَوْ عَلِمْتُهُ سَأَلْتُکَ بِهِ، وَ بِکُلِّ اسْمٍ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ، عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ أَمِینِکَ عَلى‏ وَحْیِکَ، وَ أَنْ تَغْفِرَ لِی جَمِیعَ ذُنُوبِی، وَ تَقْضِیَ لِی جَمِیعَ حَوائِجِی، وَ تُبَلِّغِنِی آمالِی، وَ تُسَهِّلَ لِی مَحابِّی، وَ تُیَسِّرَ لِی مُرادِی، وَ تُوصِلَنِی إِلى‏ بُغْیَتِی سَرِیعاً عاجِلًا، وَ تَرْزُقَنِی رِزْقاً واسِعاً، وَ تُفَرِّجَ عَنِّی هَمِّی وَ غَمِّی وَ کَرْبِی یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین»‏ خدایا! از تو چیزی می‌خواهم که از آن آگاهی ندارم و اگر آن‌را می‌دانستم از تو می‌خواستم، و [از تو می‌خواهم] به حق هر نامی که آن‌را در علم غیب به خود اختصاص دادى‏ که رحمت فرستی بر محمد؛ بنده، رسول و امین تو بر وحی و این‌که؛ همه گناهان مرا بیامرزی، همه خواسته‌های مرا برآورده کنی، مرا به آرزوهایم برسانی، آسان کن بر من آنچه را که دوست دارم و مراد من است، مرا با سرعت و شتابان به خواسته‌ام برسانی، رزق گسترده را روزیم گردان و  غم و گرفتارى و اندوهم را برطرف کن، ای مهربان‌ترین مهربانان.

2. امام صادق(ع) می‌فرماید: هنگام بیمارى، در حالى که زیر آسمان قرار می‌گیرى، دست‌ها را بلند کن و بگو: «اللَّهُمَّ انَّکَ عَیَّرْتَ اقْواماً فى‏ کِتابِکَ، فَقُلْتَ: “قُلِ ادْعُوا الَّذینَ زَعَمْتُمْ مِنْ‏ دُونِهِ فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لا تَحْویلًا. فَیا مَنْ لا یَمْلِکُ کَشْفَ‏ ضُرّى‏ وَ لا تَحْویلَهُ عَنّى‏ احَدٌ غَیْرُهُ، صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْشِفْ‏ ضُرّى‏، وَ حَوِّلْهُ الى‏ مَنْ یَدْعُو مَعَکَ الهاً آخَرَ، فَانّى‏ اشْهَدُ انْ لا الهَ غَیْرُکَ» خدایا! براستى تو اقوامى را در قرآنت سرزنش نموده،  و [به پیامبرت] گفتى: بگو کسانى را که غیر از خدا [معبود خود] می‌پندارید بخوانید آنها نه می‌توانند مشکلى را از شما بر طرف سازند و نه تغییرى در آن ایجاد کنند. پس اى که جز او کسى نمی‌تواند مشکلى را از من برطرف کرده و نه تغییرى در آن ایجاد کند، بر محمّد و خاندان پاکش درود فرست، و مشکلم‏ را برطرف کن و آن‌را بر کسى قرار ده که همراه تو معبود دیگرى را می‌خواند، چرا که من گواهى می‌دهم که معبودى جز تو نیست.

منبع:

بن طاووس، على بن موسى‏، إقبال الأعمال، ج ‏2، ص 558، تهران، دار الکتب الإسلامیه‏، چاپ دوم‏، 1409ق.
 اسراء، 56.
کفعمى، ابراهیم بن على،‏ المصباح(جنة الأمان الواقیة)، ص 150، قم، دار الرضی(زاهدی)، چاپ دوم‏، 1405ق.
‏، بخش هشتم: دعا براى حل مشکلات معنوى و مادى،‏ ص 1099

آیینه پیامبر


به خاطر پیوستگی عاطفی، معنوی و روحی رسول خدا صلی الله علیه و آله با امام حسین علیه السلام خصوصیات ظاهری و برخی خصلت های اخلاقی وی به فرزندش علی اکبر انتقال داده شد، او به عنوان آیینه تمام نمای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مشهور گردید. به نحوی که حتّی دشمنان و معاندان به این ویژگی و شباهت تام و تمام اعتراف می کردند. علی اکبر در خَلق، خُلق، منطق و بیان در عصر خویش شبیه ترین افراد به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود؛ زیرا پدر بزرگوارش درباره ا ش هنگامی که عازم جنگ با اشقیا بود فرمود: «اللهمّ اشهد علی هولاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه النّاس خلقا و خلقا و منطقا برسولک محمد صلی الله علیه و آله»
اگر کسی با صوت پرجذبه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آشنا بود و علی اکبر از پشت دیواری زبان به سخن گفتن می گشود، آن فرد تصور می کرد رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حال تکلم است. هنگامی که اهل بیت (از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یاد می نمودند. به علی اکبر نظر می افکندند و چون دل پدر برای صوت قرآن جدش تنگ می گردید، به جوانش می فرمود: «علی جان برایم قرآن بخوان تا محظوظ گردم.»
عده ای از مردم مدینه که نسبت به پیامبرش شوق و علاقه داشتند و با ارتحال آن خورشید پرفروغ و ابدی در اندوهی ژرف به سر می بردند، گاهی دسته دسته به منزل علی اکبر می رفتند و به شوق سید پیامبران او را زیارت می کردند. علی اکبر هم با کرامت خاصّی از آنان پذیرایی می نمود و وسایل مهمان نوازی را به وجه احسن تدارک می دید
آن حضرت به حدی در قلوب مردم جا گرفته بود که مخالفین هم با دیده احترام و عزّت به او می نگریستند.
علامه فقید آیه الله حاج شیخ محمد حسین غروی معروف به کمپانی در شعری علی اکبر را چنین معرفی می کند:

روح روان عالمی جان نبی خاتمی         طاووس آل هاشمی ناموس حق عزّوجلّ

منبع:

پژوهشکده باقر العلوم، ص 460.
، (گزیده بیانات حاج شیخ جعفر شوشتری)، به کوشش غلامعلی رجایی، ص 108
  علی بن الحسین الاکبر، محمد علی عابدین، ص 42؛

نهضة الحسین، علامه سید هبة الدین بغدادی، ص 90.
  دیوان کمپانی، ص 123

شکوفایی شکوهمند



حضرت امام حسین علیه السلام جهت تربیت حضرت علی اکبر علیه السلام خود را با عوالم فرزندش هماهنگ ساخت و رفتاری را که در خور درک نوباوه اش بود پیش گرفت، زیرا در روایتی از اهل بیت (آمده است: «من کان له صبی فلیتصابّ»هر کس بچه دارد، باید خود را به بچگی بزند و این برنامه را در مکتب جدّش حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آموخته بود.
آن امام همام علیه السلام در سایه معیارهای تربیتی قرآن و سنت شخصیت فرزندش را به عنوان انسانی شجاع، طالب فضیلت و مُصرّ در احقاق حق بارور نمود؛ او عالی ترین عواطف را نثار فرزندش کرد و با بوسیدن و نگاه های آمیخته با محبت و لبخندهای شادمانه این رفتارهای عاطفی را نسبت به علی اکبر علیه السلام بروز داد. عقاد می گوید: «امام حسین علیه السلام از آن کسانی بود که به فرزندان خود محکم ترین علایق و محبت ها را دارند و عواطف نیرومندی دارند.»
امام به فرزند خویش کمک می کرد تا شخصیت او رشد کند. حتّی در معاشرت ها و مجالست ها برایش حیثیت والایی قایل می گردید و جایی را برایش فراخ می ساخت تا بنشیند. به هنگام نام بردن از او الفاظی توأم با احترام به کار می برد تا از همان دوران کودکی احساس سرافرازی کند و بتواند در سایه چنین هویتی از دین خدا دفاع کند یا حقوق محرومان را باز ستاند و در برابر اجحاف و ستم بی تفاوت نماند و عصیان مطلوب در مقابل رفتارهای زشت و نامشروع داشته باشد.
از سن هفت سالگی کودک را به تنظیم رفتارهای پسندیده تمرین می داد؛ با مراقبت های صحیح و سنجیده و اصولی تحرک هایش را سامان می بخشید و تحت ضوابطی معقول قرار می داد؛ از همین دوران تمرین های دینی و آموزش حکمت ها را برای فرزندش به کاری بست و به وی توصیه می کرد نماز بخواند زیرا جدّ ماجدش فرموده است:
«مروا اولادکم بالصّلوة لسبع؛ کودکان خود را از سن هفت سالگی به نماز وادارید. »
در همین دوران امام زمینه هایی را فراهم ساخت تا فرزندش قرآن را بیاموزد و با این اقیانوس بی کران الهی آشنا شود.
عبدالرحمان سلمی به حضرت علی اکبر علیه السلام سوره حمد را می آموخت، وقتی طفل تمام سوره را آموخت و آن را در حضور پدر قرائت کرد، امام به معلمش پول و هدایای فراوان داد و دهانش را از مروارید پر نمود. برخی از این رفتار حضرت شگفت زده شده و چنین عطایی را برای آن تلاش معلم بزرگ دانستند. دلیل آن را از امام سوم جویا شدند. حضرت فرمودند: این هدایا کجا می تواند با عطای سلمی؛ یعنی، تعلیم قرآن (آموزش سوره حمد) برابری کند که هرچه به ازای آن داده شود، ناچیز است.»

منبع:

محجّة البیضا، فیض کاشانی، ج 2، ص 233
  پرتوی از عظمت حسین علیه السلام، لطف الله صافی گلپایگانی، ص 172
  مسائل الخلاف، ج اول، ص 93
  مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 66؛ لؤلؤ و مرجان محدث نوری، ص 44 - 45

سه‌شنبه‌ها با مـــوری از مــيچ آلــبوم

چه قدر خوب است که برای تاسف خوردن به حال خودمان نیز زمان مشخص و محدودی در نظر بگیریم. چند دقیقه اشک بریزیم و بعد به استقبال روزی برویم که در پیش رو داریم

موری به طور تمام وقت روی صندلی چرخدار می نشست. و با این حال پر از فکر بکر و نکته بود. مطالبش را روی هر چه به دستش می رسید یادداشت می کرد.
باورهایش را به رشته تحریر در می آورد. درباره زندگی در سایه مرگ می نوشت :

«آن چه را می توانید انجام دهید و آن چه را نمی توانید بپذیرید»
«بپذیرید که گذشته هر چه بوده گذشته، گذشته را انکار نکنید» «بیاموزید تا خود و دیگران را ببخشایید»
«هرگز خیال نکنید فرصتی از دست رفته است»

منبع:

سه‌شنبه‌ها با مـــوری از مــيچ آلــبوم

شرکت شیطان در نطفه انسان‎ها

در کسب حلال و نیز دقت در کیفیت فرزندآوری بر اساس آموزه‎های دینی از مهم‎ترین تأکیدات دینی است که تمام پیامبران الهی نسبت به آن اهتمام داشتند تا جایی که خداوند در قالب داستان‎های مختلف به این موضوعات اشاره می‌کند.

به عنوان نمونه در آیات مختلفی شاهدیم که پیامبران(ع) از خداوند فرزند صالح درخواست می‎کردند و در امر نکاح نهایت توجه را می‎کردند تا جایی که رسول گرامی اسلام(ص) برای امر ولادت حضرت زهرا(س) به مدت زیادی به راز و نیاز پرداخت و در نهایت خداوند خلقت جسمانی حضرت را توسط آن سیب بهشتی مقرر کرد. در این باره روایت است:از طرف خداوند سیبی بهشتی به وسیله جبرئیل به رسول اکرم صلی الله علیه و آله اهدا شد. حضرت آن را گرفت و بوسید و روی چشم گذارد و به سینه چسبانید و به دستور خدا خواست آن را تناول کند. سیب را که شکافت نوری از آن درخشید و حضرت از دیدن آن نور دهش کرد. جبرئیل عرض کرد: «یا رسول‏ الله، بخور که آن نور «منصوره فاطمه» است.» پرسید: «ای جبرئیل «منصوره» کیست؟» عرض کرد: «دختری است که از صلب تو خارج می شود و نامش در آسمان منصوره و در زمین فاطمه است.»
اما گاهی انسان‎ها به سبب غفلت‎هایی که بر آنها عارض می‎شود، اهمیت این امر حساس و حیاتی را فراموش می‌کنند و بدون انجام مقدمات لازم و دینی به فرزندآوری اقدام می‎کنند و چه بسا شیطان هم از این غفلت سوءاستفاده کند و بر نطفه اثر بگذارد. خداوند در سوره اسراء خطاب به ابلیس می‌فرماید « [ای ابلیس] و از ایشان هر که را توانستى با آواى خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شرکت کن و به ایشان وعده بده و شیطان جز فریب به آنها وعده نمى‎‏دهد؛ وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ‏ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً».

بر اساس این آیه می‎بینیم ابلیس می‌تواند در اموال و اولاد شرکت کند و اثر منفی و مخربی بگذارد؛ عبد الرحمان بن کثیر می‌گوید از امام صادق(ع) سؤال کرد: «آیا شیطان را در هنگام مجامعت نصیبى و شراکتى است؟ فرمود: بله، مگر کلام خداى تعالى را به ابلیس نشنیدى؟!» بعد آیه را تلاوت کردند. بعد می‌گوید «پرسیدم: چگونه فهمیده مى‎‏‏شود شیطان در آن شرکت داشته است؟ فرمود: به حب و بغض ما اهل‎بیت وضع آن مشخص مى‎‏‏شود.» بنابراین نیاز است حتماً نام خدا را از قبل آورد و از شیطان به خدا پناه برد که در احادیث ادعیه مختلفی از اهل‎بیت(ع) برای این جهت صادر شده است؛ امید که خداوند فرزندانی صالح را نصیب تمام مؤمنین و شیعیان کند.

منبع:

(معانی الاخبار، ص 376، ح53)

(شواهد التنزیل، ج1، ص451)

تقویت عزت و اقتدار جامعه


تاریخ چه بسیار ملت‌ها و حکومت‌هایی را به خود دیده که به‌خاطر روحیه‌ی تجمل‌گرایانه‌ی سران و مردمانش تن به قراردادهای ذلت‌بار داده و استقلال مملکتی را به پای لذت‌های زودگذر قربانی گرده‌اند! اگر جامعه‌ای به حالت زهد و قناعت برسد و در برابر فشارها مقاومت کند و به‌خاطر برخوردار شدن از مواهب زودگذر دنیایی، عزت و استقلال خود را از دست ندهد، به آنچه که خود دارد، اکتفا می‌کند و با تلاش و کوشش سعی می‌کند که موقعیت‌های بهتری را به دست آورد.

این روحیه آن‌چنان ارزشمند است که اگر مسئولی چنین روحیه‌ای نداشته باشد، بایستی او را به داشتن چنین روحیه‌ای وادار نمود. امام علی (ع) وقتی که شنید که شریح قاضی خانه‌ای به 80 دینار خریده و برای این خریدش گواه گرفته و امضا زده‌اند، امام با نگاه خشم‌آلودی به او فرمودند: «اگر آن‌گاه که این خانه را خریدی نزد من می‌آمدی، برای تو سندی می‌نوشتم بدین‌سان، پس رغبت نمی‌کردی به خریدن خانه به درهمی یا افزون از آن و سند چنین است: این خانه‌ای است که خریده است آن را بنده‌ای خوار، از مرده‌ای که او را از جای برخیزانده‌اند برای کوچ و بستن بار. از او خانه‌ای از خانه‌های فریب خریده است … به بهای برون شدن از قناعتی که موجب عزتمندی است و داخل شدن در ذلت.»

کلام امام به‌روشنی بیانگر این نکته است که خروج از کمند زهد و قناعت و فرو افتادن در دام حرص و رفاه‌زدگی، ویروس عزت‌فروشی را در جامعه سرایت می‌دهد.دولت اسلامی باید سیره حکومتی علی(ع) را شاخص خود قرار دهد که می فرماید: «من اگر مى‏خواستم، مى‏توانستم از عسل پاك، و از مغز گندم، و بافته‏هاى ابریشم، براى خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هیهات كه هواى نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وا دارد كه طعام هاى لذیذ برگزینم، در حالى كه در «حجاز» یا «یمامه» كسى باشد كه به قرص نانى نرسد، و یا هرگز شكمى سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شكم‏هایى كه از گرسنگى به پشت چسبیده، و جگرهاى سوخته وجود داشته باشد. آفریده نشده‏ام كه غذاهاى لذیذ و پاكیزه مرا سرگرم سازد، چونان حیوان پروارى كه تمام همّت او علف، و یا چون حیوان رها شده كه شغلش چریدن و پر كردن شكم بوده، و از آینده خود بى خبر است. آیا مرا بیهوده آفریدند آیا مرا به بازى گرفته‏اند آیا ریسمان گمراهى در دست گیرم و یا در راه سرگردانى قدم بگذارم.»

کسانی که ساده زیستی را به زهد فروشی تفسیر کرده و آن را ارزش نمی دانند، باید پاسخ دهند که این عبارات حضرت و دهها نمونه دیگر مانند آن را چگونه تفسیر می کنند؟ 

 تجملگرایی مسئولین سمّ مهلکی است که آثار مخرب آن دامان جامعه را خواهد گرفت. یکی از آثار مخرب تجمل گرایی مسئولان گسترش فساد و انحطاط اخلاقی در جامعه است. امام خمینی (ره) در این زمینه میفرمایند: «این خوی کاخ نشینی اسباب این میشود که انحطاط اخلاقی پیدا شود. اکثر این خوی های فاسد، از طبقه ی مرفه به مردم دیگر صادر شده است.»ایشان همچنین در این زمینه میفرماید: «این طور نیست که انسان خیال کند که شیطان ابتدا می آید به آدم بگوید که بیا و برو طاغوتی شو؛ این را نمیگوید. قدم به قدم انسان را پیش میبرد … اگر جلویش را گرفتید، طمعش بریده میشود و اگر جلویش را نگرفتید، فردا یک قدم دیگر جلو میرود. یک وقت میبینید که این طلبه ی زاهد عابد، که در مدرسه زندگی میکرد، متحول شد به یک نفر انسان طاغوتی.»و در نهایت یکی از سنتهای قطعی پروردگار برای دولت و جامعه خوش گذران و تجمل پرست، سقوط و نابودی آن دولت و آن جامعه است. قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفِیها فَفَسَقُوا فِیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِیراً؛ و چون اراده کردیم که جمعیت و دیاری را نابود کنیم، توانگران خوشگذران را وادار به فساد میکنیم و وقتی به فسق پرداختند، سزاوار عذاب میشوند. آنگاه آنجا را زیر و زبر میکنیم و نابودشان میسازیم.»(اسراء/16)

منبع:

(صحیفه ی نور، ج 17، ص 218)

(صحیفه ی امام، ج 18، ص14)

شیعه، تربت کربلاست

شما وقتی تشنه می‌شوید اگر پنج دقیقه طاقت بیاورید، آخر سر هوار می‌زنید، یا دعوا می‌کنید که آب بیاور – یا خودتان طرف آب می‌دوید. عطش که زیاد شود، اختیار آدمی را می‌برد. این تازه عطش ظاهری است.
 مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: شما وقتی تشنه می‌شوید اگر پنج دقیقه طاقت بیاورید، آخر سر هوار می‌زنید، یا دعوا می‌کنید که آب بیاور – یا خودتان طرف آب می‌دوید. عطش که زیاد شود، اختیار آدمی را می‌برد. این تازه عطش ظاهری است.

امیدوارم قلب‌های ما در این گرداب‌ها به امام حسین(ع) نزدیک شود. کربلا تربت می‌سازد و همه ابدان شیعیان را تربت می‌کند. از عطش، آب بدن خشک می‌شود و تشنه دنیا و آخرت می‌شود. هم تشنه آب ظاهر می‌شود و هم تشنه معنوی. تشنگی، آب بدن را می‌کشد و کم می‌کند و آن را خشک و خاک و تربت می‌کند. کسی که تشنه کربلا شد، بدنش سرانجام تربت می‌شود؛ همین بدن ظاهری، ولو نمره باشد.تربت را اگر به دریا بزنی، خجالت می‌کشد که طغیان کند و ساکت می‌شود. اگر آن را به تب شدید چهل درجه عرضه کنی، تب فوراً ساکت می‌شود و از آن بدن می‌رود – خجالت می‌کشد. تربت به او می‌گوید تو حرف نزن، من مال کربلایم. به تب می‌گوید من از صبح تا ظهر عاشورا طروفان‌ها دیده‌ام. تو فقطیک طوفان دیده‌ای. تب خجالت می‌کشد و تا تربت امام حسین(ع) به آن می‌رسد سرش را پایین می‌اندازد و می‌رود. اگر به دریایی که طغیان کرده است تربت نشان دهی، خجالت می‌کشد، سرش را پایین می‌اندازد و آرام می‌گیرد. همه شما، هم با عقل‌تان، هم با محبتتان و هم با ولایتتان می‌بینید که این درست است.امیدوارم این ابتلائات، ساکت شود سپس با خودِ کربلایی‌ها گریه کنیم – با خود امام حسین و حضرت زینب(ع). چقدر شیرین است؛ هرگاه آنها گریه کردند، تو هم گریه کنی و هر وقت سرور داشتند، مسرور باشی. از مصیبت‌های خود، راحت شویم و بنشینیم. چگونه راحت شویم؟ یاد مصیبت آنها ما را راحت می کند، زیرا مصائب آنها زیاد و تمام است. ابتلاهای ما کجا و ابتلائات آنها کجا؟ جای ما کجا و جای آنها کجا؟ امیدوارم ان‌شاءالله به حساب خوبان بگذاری. همه مصائب دنیا را به حساب کربلا بگذار؛ بگو باغصه کربلا، دیگر دنیا به مصیبتش نمی‌ارزد که برای شغصه بخوریم و محزون شویم.

هر وقت خواستی گریه کنی، برای مولایمان حسین‌بن علی(ع) گریه کن کههمه آسمان و زمین و ملکوت، وقتی که او بگرید و محزون باشد، برای او گریه می‌کنند. در روز عاشورا حضرت یکی دو بار گریه افتاد وَبَکی بُکاءً شدیداً. امیرالمومنین(ع) در عمرش دو سه بار در میان جمعیت و در مساجد گریه کرده است. منتهی یک مرتبه گریه آنها، خیلی زیاد است و اگر بخاطر همان یک بار، مخلوقات و بشر و ذرّات عالم تا قیامت گریه کنند، کم است.

منبع:

کتاب طوبی محبت؛ جلد چهارم - ص 49

ایمان به غیب، عامل معنویت


در آیات قرآن کریم، مساله ایمان به غیب مورد تاکید قرار گرفته و از صفات متقیان دانسته شده است. «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ؛ آنها كه (متقین) به غیب ایمان دارند (به امور پنهان از حواس مانند خدا، وحى، فرشتگان و معاد) و نماز را برپا مى كنند (خضوع در برابر حق دارند) و از آنچه به آنها روزى داده ایم انفاق مى نمایند» قرآن کریم در مرحله ی اول غیب را مختص خدا می داند. «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً؛  داناى غیب اوست و هیچ كس را بر اسرار غیبش آگاه نمى سازد»، اما در آیه بعد از آن استثنایی آورده و می فرماید: «إِلَّا مَنِ ارْتَضىَ مِن رَّسُول؛  جز كسى از رسولان الهی  كه (خدا از او) خشنود باشد».
از آنجا که امامان معصوم (علیهم السلام) جانشینان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند؛ بواسطه پیامبر اسلام از علم غیب باخبرند
در این آیه شریفه، باور به غیب و انجام اعمال دینی (نماز که ارتباط با خداست و انفاق مال که ارتباط با خلق است) مورد توجه قرار گرفته است، همان نکته ای که در مقدمه به عنوان نگرش از آن نام برده شد، نگرشی که در زوایای زندگی انسان هویداست و انسان را به سمت و سوی سعادت رهنمون میشود. بنابراین کسی که این نگرش را در خود تقویت نموده باشد در روزی که روز بازخواست است؛ می تواند حرفی برای گفتن داشته باشد. «ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ سپس به سوى داناى نهان و آشكار بازگردانده مى شوید، پس شما را از عملکردتان در دنیا آگاه خواهد نمود»

منبع:

ترجمه مشکینی، ص2

 

مرگ در زندگی...


ما را می میراند تا دیگر نمیریم. هی می میراند و زنده می کند تا جایی که دیگر نمی میریم. البته مردن کار ما است. کار او زنده کردن است. ولی من هر دو را به خدا نسبت دادم. اول هم ما مرده بودیم، او ما را زنده کرد. ما نبودیم. الان ما نبودیم. الان ما هرچه ادب کنیم و بمیریم او ما را زنده تر می کند. مردن پیش از مردن را ادب می گویم، و الا اگر ادب هم نکنیم می‏میریم. خدا ما را می میراند و نزدیک خود می برد. فی موتی حیوتی. در مرگ من حیات من است. در فقر من غنای من است. در ذلت من عزت من است.خدای مهربان، غنا را در فقر پنهان ساخته است و صحت را در مرض. انسان فانی می شود که به بقا برسد، می فرماید: خلق  کرده ام برای حیات نه برای موت و نابودی. منتهی اینجا جایگاه خوبی نیست. غذا دارد، فضولات هم دارد. ما ناچاریم از اینجا عبور کنیم. حتی اگر نطفه ای سقط شود، در آن جهان زنده می شود. حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسحاق(ع) با اینکه به ظاهر مرده اند، ولی زنده اند و فرزندانی از شیعیان که سقط شده اند زنده می شوند و آنان به این فرزندان درس می دهند تا بالغ شوند. این مطلب در روایات آمده است عقل هم تایید می کند که اینها ضایع نشوند.خداوند بر ریزه کاری های خلقتش مسلط است. خدا مثل ما نیست که بگوید شلوغ شده رها کن، به درد نمی خورد. خداوند حتی بندگان معصیت کارش را هم در نظر دارد. می گوید او از چشم همه افتاده است پس ما باید او را بخواهیم. خدا می گوید: ای بنده ی من اگر همه ی اهل زمین انیس و مونس داشته باشند و تو هیچ کسی را نداشته باشی ما تو را سرپرستی می کنیم. منتهی بنده، خودش سرپرستی نمی خواهد. لج می کند، خداوند هم سربه سر او نمی گذارد تا بیشتر عصبانی نشود. از دور مواظب اوست. طوری که او نفهمد…

 منبع:

طوبای محبت 2/ مجالس حاج اسماعیل دولابی/ صفحه ی 104

 

 

سفر پر خطری در پیش است!

 ای عزیز! بدان که یک سفر پر خطری در پیش است که عُدّه و عِدّه ی آن علم و عمل نافع است و وقت سفر نیز معلوم نیست و در این حال، این طول امل که از حب نفس و مکاید و شاهکارهای شیطان است، به طوری ما را از توجه به عالم آخرت باز داشته که فکر هیچ کاری نیفتیم و اگر موانع حرکت داشته باشیم، در صدد اصلاح آن به توبه و انابه و رجوع به حق بر نیاییم و هیچ در صدد جمع زاد و راحله نباشیم و ناگاه اجل موعود در رسد و ما را بی زاد و راحله ببرد. نه عمل صالحی داریم و نه علم نافعی، که مؤونه ی آن عالم روی این دو مطلب چرخ می زند و ما هیچ یک را تهیه نکرده ایم.

منبع:

[ امام خمینی(ره)، چهل حدیث، مرکز نشر فرهنگی رجاء، تهران، چ2، تابستان 68، صفحات 322 تا 336

براي آزادي این چهار نفر بايد ظرفي از دعا پر شود


هر کس اگر خود را یک لحظه به جای آن عزیزان بگذارد آیا تحمل یکسال و یا حتی یک ماه حضور در این زندانها را خواهد داشت؟!

فرزند سید محسن موسوی دیپلمات ربوده شده ایران در لبنان در یادداشتی از مردم مومن ایران خواست تا برای 4 دیپلمات ربوده شده ایرانی توسط رژیم اسرائیل در شب قدر دعا کنند.
بسم الله الرحمن الرحیم

يَا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْئَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ
ای پسرانم! برويد و از يوسف وبرادرش جستجو كنيد و از رحمت خدا مايوس نشويد كه تنها گروه كافران، از رحمت خدا مأيوس مى‏شوند!

بیش از 26 سال است که از اسارت چهار فدایی اسلام و میهن اسلامی مان به دست دژخیمان رژیم صهیونیستی می گذرد.
براي آزادي این چهار نفر بايد ظرفي از دعا پر شود
هر کس اگر خود را یک لحظه به جای آن عزیزان بگذارد آیا تحمل یکسال و یا حتی یک ماه حضور در این زندانها را خواهد داشت؟!

منبع:

موعظه خوبان از ایت الله بهجت (یوسف- 87)

امام حسين

 

تولدامام حسین - پس از گذشت مدتى از ولادت حضرت مجتبى عليه‏السلام علائم و نشانه‏ ها، نشانگر اين بود كه دومين فرزند گرانمايه‏ ى «فاطمه» در راه است و آنگاه پس از شش ماه همانگونه كه پيامبر پيش از آن مژده‏ى آمدنش را داده بود، ديده به جهان گشود.

در مورد ولادت امام حسين عليه‏السلام از امام صادق آورده‏اند كه: روزى همسايگان بانوى باايمان «ام‏ايمن» نزد پيامبر آمدند و گفتند: اى پيامبر خدا! شب گذشته «ام‏ايمن» تا سپيده‏دم بيدار بود و می ‏گريست و همه‏ى ما را نيز ناراحت ساخته است.

پيامبر كسى را به خانه‏ ى او گسيل داشت و او به محضر پيامبر شرفياب شد. آن حضرت به او فرمود: «ام‏ايمن»! خداى چشمانت را نگرياند! همسايگانت به من گزارش كرده‏اند كه تو سراسر شب گذشته را ناراحت و گريان بوده‏اى، چرا

پاسخ داد: اى پيامبر خدا! خوابى سخت و سهمگين ديدم و بخاطر آن تا سپيده‏ دم گريه كردم. پيامبر فرمود: خوابت را برايم بازنمی ‏گويى؟ بگو كه خدا و پيامبرش به پيام آن داناترند. «ام‏ايمن» گفت: اى پيامبر خدا! بيان آن برايم گران است.

پيامبر فرمود: آنگونه كه تو فكر می كنى نيست، روياى خويش را بازگو.آن بانوى باايمان گفت: «ديشب در عالم رويا ديدم كه برخى از اعضاء پيكر مقدس شما در خانه‏ ى من افتاده است…»

پيامبر فرمود: خواب خوشى رفته ‏اى و خواب نيكويى ديده ‏اى. پيام خواب تو اين است كه دخت گرانمايه ‏ام «فاطمه»، «حسين» را به دنيا خواهد آورد و تو هستى كه او را پرستارى و نگهدارى خواهى كرد و «حسين» همان پاره‏اى از وجود من است كه در خانه‏ ى شما قرار می ‏گيرد

آفرين خدا بر اين كودك نورسيده،اين جريان گذشت و پس از مدتى حسين عليه‏السلام از افق‏سراى امامت و رسالت طلوع كرد. «ام‏ايمن» حسين (ع) را در آغوش گرفت و نزد نياى گرانقدرش پيامبر آورد. آن حضرت حسين عليه‏السلام را از او گرفت و فرمود:

«آفرين خدا بر اين كودك نورسيده و بر او كه او را در آغوش فشرده و بسوى من آورده است.»

آنگاه فرمود: ام‏ايمن اين پيام آن رؤياى توست.
علاوه بر خواب «ام‏ايمن» همسر «عباس»، عموى پيامبر نيز خوابى نظير اين خواب ديده بود و پيامبر گرامى نيز پيشگويى فرموده بود.

لحظات ولادت حسين عليه‏السلام گروهى از بانوان مسلمان، از جمله صفيه، دختر عبدالمطلب و عمه‏ ى پيامبر و نيز «اسماء بنت عميس» و «ام‏سلمه»… حضور داشتند. پس از طلوع خورشيد جهان افروز وجود حسين عليه‏السلام پيامبر فرمود: عمه! فرزندم را بياور!

صفيه عرض كرد: اى پيامبر خدا! تازه به دنيا آمده است و هنوز آماده نشده است…

پيامبر فرمود: خداوند او را پاك و پاكيزه ساخته است، بياور…

آنگاه فرشته ‏ى وحى فرود آمد و به آن حضرت پيام خداى را تقديم داشت و خواست كه نام پسر دوم «هارون» را- كه به زبان عبرى «شبير» و به زبان عرب «حسين» گفته می‏شد براى نوزاد مبارك برگزيند.

و از پى آن انبوهى از فرشتگان فرود آمدند و طلوع خورشيد وجود حسين عليه‏السلام را به نياى گرانقدرش تبريك گفتند و در همان ساعت، شهادت پرافتخارش را نيز به پيامبر خدا تسليت عرض كردند.

پيامبر گرامى فرزند دلبند خويش را گرفت، زبان مبارك را در كام او نهاد و او زبان وحى و رسالت را مكيد، به گونه‏ اى گوشت بدنش از آن رويش كرد و استخوانهايش استوارى و استحكام يافت. و آورده‏اند كه حسين عليه‏السلام نه از مادر شير نوشيد و نه از هيچكس ديگر. علامه «بحرالعلوم» در اين مورد اينگونه سروده است:

لله مرتضع لم يرتضع ابدا

من ثدى انثى و من «طه» مراضعة

يعطيه ابهامه آنا فاونة…

خداى را! خداى را! كودك شيرخوارى كه هرگز از شیر بانويى شير ننوشيد و شيردهنده‏ى او به خواست خدا پيامبر خدا بود.

او گاهى انگشت شست و زمانى، زبان خويش را در كام حسين (ع) می نهاد و از اين راه بود كه سازمان وجود امام حسين (ع) به اوج كمال رسيد.

درست هفتمين روز طلوع دومين اختر تابناك از افق سراى «فاطمه» بود كه پيامبر دستور داد، سر كودك (امام حسين (ع)را تراشيدند و به وزن موهاى سرش نقره در راه خدا انفاق گرديد و براى سلامتى او و سپاس به بارگاه خدا، قربانى شد

منبع:

1ـ بحارالانوار، ج 43

تجارتی که سرمایه نمی‌خواهد!


 یکی از امور بسیار مهم که باید عنایت ویژه‌ای به آن داشته باشیم، توسل است. توسل خیلی اثر دارد. گدایی کردن از در خانة‌ خدا و ائمه اطهارعلیهم السلام تجارتی است که سرمایه نمی‌خواهد. یکی از توسلاتی که بزرگان به آن سفارش می‌کردند، نماز جعفر طیار است که گره‌های بسیار مهم را با آن می‌توان باز کرد. البته شرایطی دارد که رعایت آن‌ها، اثر گذاری‌اش را بیشتر می‌کند. بهترین وجهش این است که روز چهارشنبه و پنج‌شنبه و جمعه را انسان روزه بگیرد و در عصر جمعه نماز جعفر طیار را بخواند و بعد هم مبلغی را هر چند اندک باشد، برای سلامتی حضرت بقیه الله عجل الله صدقه بدهد و حاجتش را از خدا تقاضا کند که فرموده‌اند: ممکن نیست حاجت او رد شود.

منبع:

(شیفته یار، آیت الله ناصری، نشر لوح نگار، چاپ اول،1391،ص8)

به وصلش کی رسی هیهات هیهات!

 اولین مبحث اخلاقی که یاد گرفتم، باب غیبت بود. خدا شاهد است که از ابتداي هیجده سالگي استاد من مرا ملزم كرد به اين كه کم صحبت بکنم. «الصمت باب من ابواب الحكمه». خاموش بودن دری از درهای حکمت است. در مباحث اخلاق اولین مسئله ای که بنده یاد گرفتم، باب غیبت بود، زیرا دیدم اگر این باب را یاد نگیرم؛ نمی توانم صحبت بکنم. هر چه حرف بزنم، استاد خواهد گفت که غیبت است ! هر که زیاد حرف بزند ؛ زیاد اشتباه می کند. مگر کسی که مجتهد و با سواد باشد.آخر تو چه می دانی سود و زیانت در چیست ، داداش جون! تو که سود و زیان خود ندانی به وصلش کی رسی هیهات هیهات عمل بد ، عفت زبان را از بین می برد.

منبع:

[ از فرمایشات آیت الله حق شناس رحمه الله علیه، کتاب مرد حق ، لوح نگار،چاپ اول 1391 ،ص 16 ]

اخلاق و رفتار امام حسين (ع )



با نگاهي اجمالي به 56سال زندگي سراسر خداخواهي و خداجويي حسين (ع )، درمي يابيم كه هماره وقت او به پاكدامني و بندگي و نشر رسالت احمدي و مفاهيم عميقي والاتر از درك و ديد ما گذشته است . اكنون مروري كوتاه به زواياي زندگاني آن عزيز، كه پيش روي ما است :
جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياري و حتي در آخرين شبداشت . گاهي در شبانه روز صدها ركعت نماز مي گزاشت .
زندگي دست از نياز و دعا برنداشت ، و خوانده ايم كه از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداي خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: “خدا مي داند كه من نماز و تلاوت قرآن و دعاي زياد و استغفار را دوست دارمحضرتش بارها پياده به خانه كعبه شتافت و مراسم حج را برگزار كرد.
ابن اثير در كتاب “اسد الغابة “ مي نويسد: “كان الحسين رضي الله عنه فاضلا كثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال  الخير جميعها. حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه كارهاي پسنديده را انجام مي داد.
شخصيت حسين بن علي (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشكوه بود كه وقتي با برادرش امام مجتبي (ع ) پياده به كعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهاي اسلامي به احترامشان از مركب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند.
احترامي كه جامعه براي حسين (ع ) قائل بود، بدان جهت بود كه او با مردم زندگي مي كرد  از مردم و معاشرتشان كناره نمي جست  با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب و مصائب يك اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه كاخهاي مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص ) را براي او خلوت نمي كردند… اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعي اوست ، بخوانيم :
روزي از محلي عبور مي فرمود، عده اي از فقرا بر عباهاي پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره هاي خشكي مي خوردند، امام حسين (ع ) مي گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : “ان الله لا يحب المتكبرين “، خداوند متكبران را دوست نمي دارد.
پس فرمود: “من دعوت شما را اجابت كردم ، شما هم دعوت مرا اجابت كنيد.
آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدين ترتيب پذيرايي گرمي  هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستي را با عمل خويش به جامعه آموخت .
شعيب بن عبدالرحمن خزاعي مي گويد: “چون حسين بن علي (ع ) به شهادت رسيد، بر پشت مباركش آثار پينه مشاهده كردند، علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند، فرمود اين پينه ها اثر كيسه هاي غذايي است كه پدرم شبها به دوش مي كشيد و به خانه زنهاي شوهرمرده و كودكان يتيم و فقرا مي رسانيد.
علائلي در كتاب “سمو المعني “ مي نويسد:
“ما در تاريخ انسان به مردان بزرگي برخورد مي كنيم كه هر كدام در جبهه و جهتي عظمت و بزرگي خويش را جهان گير ساخته اند، يكي در شجاعت ، ديگري در زهد، آن ديگري در سخاوت ، و… اما شكوه و بزرگي امام حسين (ع ) حجم عظيمي است كه ابعاد بي نهايتش هر يك مشخص كننده يك عظمت فراز تاريخ است ، گويا او جامع همه  والاييها و فرازمنديها است .
آري ، مردي كه وارث بي كرانگي نبوت محمدي است ، مردي كه وارث عظمت عدل و مروت پدري چون حضرت علي (ع ) است و وارث جلال و درخشندگي فضيلت مادري چون حضرت فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والاي عظمت انسان و نشانه آشكار فضيلتهاي خدايي نباشد. درود ما بر او باد كه بايد او را سمبل اعمال و كردارمان قرار دهيم .
امام حسين (ع ) و حكايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنها نمونه يك بزرگ مرد تاريخ را براي ما مجسم مي سازد، بلكه او با همه خويشتن ، آيينه تمام نماي فضيلتها، بزرگ منشيها، فداكاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها مي باشد، او به تنهايي مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد. بودن و رفتنش ، معنويت و فضيلتهاي انسان را ارجمند نمود.

منبع:

كامل الزيارات ، ص .101 (22)
كامل الزيارات ، ص .121 (23)
كامل الزيارات ، ص .147 (24)
عقد الفريد، ج 3، ص .143 (25)

 

اهمیت زیارت امام حسین(ع) با پای پیاده

چند حدیث از امام صادق(ع) را در این زمینه مرور می کنیم:

هر کس پیاده به نزد قبر حسین(ع) برود، خداوند، برای هر قدمش هزار حَسَنه می نویسد و هزار زشتکاری را از او می زُداید و او را هزار درجه، بالا می بَرد.

هر کس پیاده نزد قبر حسین(ع) برود، خداوند در برابر هر گامی که بر می دارد و می گذارد، برایش [پاداش] آزاد کردن یک بنده از فرزندان اسماعیل(ع) را می نویسد.

هر کس از خانه اش به قصد زیارت حسین بن علی بن ابی طالب(ع) بیرون آید، اگر پیاده باشد، خداوند، برای هر گامش حَسَنه ای را می نویسد و زشتکاری ای را از او می زُداید، و چون به حرم حسین(ع) رسید، خداوند، او را جزو رستگاران می نویسد، و چون زیارتش را به پایان بَرَد، خداوند، او را از رهایی یافتگان می نویسد

هر کس پیاده به زیارت امام حسین(ع) برود، خداوند، در برابر هر گامش، حَسَنه ای برایش ثبت می کند و گناهی را از او می زُداید و درجه ی او را بالا می بَرد، و چون به قبر می رسد، خداوند، دو فرشته بر او می گمارد که هر چه خیر از دهانش بیرون آید، می نویسند و هر چه شر و غیر آن [مانند لغو و بیهوده گویی] بیرون آید، نادیده می گیرند، و چون باز گردد، با او وداع می کنند و به او می گویند: ای دوست خدا! آمرزیده ای. تو، جزو حزب خدا، حزب پیامبر خدا و حزب خاندان پیامبرش هستی. به خدا سوگند، هرگز، آتش را با چشمانت نخواهی دید و آن نیز تو را نخواهد دید و به [سوزاندن] تو، طمع نخواهد داشت

منبع:

. کامل الزیارات، ص ۲۵۵، ح ۳۸۱.
 . همان، ص ۲۵۷، ح ۳۸۶. .

تهذیب الأحکام، ج ۶، ص ۴۳، ح ۸۹.
. کامل الزیارات، ص ۲۵۵، ح ۳۸۳.

دانش‏نامه ی امام حسین(ع)، ج ۱۰، ص ۴۶۳ ـ ۴۶۵. 

الف. اهمیت زیارت امام حسین(ع)


زیارت امام حسین(ع)، بیش از دیگر اهل بیت(ع) مورد تأکید روایات قرار گرفته است. این روایات، نه تنها زیارت سید الشهدا(ع) را با فضیلت ترین کار و همانند زیارت خدا و پیامبر او توصیف می نمایند، بلکه تصریح می کنند که زیارت ایشان، بر هر مؤمنِ معترف به امامت اهل بیت(ع) لازم است و کسی که بتواند او را در کربلا زیارت کند و خودداری نماید، حقّی از حقوق خدا و پیامبر(ص) را ترک کرده و با این جفاکاری، مورد عاقّ اهل بیت(ع) واقع می گردد و بدین سان، از خیر و برکات فراوان محروم می شود و از ایمان و عمرش، کاسته می گردد.

زیارت سید الشهدا(ع)، اگر با آداب و شروط آن انجام شود، کیمیایی است که جان آدمی و زندگی او را دگرگون می سازد. بر پایه ی روایات، زیارت آن بزرگوار، آثار و برکات بسیاری دارد، از جمله این که فرشتگان الهی، برای زائر امام حسین(ع)، احترام ویژه ای قائل اند و وی، مشمول دعای اهل بیت(ع) و فرشتگان است؛ خداوند متعال، گناهان زائر امام حسین(ع) را می بخشد؛ عمرش را طولانی می کند؛ روزی اش را فراوان می گردانَد؛ غمش را زائل می سازد؛ قلبش را شاد می نماید؛ گناهانش را به عمل صالح تبدیل می کند؛ اگر بدبخت باشد، او را خوش بخت می نماید؛ پیامبر خدا(ص)، برای او شفاعت می کند و به او نیز اجازه ی شفاعت کردنِ دیگران داده می شود؛ با حسین بن علی(ع) محشور می گردد؛ در بهشت، همنشین اهل بیت(ع) خواهد بود و سرانجام، باید گفت: فضایل و برکات زیارت امام حسین(ع)، غیر قابل شمارش است

منبع:

کامل الزیارات ج ۱۰، ص ۴۳۰ ـ ۴۳۱.

تولد امام حسین (ع)

به روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومین فرزند برومند حضرت علی و فاطمه،که درود خدا بر ایشان باد،در خانه ی وحی و ولایت،چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص) رسید،به خانه ی حضرت علی و فاطمه (ع) آمد و اسماء (2) را فرمود تا کودکش را بیاورد.اسماء او را در پارچه یی سپید پیچید و خدمت رسول اکرم (ص) برد،آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت (3).

به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش،امین وحی الهی،جبرئیل،فرود آمد و گفت:سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا،این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون «شبیر» (4) که به عربی «حسین »خوانده می شود،نام بگذار. (5) چون علی (ع) برای تو بسان هارون برای موسی بن عمران است جز آنکه تو خاتم پیغمبران هستی.و به این ترتیب نام پر عظمت «حسین »از جانب پروردگار،برای دومین فرزند فاطمه انتخاب شد.

به روز هفتم ولادتش،فاطمه ی زهراء که سلام خداوند بر او باد،گوسفندی را برای فرزندش به عنوان عقیقه (6) کشت،و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او نقره صدقه داد. (7)

حسین و پیامبر (ص)
از ولادت حسین بن علی (ع) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پیامبر راستین اسلام (ص) در باره ی حسین (ع) ابراز می داشت،به بزرگواری و مقام شامخ پیشوای سوم آگاه شدند.سلمان فارسی می گوید:دیدم که رسول خدا (ص) حسین (ع) را بر زانوی خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود:تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانی،تو امام و پسر امام و پدر امامان هستی،تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجت های خدایی که نه نفرند و خاتم ایشان،قائم ایشان (امام زمان عج) می باشد. (8)

انس بن مالک روایت می کند:

وقتی از پیامبر پرسیدند کدامیک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می داری،فرمود:حسن و حسین را، (9) بارها رسول گرامی حسن و حسین را به سینه می فشرد و آنان را می بویید و می بوسید. (10)ابو هریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است در عین حال اعتراف می کند که:رسول اکرم (ص) را دیدم که حسن و حسین (ع) را بر شانه های خویش نشانده بود و به سوی ما می آمد،وقتی به ما رسید فرمود: هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است. (11)عالی ترین،صمیمی ترین و گویاترین رابطه ی معنوی و ملکوتی بین پیامبر و حسین را می توان در این جمله ی رسول گرامی اسلام (ص) خواند که فرمود:

حسین از من و من از حسینم. (12)

منبع:

1.اعلام الوری طبرسی ص 213

2اعیان الشیعه جزء 11 ص 167

3- امالی شیخ طوسی ج 1 ص 377

4- تاج العروس ج 3 ص 389، لسان العرب ج 6 ص 60

5- معانی الاخبار ص 57

6-.وسائل الشیعه ج 15 ص 143 به بعد.

7- کافی ج 6 ص 33.

8- مقتل خوارزمی ج 1 ص 146- کمال الدین صدوق ص 152.

9- سنن ترمذی ج 5 ص 323.

10- ذخائر العقبی ص 122.

11- الاصابه ج 11 ص 330.

12- سنن ترمذی ج 5 ص 324-

خدا این گونه جواب می دهد!

 عالم ربانی مرحوم آقا سید عبدالله فاطمی شیرازی از مبرزین شاگردان آیت الله انصاری(رحمة الله) و صاحب کرامات و خرق عادات عدیده بود و از افرادی است که در سیر و سلوک، بسیار زحمت کشیده بودند. یکی از دوستان ایشان حکایت می کرد که: شب عاشورا از منزل حضرت آیت الله نجابت (رحمه الله) به اتفاق مرحوم فاطمی عازم منزل بودیم، به خیابان که رسیدیم تاکسی را صدا کردیم و سوار شدیم، رادیوی تاکسی روشن بود و موسیقی پخش می کرد. جناب سید عبدالله فاطمی رو به راننده کردند و فرمودند: موسیقی را خاموش کن. ولی راننده با جسارت زیاد گفت: خاموش نمی کنم، نمی خواهید پیاده شوید. همین کار را هم کردیم. به محض پیاده شدن، یک ماشین سواری جلوی پای مان توقف کرد و گفت: حاج آقا بفرمایید، هرکجا می روید در خدمتتان هستم. سوار که شدیم رو به آقای سید عبدالله کرد و گفت: حاج آقا! من شما را تا در منزل می رسانم. جلوی منزل که توقف نمود، دست در جیب خود کرد و یک دسته اسکناس بیرون آورد و به مرحوم آقا سید عبدالله داد و گفت: من چند روزی است که می خواهم این پول را به خدمت یک روحانی سید بدهم، آیا شما قبول می فرمایید؟ آقا قبول نمودند و پس از آن رو به من کرده و فرمودند: هرکس که برای رضای خدا کار کند و قدم بردارد، خداوند این گونه جواب او را می دهد.

منبع:

(محمد لک علی آبادی، شرح حال و کرامات اؤلیاء الهی، اتشارات هنارس ، چاپ سوم ، 1393 ، ص 165

گنج

 

 کلیدِ دَرِسعادت و درهای بهشت و کلیدِ دَرِشقاوت و درهای جهنم در این دنیا ، در جیب خود تو است می توانی درهای بهشت و سعادت را به روی خود مفتوح کنی و می توانی بخلاف آن باشی. زمام امر در دست تو است، خدای تبارک و تعالی حجت را تمام و راههای سعادت و شقاوت را روشن نموده و توفیقات ظاهری و باطنی را عطا فرموده، آنچه از جانب او و اولیای او است تمام، اکنون نوبت اقدام ما است، آنها راهنمایند و ما راهرو. آنها عمل خود را انجام دادند به وجه احسن و عذری باقی نگذاشتند و لحمه ای کوتاهی نکردند، تو نیز از خواب غفلت برخیز و راه سعادت خود را طی کن و از عمر و توانایی خود استفاده نما که اگر وقت بگذرد و این نقد عمر و جوانی و گنج قوّت و توانائی از دستت برود جبران ندارد.

منبع:

[ امام خمینی(ره) آداب الصلوه، ص 41 ]

دستت را سر هر سفره ای دراز نکن!

 در حلال و حرام وسواس بشوید ، نه در نجاست و طهارت . زیاد دست آب نکشید ، مواظب حلال و حرام باشید. آیه ی قرآن است که (فلینظر الانسان الی طعامه ) یعنی انسان به طعامش نگاه کند . وقتی غذایی جلوی انسان می گذارند ،باید ببیند که این غذا از کجا آمده ؟حلال است یا حرام؟مال صغیر است؟ از چه درست شده؟ مال موقوفه است؟ مال خمس نداده است؟ ربا است؟ رشوه است؟ وسواس بشوید ،تا حلال نخوردی حال عبادت نداری. تا حلال نخوری تاریک هستی. اگر می خواهید نورانی شوید حلال بخورید. اولیا ی خدا اگر حرامی جلویشان باشد می فهمند ماها نمی فهمیم . باید احتیاط کنیم. اگر به منزل انسان متدین و با تقوا و نماز شب خوان رفتی شام آوردند ، بخور. ولی افراد لا ابالی غذایشان را نخور. حدیث دارد که مردم چهار دسته اند یک دسته: مالشان را از راه حلال به دست می اورند و در راه حلال هم خرج می کنند او به بهشت می رود. اما سه دسته دیگر به جهنم می روند. دسته دوم مالشان از راه حلال است اما در راه حرام خرج می کنند . دسته سوم بر عکس هستند ، مالشان از راه حرام است رشوه می گیرند ، ربا می دهند، اما روضه خوانی هم می کنند ، این هم به جهنم می رود. قسم چهارم آن کسی است که مالش از حرام است و در راه حرام هم خرج می کند . رشوه و ربا می خورد و بعد هم مشروب و قمار و نا اهلی و… . همیشه این دعا را بخوانید : اَللَّهُمَّ ارْزُقنا رِزْقاً حَلاَلاً طَيِّباً؛ خدایا روزی حلال نصیب من کن.اگر انسان یک لقمه حرام بخورد تا چهل روز اثر می گذارد. اوایلی که آیت الله مرعشی نجفی رحمه الله علیه به قم آمده بودند یک شب ایشان را مهمان می کنند .او هم شب در خواب می بیند که امام زمان علیه السلام به او می فرمایند: «دستت را سر هر سفره ای دراز نکن» … به میهمانی نمی روند. انسان باید در شکمش و سواس شود .

منبع:

[ بدیع الحکمه(مواعظ حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی)، انتشارات بوستان قرآن، چاپ چهارم ، 1395، ص40 ]

با عملت حرف بزن!

 

 با خدا حرف بزن. گرچه امیدوارم با خدا و خوبان با لب حرف نزنی و با عملت حرف بزنی. دست محبّت بر سر یتیم بکش و با این کارت به خدا و خوبان بگو من هم یتیمم، شما هم دست محبّتی بر سر من بکشید. به فقیر چیزی بده و با این عملت به خدا و خوبان بگو من هم فقیرم، شما هم به من بدهید. عیب اشخاص را بپوشان و ستر کن و با این کارت به خدا و خوبان بگو من هم عیوبی دارم، شما هم عیوب مرا بپوشانید و ستر کنید.

منبع:

[ حاج اسماعیل دولابی، مصباح الهدی ، ص 238 ]

دو مؤمن بهشتی

 

عَنِ الصادِقِ جَعفَرِبنِ محمدٍ عَلَيهِما السَّلامُ قالَ: اِذا كانَ يَومُ الْقِيامَةِ وَقَفَ عَبْدانِ مُؤْمِنانِ لِلْحِسابِ كِلاهُما مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ فَقيرٌ فِى الدُّنيا وَ غَنِىٌّ فِى الدُّنْيا ؛ فَيَقُولُ الْفَقيرُ، يا رَبِّ عَلى ما اَوْقَفُ؟ فَوَ عَزَّتِكَ اِنَّكَ لَتَعْلَمُ اَنَّكَ لَمْ تُوَلِّنى وَلايَةً فَاَعْدِلَ فيها اَوْ أَجُور وَ لَمْ تَرْزُقَنى مالاً فَأَدّى مِنْهُ حَقّاً اَوْ أَمْنَعُ وَلا كانَ رِزْقى يأتينى مِنْها اِلاّ كِفافاً عَلى ما عَلِمْتَ وَ قَدَّرْتَ لى فَيَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلالَهُ: صَدَقَ عَبْدى فَخَلُّوا عنْهُ يَدْخِلُ الْجَنَّةَ وَ يَبْقَى الآخِرَ حَتّى يَسيلَ مِنْهُ الْعَرَقَ ما لَوْ شَرَبَهُ اَرْبَعُونَ بَعيراً لَكَفاها، ثُمَّ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ فیقول لَه الفَقیر: ما حَبَسَک؟ فَيَقُولُ: طُولُ الْحِسابِ ما زالَ الشَّىْ ءُ يَجيئُنى بَعْدَ الشَّىْ ءِ يَغْفِرُلى ثُمَّ اُسْأَلُ عَنْ شَى ءٍ آخَرَ حَتّى تَغَمَّدَنِىَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنْهُ بِرَحْمَةٍ وَالْحَقَنى بِالتَّائِبينَ...

 حضرت صادق علیه السلام می فرمایند: وقتی روز قیامت فرا رسد، دو نفر مؤمن بهشتی می ایستند برای حساب در برابر پروردگار، یکی از این دو در دنیا با فقرگذرانده و دیگری غنی است که هر دو هم (مؤمن) و اهل بهشت هستند. فقیر می گوید: خوب، چرا پروردگار مرا در این جا نگه داشته ؟! می گوید پروردگارا در دنیا نه به من یک مقام و ریاستی (دادی) که بتوانم در آنجا عدل یا جور کنم. داشتم زندگی خودم را می کردم. مالی هم که به من ندادی تا این بحث پیش بیاید که من حقِ مالی را ادا کردم یا ادا نکردم. چیزی نداشتیم! زندگی روز مرّه ای را داشتیم که خوردیم و گذراندیم. خودت می‌دانی ، زندگی من زندگی کفاف بوده همان طور که خودت مقدّر کرده بودی؛ (پس فقیر آن کسی نیست که به قدر کفاف هم نداشته باشد.) پروردگار می فرماید راست می گوید بنده من. بگذارید برود بهشت. بعد نوبت غنی (و ثروتمند) می رسد. اینقدر می ایستد برای حساب، که عرق از سر تا پای او جاری می شود (که هرگاه چهل شتر از آن بنوشند آنها را بس است – این برای مبالغه و بیان کثرت هست .) بعد از مدت طولانی او را وارد بهشت می کنند. آن برادر فقیر می گوید چرا اینقدر تاخیر کردی؟! می‌گوید بخاطر طولانی شدن حساب رسی. همین طور یکی پس از دیگری سئوالات مطرح می شد. فلان مال را از کجا آوردی؟ باید جواب بدم. کجا خرج کردی؟باید جواب بدم این مقام و موقعیت را از کجا پیدا کردی؟ باید جواب بدم . چه جوری عمل کردی؟ باید جواب بدم. همین طور یکی یکی از من سئوال کردند . بعد خدای متعال بر من رحمت آورد و مرا آمرزید. و به توبه کاران ملحقم فرمود. دنبال مال دنیا می دویم، دنبال مقام می دویم، دنبال عضویت فلان مجموعه خودمان را می کُشیم، برای چی؟! برای این که حساب خودمان را در آنجا سنگین تر کنیم !!!.

منبع:

[ شرح حدیث از امام خامنه ای در مقدمه درس خارج ، برداشت از سایت leader.ir ]

 

چه شده که آیات الهی در ما اثر ندارد؟!

 

ای عزیز! اگر به هر یک از ما یک طفل ده ساله (ای) اطلاع د هد که خانه ات آتش گرفت یا پسرت در آب افتاد و الان غرق می شود، آیا اگر اشتغال به هر کار مهمی داشته باشیم، دست از آن برداشته، در تعقیب این اخبار هولناک سراسیمه می دویم یا آن که با اطمینانِ نفس نشسته اعتنا نمی کنیم؟ اکنون چه شده است، تمام آیات و اخبار و برهان و عیان به قدر خبر یک بچه ده ساله در ما تاثیر نکرده، اگر تاثیر کرده بود، راحتی را از ما سلب نموده بود. آیا این کوری باطن … را باید به چه نحو معالجه کرد؟ آیا این مرض قلبی محتاج به علاج و طبیب (نیست)؟

منبع:

(امام خمینی -ره ، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 286)

چرا به امام زمان (عجل الله تعالی فرج الشریف ) وحی نمی شود؟


سؤال: چرا به امام وحي نمي شود و اگر وحي نمي شود پس چگونه امام زمان (عجل الله تعالی فرج الشریف) مي خواهد ظهور كند؟ 

جواب:

1ـ اگر منظور از امامان، دوازده امام بعد از پيغمبر اكرم (صل الله علیه واله وسلم) مي باشد، درست است والا قبل از پيغمبر (صل الله علیه واله وسلم ) امام هم بوده كه به او وحي شود مانند حضرت ابراهيم (عجل الله تعالی فرج الشریف).

2ـ اگر سؤال این است كه چرا به امام وحي نمي شود برمي گردد به راز ختم نبوت، زيرا هنگامي كه مسائل دين آن قدر كامل شودكه ديگر نيازي به وحي نباشد به طوري كه تمام پيش بيني ها تا روز قيامت در اين دين شده ديگر چه نيازي به وحي خواهد بود، فقط نياز به كسي است كه اين دين كامل و جامع را از تحريف حفظ كند و با علم خدادادي و قوه عصمت آن را بدون كم و زياد براي مردم بيان نمايد و آنها را هدايت كرده و به خداي متعال برساند كه آن هم امام مي باشد.

حضرت آيت الله مصباح يزدي مي فرمايند (در شرايطي كه تبليغ رسالت الهي در همه جهان به وسيله يك پيامبر و به كمك ياران و جانشینان وي ميسر باشد و احكام و قوانين يك شريعت، پاسخگوي نيازهاي حال و آينده جامعه باشد و پيش بيني هاي لازم براي مسائل نوظهور در آن شريعت شده باشد و نيز تضميني براي بقاء و مصونيت آن از تحريفات، وجود داشته باشد. ديگر موجبي براي مبعوث شدن پيامبر ديگري نخواهد بود ـ اما دانشهاي عادي انسان توان تشخيص چنين شرائطي را ندارد و خداي متعال است كه با علم نامتناهي خود، زمان تحقق اين شرايط را مي داندو اوست كه مي تواند ختم نبوت را اعلام كند چنانكه اين كار را در آخرين كتاب آسماني اش انجام داده است ـ ولي ختم نبوت به معناي قطع رابطه هدايت بين خدا و بندگان نيست بلكه هر گاه خداي متعال صلاح بداند از علوم غيبي، به بندگان شايسته اش افاضه مي فرمايد هر چند به صورت (وحي نبوت) نباشد، چنانكه به عقيده شيعه چنين علومي را به امامان معصوم (عجل الله تعالی فرج الشریف) عطا كرده است.) (1)

3ـ جواب قسمت دوم را نيز به سه صورت مي توان عرض كرد كه: اولاً همانطور كه اشاره شد او توسط علوم غيبي الهي از ظهور خود آگاه خواهد شد . ثانياً يكي از خصايص امامان معصوم (عجل الله تعالی فرج الشریف) محدث بودن آنهاست يعني ملائكه با آنها سخن مي گويند. (2) و ثالثاً در احاديث به اموري اشاره شد كه بعضي از آنها عبارتند از: امام صادق (عجل الله تعالی فرج الشریف) مي فرمايند: (ندا مي شود به اسم او در شب بيست و سوم (يعني رمضان) و قيام مي كند در روز عاشورا) (3)

حضرت صادق (عجل الله تعالی فرج الشریف) در آيه: (إذا نقر في الناقور) فرمود: (از ماست امامي كه مستقر خواهد شد, پس هر گاه خداوند عزوجل اراده كند اظهار امر او را در قلب او بيندازد پس ظاهر شود) (4)

حضرت امير المؤمنين (عجل الله تعالی فرج الشریف) از پيغمبر اكرم (صصل الله علیه واله وسلم) نقل مي كنندكه آن حضرت فرمود: (هرگاه وقت خروج او برسد او را شمشيري هست در قلاف پس آن شمشير او را ندا كند كه برخيز اي ولي خدا و بكش دشمنان خدا را) (5)
منابع :

1ـ آموزش عقايد، ص 290، آيت الله مصباح يزدي

2ـ كتاب مهدي منتظر (عج) ص 19،189،190

3ـ كتاب مهدي منتظر (عج) ص 19،189،190

4ـ كتاب مهدي منتظر (عج) ص 19،189،190

5ـ كتاب مهدي منتظر (عج) ص 19،189،190

آیا دسترسی به حضرت سخت است؟


سؤال: چرا خداوند دسترسي به امام زمان(عج) را سخت كرده است؟ آن هم در اين دوره وانفسا كه عدهاي خود را امام زمان بنامند و چنين كفر و گناه، جامعه را از هم بدرد! 

جواب:

بخش نخست: ضرورت ايجاد زمينه و صلاحيّت ارتباط با امام زمان(عج).

بخش دوم: بررسي عوامل غيبت.

1- ضرورت ايجاد زمينه جهت ارتباط با امام زمان(عج).

در عرف همه ملل و اقوام روشن است كه ارتباط با بزرگان به ميزان شخصيت هر بزرگي، داراي شرايط ويژهاي است كه تا شرايط پديد نيايند، عرف مردمي اجازه ارتباط و دسترسي با آن شخصيّت را به هيچ فردي نمي دهد.

دسترسي به امام زمان(عج) از اين گردونه خارج نيست، بلكه ميتوان گفت: با توجّه به موقعيّت اختصاصي حضرت يعني موضوع غيبت و سوء استفاده هايي كه ممكن است برخي از افراد از مطرح كردن ارتباط با امام زمان(عج) داشته باشند، دسترسي به حضرت، داراي شرايط بيشتر و سختتري ميباشد و چنان نيست كه هر فردي به آساني بتواند با امام ارتباط برقرار كند.

قدم گذاشتن در اين مسير به كسب لياقت و شايستگي نيازمنداست و هر كس به اندازه تلاش خود بهره مي برد. خلاصه اين كه: ارتباط و دسترسي به امام زمان(عج) در دوران غيبت كبري به ايجاد زمينه شايستگي و لياقت نياز دارد؛ همان گونه كه برخي از بزرگان همانند سيد بحرالعلوم و محقق اردبيلي (ره) با حضرت ارتباط داشتند؛ از سوي ديگر ارتباط با امام زمان(عج) تنها ملاقات حضوري نيست، بلكه راههاي ديگري براي ارتباط موجود است (مثلاً از طريق دعا و مناجات و به صورت دروني).

در ضمن از برخي روايات استفاده مي شود كه حضرت بر اعمال و رفتار شيعيان نظارت دارد و پشت پرده به هدايت مردم پرداخته و همه جا حضور دارد، همانند رواياتي كه ميگويد: حضرت در مراسم حج حضور دارد و مردم را مي بيند، اما مردم او را نمي بينند.(4)

2- بررسي عوامل غيبت.

عواملي را كه قابل تصوّر است در غيبت امام زمان(عج) تأثير داشته باشد ميتوان در اين چند فرض بيان كرد:

1- خداوند اراده كرده است كه حضرت غايب باشد.

2- حضرت ولي عصر(عج) خواهان غيبت است.

3- مردم آمادگي ظهور و پذيرش حضرت را ندارند.

اهل فن و علماي كلام مورد اول و دوم را مردود شمردهاند، به دليل اين كه:

الف) لطف خدا به بندگان مقتضي ظهور امام زمان(عج) است تا بندگان تشنه حق و حقيقت بتوانند با ظهور و حضور او، از چشمه زلال هدايتش سيراب شوند. يعني اگر بشر و انسانها و هر موجودي، قابليت دريافت فيض الهي را داشته باشد، خداوند او را از فيض خود محروم نمي كند.

ب) مقام عصمت حضرت اقتضا ميكند كه مردم از فيض حضور آن عزيز و ارشادها و راهنماييهاي او بهره مند باشند؛(5) افزون بر اين دليل عقلي، از برخي روايات استفاده مي شود كه حضرت هم خواهان تحقّق وعده ظهور است. محمد بن عثمان عمري ميگويد: آخرين ديدار من با حضرت كنار خانه خدا بود، در حالي كه حضرت اين گونه دعا ميكرد: اللّهم أنجزلي ما وعدتني؛(6) خدايا! آن چه را كه به من وعده دادهاي برسان.

بنابراين از موارد فوق، فقط فرض سوم باقي ميماند كه تنها عامل غيبت محسوب ميشود، يعني آماده نبودن جامعه بشري، يعني انسانها هنوز به دريافت اين فيض بزرگ الهي نرسيدهاند و اين قابليت براي آنها هنوز به وجود نيامده است.

در اين باره حضرت علي(ع) فرمود: بدانيد كه زمين از وجود حجّت خدا خالي نميماند، ولي خداوند، به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم آنان را از ديدار و ارتباط با او محروم خواهد كرد.(7)

خواجه نصير الدين طوسي دراين باره گفته است: غيبت امام مهدي(عج) نه از ناحيه خدا است و نه از ناحيه حضرت، بلكه از ناحيه مردم است، چرا كه همگان آماده اطاعت از امام نيستند و هرگاه عامل غيبت زدوده شود، هنگام ظهور فرامي رسد.(8)

بنابراين مي توان گفت: تنها عامل عدم دسترسي به امام زمان(عج) و غيبت حضرت، آماده نبودن جامعه بشري براي ظهور است، گرچه بخشي از مردم به اين نتيجه رسيدهاند كه اصلاح جامعه و برقراري عدالت اجتماعي فراگير ممكن نيست. مگر از ناحيه شخصي كه داراي ولايت مطلقه از طرف خدا باشد؛ و تا اين خواسته مردمي به حدّ لازم نرسد و همگان يا اكثر انسانها خواهان پذيرايي از مقدم او و اجراي دستورهايش نباشند، ظهور نخواهد كرد.(9)

هم چنين بايد توجه داشت، اگر چه هر فردي به صورت عادي نمي تواند با امام زمان(عج) ارتباط داشته باشد و او را ديدار كند، اما اين بدان معنا نيست كه از هدايت الهي محروم ميباشيم، زيرا كتاب الهي و سنت و روايات پيامبر اسلام(ص) و سيره امامان معصوم و روايات آنها را داريم.

همچنين وجود عالماني كه به دين و احكام الهي آگاهي دارند. همه اين موارد راه ما را در رسيدن به احكام الهي و ارزشهاي انساني (كه لازمه زندگي سعادتمند و رستگاري جاودانه است) هموار و روشن مي كند؛ بنابراين غيبت و فقدان امام، به معناي فقدان نور هدايت الهي و محروميت از هدايت خداوند نيست. بسياري از امور امروزه براي ما در سايه كتاب خداوند كه دچار تحريف نيست و سنّت پيامبر و امامان معصوم و عقل خدادادي روشن است. ميتوانيم بر اساس اصول كلي كه در اسلام بيان شده، راه روشن هدايت را درك كنيم.

در اين امور نياز به دست غيبي نداريم و وظيفه ما كاملاً مشخص است.

رسيدن به حضور امام زمان(عج) براي درك معارف عاليتر و نيازهاي برتر است. اگر توانستيم به آنچه كه مي دانيم و براي ما بيان شده، عمل كنيم، به وظيفه مان عمل نموده ايم.

منبع:

1. طه (20) آيه 50.

2. نمل (91) آيه 8.

3. انسان (76) آيه 3.

4. كتاب الغيبه، محمد بن ابراهيم النعماني، مكتبة الصدوق، تهران، ص 175، احاديث 13 و 14 و 15 و 16.

5. بداية المعارف الالهيّة، محسن خرازي، ج 2، مركز مديريت حوزه علميه قم، ص 163.

6. كتاب الغيبة، شيخ طوسي، مؤسسة المعارف الاسلامية، ص 364، ح 330.

7. مكيال المكارم، سيد محمد تقي موسوي اصفهاني، ترجمه سيد مهدي حائري قزويني، ج 1، ص 160؛ كتاب الغيبة، محمد بن ابراهيم النعماني، مكتبة الصدوق، تهران، ص 141، ح 2.

8. بداية المعارف الهية.

9. بداية المعارف الالهية، همان، ص 164.

 

پایان مهلت شیطان چه وقت است


در قرآن كریم آمده است وقتی شیطان به علّت سجده نکردن بر انسان از پیشگاه الهی رانده شد به خداوند عرض کرد: پروردگارا! تا روزى که انسان ها برانگیخته مى شوند به مهلت بده. خداوند فرمود: «فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِینَ * إِلىَ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم؛ تو از مهلت یافتگانى، تا زمانى معین و معلوم » (سوره ص، آیات 79-81) امّا “در اینکه منظور از «یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم»، چه روزى است، مفسران احتمالات متعددى داده اند:
بعضى گفته اند منظور پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تکلیف است، چرا که بعد از آن، طبق ظاهر آیات قرآن، همه جهانیان از بین میروند و تنها ذات پاک خداوند باقى مى ماند، بنابر این تنها به مقدارى از درخواست ابلیس موافقت شد.
بعضى دیگر احتمال داده اند که منظور از وقت معلوم زمان معینى است که تنها خدا مى داند، و جز او هیچکس از آن آگاه نیست، چرا که اگر آنوقت را آشکار مى ساخت ابلیس تشویق به گناه و سرکشى بیشتر شده بود.
بعضى نیز احتمال داده اند منظور روز قیامت است چرا که او مى خواست تا آن روز زنده بماند تا از حیات جاویدان برخوردار گردد و با نظر او موافقت گردید، به خصوص اینکه تعبیر به یوم الوقت المعلوم در آیه 50 سوره واقعه درباره روز قیامت نیز آمده است. ولى این احتمال بسیار بعید است ، چرا که اگر چنین مى بود باید خداوند به طور کامل با درخواست او موافقت کرده باشد، در حالى که ظاهر آیات فوق این است که بطور کامل با درخواست او موافقت نشده و تنها تا یوم الوقت المعلوم موافقت شده است. و به هر حال تفسیر اول با روح و ظاهر آیه از همه موافقتر است، و در بعضى از روایات که از امام صادق علیه السلام نقل شده نیز به این معنى تصریح گردیده است.”

منبع:

(تفسیر نمونه، ج11، ص71)

 

اگر شیطان نباشد پس امتحان بندگان چه می شود


عده ای هم ادعا كرده اند که ” «یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» پس از اتمام زندگی انسانها خواهد بود، چون انسان باید بین خوبی ها و بدی ها وسوسه ای داشته باشد تا انتخاب كند و دارای اجر و یا عذاب شود و اگر شیطان در عصر ظهور كشته شود با تكلیف انسانی در تعارض است.”
در پاسخ باید گفت در آن زمان، آزادی و اختیار از انسانها گرفته نمی شود؛ چنانکه مرحوم علامه طباطبایى مى فرماید: «ملازمه اى بین تکلیف انسان و وجود شیطان براى اغواگرى او وجود ندارد؛ پس چنین نیست که تا انسان مکلّف است در پى گمراه کردن او باشد؛ زیرا ممکن است خداوند، جامعه انسانى را صالح گرداند و فساد را ریشه کن کند، و مردم جز پروردگار کسى را نپرستند، در این صورت شیطان نمى تواند کسى را گمراه کند.» به عبارت دیگر هر چند وجود شیطان سبب افزایش وسوسه خواهد بود اما تمام وسوسه با شیطان نیست بلكه نفس اماره هم اگر شیطان نباشد، انسان را به امور ناپسند وسوسه می كند پس این قول هم بسیار ضعیف هست و نمی توان بدان توجه كرد.

منبع:

(المیزان، ج ۱٢، ص 128

از نیت تا واقعیت


از امام حسین علیه السلام روایت شده است كه: «سر رشته امور باید به دست عالمانى ربانى باشد كه نسبت به احكام و حلال و حرام خدا وفادار و امین مى باشند»
سؤالی که مطرح می باشد این است که حکومت دینی ایران به چه میزان آرمان حکومت جهانی امام زمان را محقق کرده است؟
در پاسخ باید گفت: جمهوری اسلامی برای اجرای قوانین اسلام با مشکلات متعددی روبرو است که حداقل اجرای احکام را در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دچار وقفه کرده و یا حداقل به تأخیر می اندازد.
دشمنان اسلام با ایجاد انواع مشکلات برای دولت اسلامی از قبیل، جنگ، تحریم، بحران های سیاسی بین المللی تبلیغات سوء، اسلام هراسی در میان مردم و دولتهای دیگر و … مانع اجرایی شدن برخی احکام و در نتیجه کارآمد شدن حکومت دینی شدند.
همچنین عدم ایجاد برخی از ظرفیت های لازم در بعضی از حوزه های اقتصادی، بانکداری، اداری، فرهنگی و… - که اکثراً میراث حکومت های سکولار و مستبد پیشین است و اصلاح آن به زمان زیادی نیاز دارد- تأثیر به سزایی داشته است.
البته حکومت اسلامی ایران به سمت اجرای هر چه بهتر قوانین اسلامی در حرکت است و در مسیر اجرایی کردن آن مشکلات پیچیده و متعددی را به لطف خدا و عنایات امام زمان (عج) از سر گذرانیده است. اما به هر حال با ایجاد ظرفیت های لازم و نیز گذشت زمان هر چند که مانند حکومت معصومان علیهم السلام نخواهد شد و هیچ یک از مسئولان و رهبران انقلاب نیز چنین ادعائی ندارند، اما به هر حال به آن سو حرکت خواهد کرد و پر واضح است که خداوند متعال و ائمه هدی علیهم السلام، راضی به کنار گذاشتن همه احکام دین به بهانه عدم اجرای کامل آنها نخواهند بود.

منبع:

- مستدرك الوسائل، ج 17، ص 315

این کار را بکن دست به هر چی بزنی طلا میشه

ما به تجربه دیده ایم کسانی که پدر و مادر از آنها راضی بوده اند ، دست به هرچه زده اند طلا شده و همچنین دیده ایم کسانی که پدر و مادر از آنها ناراضی بوده اند ، حالا به هر دری که میزنند کارشان درست نمیشود. بعد پیش ما می آیند و می پرسند:« چرا ما هرکاری میکنیم ، کارمان اصلاح نمی شود؟» خبر هم ندارند که به خاطر این است که پدر و مادر از آنها ناراضی بوده اند.

امکان دارد که پدر و مادر در زمان حیات از فرزندشان راضی باشند، ولی حالا که مرده‌اند ناراضی‌اند که چرا یادشان نمی‌کنند. قدیم چه قدر مردم در ماه رجب و شعبان برای پدر و مادرهایشان ختم قرآن می‌داده‌اند. من یادم هست هفتاد سال پیش، کنار چهار راه مولوی کسی داد می‌زد؛ «خیر مرده‌ها» مردم هم یک کیلو سیب می‌خریدند و خیرات می‌دادند. پس برای پدر و مادرهایتان ختم قرآن بکنید، سر قبرشان بروید، قرآن برایشان بخوانید و کار خیر برایشان بکنید. در روایت آمده است که «ارواح مؤمنین شب‌های جمعه به پشت بام خانه‌ها می‌آیند و می‌گویند: آن لقمه‌ای که جلوی سگ‌هایتان می‌اندازید، خیر ما کنید!»

منبع:

[ از فرمایشات آیت الله مجتهدی تهرانی-ره، در محضر استاد، ص 30-نشریه موعظه خوبان ]

 

برادرم در اتاقی شهید شد که در آن آرزوی شهادت می‌کرد

شهید رضا آجودانی وقتی به شهادت رسید، 15 سال بیشتر نداشت. اما پدرش دیده بود رضا در اتاق بالای منزلشان نوار نوحه می‌گذارد و زیاد گریه می‌کند. گریه‌ها که ادامه می‌یابد…

شهید رضا آجودانی وقتی به شهادت رسید، 15 سال بیشتر نداشت. اما پدرش دیده بود رضا در اتاق بالای منزلشان نوار نوحه می‌گذارد و زیاد گریه می‌کند. گریه‌ها که ادامه می‌یابد، از پسرش می‌پرسد: «گریه‌های نوجوانی مثل تو برای چه می‌تواند باشد؟» رضا هم در جواب می‌گوید: «از شوق شهادت». شهید رضا آجودانی متولد 1346 بود و سال 61 به شهادت رسید. او سال‌های اندکی در این کره خاکی زندگی کرد، اما گوهری را در زندگی یافته بود که هرگز او را به دو روز دنیای فانی شیفته نکرد. گفت‌وگوی ما با اشرف آجودانی خواهر بزرگ‌تر شهید را پیش رو دارید.
آقا رضا چطور بچه‌ای بود که از سن کم به شهادت عشق می‌ورزید؟
به نظر من ذات این بچه‌ها خوب بود که از سن کم عاشق خدا می‌شدند و بهترین راه رسیدن به خدا را هم در شهادت می‌دیدند. رضا یک بچه جنوب‌شهری قوی‌بنیه‌ای بود که سر سفره پدر و مادرمان حلال خورد و حلال فکر کرد و عاقبت خونش را در مسیر انقلاب اسلامی حلال کرد. یعنی خودش خواست که خونش در این مسیر ریخته شود. رضا آجودانی یک نوجوان کم‌سن و سال و معمولی بود، اما انقلاب امام خمینی ذات پاک آنها را تقویت کرد، بارور کرد و خیلی زود میوه وجودشان رسید. رضای ما وقتی که 13، 14 سال داشت از شوق شهادت شب‌ها تنها در اتاقش گریه می‌کرد.
با سن کمش چطور راهی جبهه شد؟
شناسنامه‌اش را دستکاری کرده بود. از طرفی هیکل نسبتاً درشتی هم داشت و نگاهش که می‌کردی فکر می‌کردی 20 ساله است. چون جرئت و جسارت زیادی داشت، قبول کرده بودند به جبهه برود و چند بار هم رفت و آمد تا اینکه به شهادت رسید.
در آن سن و سال قاعدتاً درسش را نیمه‌کاره رها کرده بود؟
بله، درسش را رها کرد تا نگذارد حتی یک وجب از خاک کشورمان دست دشمن بماند. اتفاقاً درس آقا رضا خیلی خوب بود. دوست داشت مهندس شود و با نمرات خوبی که داشت، مطمئن بودیم از نظر تحصیلی موفق می‌شود. اما خب مهندس کوچک ما رفت و به شهادت رسید.
پدر و مادرتان مخالف رفتن او به جبهه در سن نوجوانی نبودند؟
خب، آنها از اینکه بلایی سر رضا بیاید، می‌ترسیدند ولی خودش اصرار داشت که به جبهه برود. یکبار پدرم صدای گریه‌های رضا را از اتاقش می‌شنود. می‌رود و می‌پرسد: پسرم تو با این سن کم چه دردی داری که اینطور گریه می‌کنی؟ رضا هم می‌گوید: دوست دارم شهید شوم و از شوق شهادت گریه می‌کنم. وقتی یک نفر اینطور عاشق یک راه می‌شود، نمی‌شود جلویش را گرفت. خصوصاً که راهش حق باشد.
از نحوه شهادتش بگویید.
سال 61 و در منطقه سومار یک خمپاره کنار برادرم اصابت می‌کند و تنش را سوراخ سوراخ می‌کند. او را به سردخانه می‌برند و بعد از 24 ساعت متوجه می‌شوند زنده است. بعد به بیمارستانی در شیراز منتقل می‌شود. رضا را بعد از مدتی به خانه می‌آورند. وقتی من او را دیدم، در بدنش جای سالم نداشت. توی سرش هم چند ترکش جا مانده بود. رضا تا مرا دید بلند شد و روبوسی کرد. گفت: «چند قدم مانده به بهشت!» بعد چون هوس مرغ کرده بود، به مادرم گفت:« برایم مرغ درست کن از بس در جبهه کنسرو بادمجان خورده‌ام قیافه‌ام شبیه بادمجان شده است، مادرم چلومرغ درست کرد و رضا خورد. همین حین داشت تلویزیون نگاه می‌کرد. یکهو گفت نمی‌خواهم تلویزیون ببینم. ما آن را از اتاق خارج کردیم. اما ناگهان رضا داد زد: «تا بهشت یک قدم مانده کمکم کنید. حضرت علی اصغر(ع)، حضرت علی اکبر(ع)، حضرت قاسم(ع) کمکم کنید.» بعد در بغل مادرم جان داد و به شهادت رسید. او در همان اتاقی به شهادت رسید که خیلی از شب‌ها تنهایی در آنجا عزاداری و گریه می‌کرد.

منبع:

روزنامه جوان /  فریده موسوی

سخاوت و بخشندگی امام موسی کاظم(ع)

سخاوت و بخشندگی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های امام موسی کاظم(ع) است که در بسیاری از موارد زندگی می‌توان آن را مشاهده کرد.
امام موسی کاظم(علیه السلام) به دنیا به چشم هدف نمی‌نگریستند و اگر مالی فراهم می‌آوردند، دوست داشتند با آن خدمتی انجام دهند و روح پریشان افسرده‌ای را آرامش بخشد و گرسنه‌ای را سیر کنند و برهنه‌ای را بپوشانند.

محمدبن‌عبدالله بکری می‌گوید: از جهت مالی سخت درمانده شده بودم و برای آنکه پولی قرض کنم وارد مدینه شدم، اما هر چه این در و آن در زدم نتیجه نگرفتم و بسیار خسته شدم. با خود گفتم خدمت حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر -درود خدا بر او- بروم و از روزگار خویش نزد آن بزرگ شکایت کنم.

پرسان پرسان ایشان را در مزرعه‌ای در یکی از روستاهای اطراف مدینه سرگرم کار یافتم. امام برای پذیرایی از من نزدم آمدند و با من غذا میل فرمودند، پس از صرف غذا پرسیدند: با من کاری داشتی؟ ماجرا را برایشان عرض کردم، امام برخاستند و به اتاقی در کنار مزرعه رفتند و بازگشتند و با خود سیصد دینار طلا (سکه) آوردند و به من دادند و من بر مرکب خود و بر مرکب مراد سوار شدم و بازگشتم.

عیسی بن محمد که سنش به نود رسیده بود، می گوید: یک‌سال خربزه و خیار و کدو کاشته بودم، هنگام چیدن نزدیک می‌شد که ملخ تمام محصول را از بین برد و من یکصد و بیست دینار خسارت دیدم.

در همین ایام، حضرت امام کاظم علیه السلام، (که گویی مراقب احوال یکایک ما شیعیان می‌بودند) یک‌روز نزد من آمدند و سلام کردند و حالم را پرسیدند، عرض کردم: ملخ همه کشت مرا از بین برد.

پرسیدند:چقدر خسارت دیده‌ای؟گفتم: با پول شترها صد و بیست دینار.

امام علیه السلام یکصد و پنجاه دینار به من دادند.عرض کردم:شما که وجود با برکتی هستید به مزرعه من تشریف بیاورید و دعا کنید.

امام آمدند و دعا کردند و فرمودند:

از پیامبر روایت شده است که: به باقیمانده‌های ملک و مالی که به آن لطمه وارد آمده است، بچسبید.من همان زمین را آب دادم و خدا به آن برکت داد و چندان محصول آورد که به ده هزار فروختم.

منبع:

11:30 - 02 ارديبهشت 1396 - 2017 April 22

 

آخرین خواسته شهید «ابراهیم هادی» از خانواده



خواهر شهید هادی در سالگرد تولد شهید ابراهیم هادی ماجرای آخرین خواسته شهید «ابراهیم هادی» از خانواده اش را بیان کرد.
، زهره هادی خواهر شهید ابراهیم هادی در مراسم سالگرد تولد برادرش که با حضور جمعی از خانواده شهدا, ایثارگران و عموم مردم در قطعه 26 گلزار شهدای بهشت زهرا(س) برگزار شد, طی سخنانی با بیان اینکه زندگی با ابراهیم زندگی سرشار از شیرینی و لحظات عالی بود, گفت: ابراهیم بسیار مهمان نواز بود و هر برنامه ای که مد نظر داشت، علاقه‌مند بود تا آن مراسم را در بین دوستان و اقوام باشد و همیشه به این برنامه ها اهتمام داشت.

خواهر شهید ابراهیم هادی ادامه داد: ابراهیم قبل از رفتن  به جبهه یک خودسازی عالی داشت و ما  شاهد و ناظر این آمادگی بودیم و این خودسازی یک شبه ایجاد نشده بود بلکه او از سالها این آمادگی را به خود داده بود.ابراهیم همیشه می‌گفت:«اول باید خودمان را بسازیم و آنچه مد رضای خدا است برای خدا خرج کنیم.» یادم می آید یک روزهایی ابراهیم دیر وقت به منزل می‌آمد و خیلی خسته بود اما تا صبح نمی خوابید تا مبادا نماز صبحش قضا نشود و  همچنین برای نماز جماعتش یک برنامه خاصی مد نظر قرار داده بود.

وی  افزود: ابراهیم همیشه روی زمین می خوابید و من که چندین بار این موضوع را می‌دیدیم به ابراهیم می‌گفتم:« برای چه روی زمین می‌خوابی؟» اما ابراهیم می‌گفت:« این بدن باید به زمین و رمای آن عادت کند» و من بعد از شهادتش منظور او را فهمیدم. 

خواهر شهید هادی در خصوص آخرین دیدارش با برادش گفت: ابراهیم در دیدار آخر که از ما خداحافظی کرد با همان تیپ جبهه ای به ما گفت: «فقط یک دعا کنید من برنگردم» من گفتم چرا؟ گفت:«من هنوز دین خود را به اسلام و رهبر و مردم ادا نکردم. دعا کنید برنگردم و یک وجب از خاک اینجا نداشته باشم و مثل مادرم حضرت زهرا(س) گمنام بمانم.» و همانطور هم شد. ابراهیم ارادت خاصی نسبت به حضرت زهرا(س) داشت و بیشتر خواسته هایش را از حضرت زهرا(س) می گرفت. ابراهیم 25 سال از زندگی اش را بسیار با برکت گذراند. امروز اگر می گویند ابراهیم مطرح شده است این دست ما نیست زیرا اگر کار برای رضای خدا باشد خدا انسان را برجسته می کند و عزت می بخشد.

وی در ادامه اظهار کرد: امروز تاریخ مرور شده است. اگر خوابی هستیم که بچه های دفاع مقدس  را نشناختیم اکنون می‌توانیم بچه های مدافع حرم را بشناسیم. اینها رفتند تا راه را به ما نشان بدهند. آن زمان گفتند ابراهیم ها رفتند تا ما آسوده زندگی کنیم و بهترین زندگی را داشته باشیم ولی خون بهای شهدا این نیست چرا که به خانواده های مدافع حرم می‌گویند شما هزینه می گیرند و فرزندانتان را به سوریه می فرستید؟ چرا خانواده های شهدا را دل خون می کنید. آنها برای رضای خدا همه چیز خود گدشتند و جان خود را دادند. تاریخ ورق می‌خورد و ما از قافله جا مانده ایم و باید بیدار شویم و ادامه دهنده  راه شهدا باشیم و هدف شهدا را دنبال کنیم.

منبع:

اردیبهشت ۱۳۹۶ - ۰۸:۴۲

 

آيا در قيامت اعضاي بدن شهادت مي ‏دهند؟


آياتي در قرآن مجيد هست كه دلالت دارد در قيامت برخي اعضاي بدن سخن مي‏ گويند و عليه خود انسان شهادت مي‏ دهند. از جمله اين آيه كه مي ‏فرمايد: «اليوم نختم علي افواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون»(1)؛ امروز بر دهان‏هاي آنان مهر مي ‏زنيم و دست‏هاي آنان با ما سخن مي ‏گويند و پاهاي آنها به آنچه كرده ‏اند، گواهي مي‏ دهند.
البته نه تنها اعضا و جوارح بلكه زمين زير پاي ما نيز حمل شهادت مي كند و روز قيامت نيز اداي شهادت مي نمايد.(2)
آري، همان قدرتي كه الان به اين زبان توانايي حرف زدن داده است ، در روز قيامت به دست و پا و گوش ما نيز توانايي حرف زدن خواهد داد .(3)
نكته ي جالبي كه در آيه ي 65 سوره يس مشاهده مي شود اين است كه در روز قيامت بر زبان هايي كه در دنيا قدرت تكلم داشته اند ، مهر زده مي شود و نمي توانند حرف بزنند ، اما در عوض در آخرت به تمام اعضاي بدن كه در دنيا نمي توانستند حرف بزنند ، قدرت تكلّم داده مي شود.(4)

منبع:
1. سوره يس، آيه 65.
2. سوره زلزال،آيات 1-4
3. سوره فصّلت ،آيه20
4. سوره نور ، آيه 24

چه دلتنگم...

خدای من چه دلتنگم  میان این همه آدم  چه تنهایم

خدای من چرا باید اسیرگردم میان غم  میان بغض چشمانم   خدای من به کی گویم سخن ازدل

ازاین درد های بی وسعت  از این حس فراموشی   میان قلب این و آن

خدای من چه دلتنگم   برای پر زدن هایم  به سوی عشق و آزادی

میان اوج خوشبختی   خدای من اگر امروز که من تنهام   تو را دارم کنار خود

برای خود   میان اشک و آه من  مرا گیری در آغوشت  کنارقلب تنهایم

توتنها باش برای من   برای قلب تنهایم   خدای من چه تنهایم…

منبع:

در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۱ساعت 18:49

 

 

امشب را هم سر کردم


اگـر امـشب هم از حوالی دلم گذشتـی،
آهسته رد شو
غم را با هزار بدبختی خوابانده ام…


منبع :

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 19:53

نقطه


دقت کردی؟
گاهی… جای رحمت ميشويم زحمت
جای محرم ميشوم مجرم
جای ژست ميشويم زشت
جای يار ميشويم بار
جای قصه ميشويم غصه
جای زبان ميشويم زيان و….
پس زيادی به خودمان مغرور نباشيم چون با يک نقطه جابجا ميشويم
جمله ی پایانی :

 
دریا باشی یا گودالی كوچك از اب… فرقی نمیكند!!
زلال كه باشی اسمان در تو پیدا می شود…

منبع:

در یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:2

خدایا شکرت

 
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای

آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت

مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز

می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید، شما

چکار می‌کنید؟
فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت
 است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم. مرد کمی
‌ جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت
می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.مرد پرسید:

شماها چکار می‌کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا
بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان
می‌فرستیم.مرد کمی‌جلوتر رفت و دید یک فرشته‌ای بی کار نشسته است مرد با تعجب
 از فرشته پرسید: شما چرا بی کارید؟فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است.

مردمی‌که دعاهایشان
 مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی‌جواب
می‌دهند. مرد از فرشته پرسید: تند؟
 فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویندمردم چگونه می‌توانند جواب بفرس

منبع:

دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:54

من چادرم را دوست دارم

من کودکم ولی حجابم را دوست دارم،
چرا که هرگاه می‌ایستم و آن را با افتخار به سر می‌کنم،
به یاد هزاران شهیدی می‌افتم که بر خاک افتادند
تا دختران و زنان ایران زمین با وقار بایستند!

منبع:

یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 19:32

نگرانی برای سلامتی آقا


حاج آقای صدیقی در مراسم آیت الله بهجت نقل کردند که چقدر آقا برای سلامتی آیت الله خامنه ای نذر میکردند و گوسفند نذر می کردند و کارهایی انجام می دادند. خوب این باز نشانه شدت علاقه بود به آقا. بعد چیزی که نقل کردند این که شش ماه قبل از فوت آیت الله بهجت ایشان فرموده بودند که: “آقا را بگویید بیایند اینجا با ایشان کار دارم".

آقا را خواسته بودند و آیت الله خامنه ای آمده بودن این جا قم . صحبت هایی با هم داشتند از جمله آیت الله بهجت فرموده بودند: “خطری به سمت شما دارد می آید و من این خطر را احساس می کنم و من آن چه باید برای شما انجام بدهم ، برای سلامتی شما انجام داده ام.
و فرموده بودند: “خودتان هم هر کاری می توانید انجام بدهید “.

البته کاملش را حاج آقای صدیقی روی منبر نگفتند.
ولی بعدها یکی از دفتری های آیت الله بهجت که اطلاع داشتند و کامل تر گفتند.
گفتند چند روزی گذشت و باز دوباره حضرت آیت الله بهجت گفتند که: “آیت الله خامنه ای را بگویید یک نفر بفرستند من با ایشان کار دارم". حاج آقا محمدی گلپایگانی را آیت الله خامنه ای فرستادند پیش آیت الله بهجت.

آیت الله بهجت دومرتبه تأکید کردند: “که من برای سلامتی شما هرکاری می توانستم انجام دادم. خودتان هم یک کاری انجام بدهید". برای بار دوم بعد از چند روز این تأکید را آیت الله بهجت داشتند که به واسطه آقای محمدی گلپایگانی به آقا خبرش رسید و خود آیت الله خامنه ای هم هرکاری باید انجام بدهند انجام داده بودند.

آقا زاده آیت الله بهجت نیز می گفت که یک موقعی آیت الله خامنه‌ای تشریف آوردند قم، بعد آیت الله بهجت فرمودند: “همه از اطاق بروند بیرون. حالا هر کس می آمد ملاقات آیت الله بهجت، پسر آقا و بعضی های دیگر هم حضور داشتند.

بعد می گفت: یک موقعی آیت الله خامنه‌ای که آمدند، آیت الله بهجت فرمودند: ” هیچ کسی نماند، همه بروند بیرون من با آقا حرف خصوصی دارم” و بعد تا مدتی با هم بودند و به طور خصوصی و ما همه رفته بودیم بیرون از اطاق، این قدر با هم صمیمی بودند.

بهتر از ایشان نداریم

آیت الله صدیقی امام جمعه موقت شهر تهران سه شنبه ۲۸/۲/۸۹ در مراسم ایام شهادت جانسوز حضرت زهرا سلام الله علیها که در بیت رهبری با حضور آیت الله العظمی امام خامنه ای حفظه الله برگزار می شد پس بیان از فضایل صدیقه کبری و مناقب آن حضرت خطاب به مقام معظم رهبری فرمودند:

“آقا جان؛شما دستور فرمودید از شما چیزی نگم،اما اینها که آمده اند اینجا همه عاشقند مگر می شود چیزی نگفت.”

آیت الله صدیقی پس از بیان چند جمله با همین مضامین،به نقل چند جمله از آقای بهجت رضوان الله تعالی علیه پرداختند:

“از آقای بهجت سوال کردم نظرتان راجع به مقام معظم رهبری چیست؟

آقای بهجت فرمودند:”بهتر از ایشان نداریم.”

“همچنین آقای بهجت به خود بنده عرضه داشتند که در دیداری که با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشتم از ایشان راجع به آقای خامنه ای سوال کردم و
حضرت پاسخ دادند: ” آقای خامنه ای از ماست.

 

گوش‌تان به دهان رهبر باشد

 قائد اسوه : رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران آیت الله معظم جناب خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف قائد، ولی، وفیّ،ورائد، سائس، حفی، مصداق بارز، (نرفع درجات من نشاء می باشد.) عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه ی زمان را همواره از حقیقة الحقائق مسئلت دارم و امیدوارم دادار عالم و آدم همواره سالار و سرورم را سالم و مسرور دارد.

علامه عظيم‌الشأن حضرت آيت‌الله حسن‌زاده آملي، جلوي حضرت آقا دو زانو نشسته و ايشان را مولا خطاب مي‌كنند. حضرت آقا ناراحت شده و به علامه مي‌فرمايند اين كار را نكنيد. علامه حسن‌زاده مي‌فرمايند: اگر يك مكروه از شما سراغ داشتم اين كار را نمي‌كردم.

ايشان در جاي ديگر فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ايشان گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است. ا

رهبر عظیم‌الشأن‌تان را دوست بدارید، عالمی،‌ رهبری، موحدی، سیاسی، دینداری، انسانی، ربانی، پاک منزه، کسی که دنیا شکارش نکرده، قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده، قدر این رهبر ولی وفی الهی را بدانید، مبادا این جمعیت ما را، مبادا این کشور ما را، مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند. خدایا به حق پیامبر و آل پیامبر سایه این بزرگ‌مرد، این رهبر اصیل اسلامی حضرت آیت‌ا… معظم خامنه‌ای عزیز را مستدام بدار. سینه ی خود را شکافتم، به هر جای آسمان رفتم این سید (خامنه ای) را دیدم. باید قنبر حضرت خامنه ای کبیر بود.
منبع:

نشریه پرتو سخن 16/06/90

ماند تا در راه خدا قربانی شود

سیدعبدالله حسینی زاده نوشهر و بزرگ‌شده نظرآباد کرج بود. پدر و مادری کشاورز داشت و زندگی‌شان کم و زیاد با خوشی و سادگی می‌گذشت تا اینکه غیرتش او را رهسپار راهی بی‌بازگشت کرد.

سیدعبدالله حسینی زاده نوشهر و بزرگ‌شده نظرآباد کرج بود. پدر و مادری کشاورز داشت و زندگی‌شان کم و زیاد با خوشی و سادگی می‌گذشت تا اینکه غیرتش او را رهسپار راهی بی‌بازگشت کرد. شهید حسینی در کودکی بارها و بارها تا آستانه مرگ پیش رفته بود اما خدا می‌خواست او را به هنگام روز واقعه و میدانداری در جبهه‌های جنگ نگه دارد. سید ماند تا با شهادت از دنیا برود. شهید عبدالله حسینی متولد سال 46 بود و سال 66 نیز به شهادت رسید. در نبود پدر و مادرش که حالا چند سالی می‌شود هر دو به فرزند شهیدشان پیوسته‌اند، از عروس خانواده حسینی‌ها خواستیم تا مختصری از زندگی شهید حسینی را برایمان بازگو کند. در روایت زیر داستان زندگی شهید حسینی را از زبان همسر برادرش پیش رو دارید.
 تلاطم زندگی و مرگ
وقتی من وارد خانواده حسینی‌ها شدم، سیدعبدالله تنها چهار سال داشت. متولد اول بهمن‌ماه سال 1346 بود. خدا را شکر خانواده شهید بسیار مؤمن و مذهبی بودند و من از حضور در جمع این خانواده احساس خوبی داشتم. خوب یادم هست شهید شش سال بیشتر نداشت. وقتی می‌شنید کسی قسم می‌خورد می‌گفت قسم نخورید خدا خیلی بزرگ است. عبدالله مهربان و دوست‌داشتنی بود. از همان کودکی به همت مادر مرحومش قرآن یاد گرفت و مادرشان حتی برای او مربی خصوصی قرآن هم گرفت. همین قرابت با کلام الهی باعث شد نوجوانی مؤدب و متین بار بیاید. ادب و متانتش باعث می‌شد همه دوستش داشته باشند. یک جوان مذهبی و مؤمن و با اخلاق که در کنار فعالیت‌های قرآنی، کار هم می‌کرد و چون به امور فنی بسیار علاقه داشت، از سن کم رفت مکانیکی یاد گرفت و آنقدر تبحر پیدا کرد که موتور خودرو را باز می‌کرد و می‌بست.  نمی‌دانم خدا برای عبدالله چه رقم زده بود. او بارها و بارها در تلاطم زندگی و مرگ قرار گرفت. یک بار به شدت تصادف کرد. بار دیگر در دریا تا آستانگی غرق شدن پیش رفت. یک بار هم نزدیک بود که تریلی ایشان را زیر بگیرد اما همه آن اتفاقات به خیر گذشت. گویی ماند تا در راه خدا قربانی شود. کمی که بزرگ‌تر شده بود به مادرش گفته بود مادر جان من باید بمانم تا شهید شوم. زمان جنگ ایران و عراق به خدمت سربازی رفت تا آنچه در توان دارد برای نظام هزینه کند. قد بلند و رشیدی داشت و تکاور ارتش شد.
 تکاور میدان
من گاهی که نامه‌های شهید از جبهه را مرور می‌کنم، می‌بینم سراسر عشق است و دلدادگی به خدا. همه نامه‌هایش با این عنوان آغاز می‌شد: به نام الله یگانه پاسدار حرمت خون شهیدان، . . . . . هر بار هم که خودش به مرخصی می‌آمد از حال و احوال و شرایط منطقه و جبهه می‌گفت. همه آن خاطرات را با شور و شادی تعریف می‌کرد. سعی می‌کرد فقط از خاطرات خوب و شیرین روزهای جبهه و جهاد برایمان صحبت کند تا از جنگ چیزهای خوب در یادمان بماند. شعری به این مضمون می‌خواند: در روز جنگ فاتح میدان تکاور است… نور دو چشم ملت ایران تکاور است…
 مادر بگذر از من
مادرشوهرم مثل هر مادر دیگری از رفتن فرزندش به جنگ نگران بود. اما سیدعبدالله به شوخی می‌گفت: ننه‌جان چقدر به من شیر دادی بروم سر کوچه بخرم و بیاورم. می‌گفت ننه ببین شکلات را چطور می‌پیچند. یک روز هم من را اینطور برایت خواهند آورد. مادرش می‌گفت نگو دلم می‌لرزد، ناراحت می‌شوم. سید می‌گفت: مامان ما باید برویم و باید بگذری از من. این همه پسر را بزرگ کردی برای چه؟ روز آخر را خوب به خاطر دارم بسیار زیبا و رعنا شده بود. آن روز گفت شما را به خدا می‌سپارم و می‌روم. در آخرین مأموریت به دوستش نامه‌ای داده بود که عازم مأموریت هستم و نمی‌دانم باز می‌گردم یا نه؟
  خبر آمد خبری در راه است
سیدعبدالله در تاریخ ششم مرداد ماه 1366 در عملیات نصر 4 منطقه میمک به شهادت رسید. پیکرش را بعد از دو هفته به خانه آوردند. ابتدا پیکرش در منطقه مورد محاصره عراقی‌ها قرار داشت که همرزمانش شبانه با بستن طناب به کمرش آرام آرام او را از منطقه مورد نظر به سمت نیروهای خودی می‌کشند و اینگونه پیکرش به آغوش خانواده بازگشت. شهادتش تقریباً مصادف شده بود با واقعه کشتار حجاج ایرانی در خانه خدا. یکی از همرزمانش به در خانه ما آمد و خبر شهادتش را به شوهرم داد. ساعت 8 شب بود. همسرم چیزی به مادرش نگفت. فردا صبح بعد از اطمینان از شهادت ایشان، مادرش را در جریان قرار داد. بعد از شهادت سید وصیتنامه‌اش را پیدا نکردیم. اما همیشه می‌گفت: به عشق خدا، پیامبر و دفاع از اسلام می‌خواهم بروم. از مادرم می‌خواهم من را حلال کند. (13سال بیشتر نداشت که پدرش به رحمت خدا رفت)‌همیشه پشتیبان ولایت فقیه باشید تا این انقلاب به دست صاحب اصلی‌اش برسد.

منبع:

* روزنامه جوان / صغری خیل فرهنگ

معنی عبارت «لا إله إلّا اللّه» چیست؟

«لا إله إلّا اللّه» یعنی همه روز خود را به پاکی سر بردن و شب خود را به پاکی و طهارت و عبادت به روز آوردن؛ یعنی در مقابل حوادثی که بر مسلمانان می‌رود بی‌تفاوت نماند، یعنی حلّ مشکلات عباد خدا برای رضای خدا

«لا إله إلّا اللّه» یعنی پایان دادن حکومت هوای نفس در وجود؛ یعنی پاک کردن تمام رذایل اخلاقی از صفحه نفس؛ یعنی آراسته شدن به حسنات اخلاقی، یعنی خلوص و پاکی؛ یعنی بصیرت و بینایی؛ یعنی هم چون انبیا با تمام طاغوت‌ها تا ریشه کن کردن آنان مبارزه کردن؛ یعنی ریشه تمام گناهان را از سرزمین وجود خویش درآوردن و به جای آن نهال عمل صالح کاشتن.
 
«لا إله إلّا اللّه» یعنی از تمام مکتب‌ها بریدن و به مکتب انبیا و امامان (ع)پیوستن؛ یعنی فهم قرآن و عمل به تمام دستورها و قوانین الهی؛ یعنی آراسته شدن به صلاح و سداد و عفّت و تقوا.
 
«لا إله إلّا اللّه» یعنی همه روز خود را به پاکی سر بردن و شب خود را به پاکی و طهارت و عبادت به روز آوردن؛ یعنی در مقابل حوادثی که بر مسلمانان می‌رود بی‌تفاوت نماند، یعنی حلّ مشکلات عباد خدا برای رضای خدا.
 
این همه ثواب، فقط به گفتار تنهای زبان نیست و ارجحیّت آن بر آسمان‌های هفتگانه و زمین در گفتن تنهای آن خلاصه نمی‌شود، بلکه این ارجحیّت در تجلّی حقیقت «لا إله إلّا اللّه» در هستی و عمل و اخلاق انسان است.
 
پیامبر اکرم (ص) فرمودند :هر کس در ماه رجب، هزار مرتبه «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» بگوید، خداوند برای وی هزار حسنه نوشته، و هزار شهر در بهشت بنا می کند.
 
منبع:

وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۴۸۴
 

امام مجتبی(ع) ضامن اجابت دعای بندگان

امام حسن علیه السلام فرمودند: مؤمنى که از قسمت خود ناخشنود باشد و وضعیت خود را ناچیز شمارد در حالى که حاکم او خداوند است، چگونه مى تواند خود را مؤمن بداند! من برای کسی که در قلب خود چیزی به جز رضایت خدا راه ندهد، ضمانت می کنم که دعایش اجابت شود.

الإمامُ الحسنُ علیه السلام: کَیْفَ یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً وَ هُوَ یَسْخَطُ قِسْمَهُ وَ یُحَقِّرُ مَنْزِلَتَهُ وَ الْحَاکِمُ عَلَیْهِ اللَّهُ وَ أَنَا الضَّامِنُ لِمَنْ لَمْ یَهْجُسْ فِی قَلْبِهِ إِلَّا الرِّضَا أَنْ یَدْعُوَ اللَّهَ فَیُسْتَجَابَ لَهُ.

امام حسن علیه السلام فرمودند: مؤمنى که از قسمت خود ناخشنود باشد و وضعیت خود را ناچیز شمارد در حالى که حاکم او خداوند است، چگونه مى تواند خود را مؤمن بداند! من برای کسی که در قلب خود  چیزی به جز رضایت خدا راه ندهد، ضمانت می کنم که دعایش اجابت شود.

منبع:

بحار الأنوار : 43/351

چه کنم تا در زندگی زمین نخورم

همه ما در زندگیمان بارها شکست خورده ایم. برخی دوباره کمر راست کرده ایم و به راهمان ادامه داده ایم و بسیاری دیگر برای همیشه مأیوس و نا امید شده ایم.

حجت الاسلام والمسلمین انصاریان، گاهی انسان در پی راه حلی می گردد که هنگام شکست و زمین گیر شدن بتواند دوباره برخیزد و به راه خود ادامه دهد و شکست خود را جبران نماید. اما شاید از آن مهمتر این سوال است که چه کنم که اصلاً در زندگی شکست نخورم؟
پاسخ را با یک مثال ساده بیان خواهم کرد. تصور کن در اتوبوس ایستاده ای. با هر ترمزی که راننده محترم می گیرد همه کسانی که مثل تو ایستاده اند به جلو پرتاب می شوند. در این شرایط اگر کسی دستش را به دستگیره ای نگرفته باشد حتما به زمین خواهند خورد. حتی گاهی با وجود اینکه دستگیره را گرفته اند ممکن است به خاطر شدت حرکت اتوبوس دستگیره از دستشان رها شود و زمین بخورند.زندگی هم مثل همین اتوبوس در حال حرکت است. پستی و بلندی مسیر ممکن است انسان را زمین بزند در این شرایط انسان باید به دستگیره محکمی چنگ بزند تا خودش را حفظ کند.

آن دستگیره چیست؟

تنها دستگیره ای که میتوان به آن اعتماد کرد خداست. انسان باید به خدا ایمان و اعتماد داشته باشد و تنها راهی را برود که او فرمان داده است. این راه, راه امن است.

لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ

در قبول دين، اكراهى نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنا بر اين، كسى كه به طاغوت [بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر] كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى چنگ زده است، كه گسستن براى آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست.
بله. پروردگار انسان که خیر و صلاح او را می خواهد هر گز کسانی را که به او تمسک کنند گمراه نمیکند.

وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ

كسى كه روى خود را تسليم خدا كند در حالى كه نيكوكار باشد، به دستگيره محكمى چنگ زده (و به تكيه گاه مطمئنى تكيه كرده است)؛ و عاقبت همه كارها به سوى خداست.

منبع:

(22لقمان)

(بقره 256)

دختران بهترین فرزندان شما هستند

امام سجاد(علیه السلام) می فرماید: «خداوندا این بچه ها را یاور من قراربده و کاری کن که اینها دورمن بگردند و زینتم باشند و تنهایم نگذارند»

فرزند، زینت و نورچشم والدین نگاه به فرزند تنها نگاه دنیوی نیست، فرزند صالح هم به درد دنیا می خورد هم آخرت. فرزند در دنیا و آخرت نورچشم است. در دنیا یار و یاور پدرومادر است. نگاه مهربانانه فرزند به چهره پدر و مادر به اندازه عبادت ارزش دارد. او یاد گرفته است به آنها نباید اف بگوید و می داند والدین چه شأن ومنزلت بالا و خطیری دارند و اگر سعادت و خوشبختی می خواهد نباید نسبت به والدینش حتی ابراز ناراحتی درونی کند. داشتن چنین فرزندی برای پدر و مادر سعادت دنیوی است.

درصحیفه سجادیه دعاهای زیادی درباره فرزند وجود دارد و یاد می دهد نگاهمان به فرزند چگونه باشد. امام سجاد(علیه السلام) می فرماید: «خداوندا این بچه ها را یاور من قراربده و کاری کن که اینها دورمن بگردند و زینتم باشند و تنهایم نگذارند» اما شاید در گذشته وقتی صحبت از یاوری فرزندان در حق والدین میشد، همه به یاد فرزند پسر می افتادند در حالی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «دختران، فرزندان خوب و نیکویی هستند. زیرا آنها مایه خوشی و انس هستند و از شما پرستاری می کنند» و همان حضرت در فرمایشی دیگر، به اصطلاح کار را تمام میکنند و میفرمایند: «بهترین فرزندان شما دختران هستند»

منبع:

(مکارم الأخلاق ج 1 ص 473)

(المستدرک‏ج 15 ص 115)

آرام کردن زلزله به دست امیر‏المؤمنین(علیه السلام)

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ رَوْحِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ رَفَعَهُ عَنْ فَاطِمَةَ ع قَالَتْ: أَصَابَ النَّاسَ زَلْزَلَةٌ عَلَى عَهْدِ أَبِی بَکْرٍ فَفَزِعَ النَّاسُ إِلَى أَبِی بَکْرٍ وَ عُمَرَ فَوَجَدُوهُمَا قَدْ خَرَجَا فَزِعَیْنِ إِلَى عَلِیٍّ ع فَتَبِعَهُمَا النَّاسُ إِلَى أَنِ انْتَهَوْا إِلَى بَابِ عَلِیٍّ ع فَخَرَجَ إِلَیْهِمْ عَلِیٌّ ع غَیْرَ مُکْتَرِثٍ لِمَا هُمْ فِیهِ فَمَضَى وَ اتَّبَعَهُ النَّاسُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى تَلْعَةٍ فَقَعَدَ عَلَیْهَا وَ قَعَدُوا حَوْلَهُ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ إِلَى حِیطَانِ الْمَدِینَةِ تَرْتَجُّ جَائِیَةً وَ ذَاهِبَةً فَقَالَ لَهُمْ عَلِیٌّ ع کَأَنَّکُمْ قَدْ هَالَکُمْ مَا تَرَوْنَ قَالُوا وَ کَیْفَ لَا یَهُولُنَا وَ لَمْ نَرَ مِثْلَهَا قَطُّ قَالَتْ فَحَرَّکَ شَفَتَیْهِ ثُمَّ ضَرَبَ الْأَرْضَ بِیَدِهِ ثُمَّ قَالَ مَا لَکِ اسْکُنِی فَسَکَنَتْ فَعَجِبُوا مِنْ ذَلِکَ أَکْثَرَ مِنْ تَعَجُّبِهِمْ أَوَّلًا حَیْثُ خَرَجَ إِلَیْهِمْ قَالَ لَهُمْ فَإِنَّکُمْ قَدْ عَجِبْتُمْ مِنْ صَنْعَتِی قَالُوا نَعَمْ قَالَ أَنَا الرَّجُلُ الَّذِی قَالَ اللَّهُ إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها فَأَنَا الْإِنْسَانُ الَّذِی یَقُولُ لَهَا مَا لَکِ یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها إِیَّایَ تُحَدِّثُ

زلزله‌ای در عهد ابوبکر آمد و مردم فزع‌کنان نزد ابوبکر و عمر آمدند، دیدند آن دو نیز با فزع و جزع محضر حضرت على(علیه السلام) آمدند، مردم نیز خود را به درِ منزل حضرت على(علیه السلام) رساندند.
، امام صادق(ع) در تعریف مقولۀ معجزه می‎‌فرمایند: «و المعجزه علامهٌ لله لا یعطیها إلا انبیاءهُ و رُسُلَهُ و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب؛ «معجزه» نشانه‎‎‌ای از خداوند است که آن را جز به پیامبران، رسولان و حجت‌های خود نمی‎‌دهد تا به وسیلۀ آن، راستگویی (مدّعیان ارتباط با خدا) از دروغگویی (مدّعیان دروغین) شناخته شود.

حال بیاییم کمی در این افعال امامان معصوم(علیه السلام) تأمل کنیم، چرا معجزه؟ چرا اهل‎‌بیت(علیه السلام) اینقدر سعی در هدایت ما انسان‌ها داشته و دارند؟ چرا عده‎ای در قبال معجزات اهل‎‌بیت(علیه السلام) مقاومت می‎‌کردند و ایمان نمی‎آوردند و در مقابل، عده‎ای به اشاره‎ای ایمان می‎‌آورند و تسلیم امر خدا می‎‌شوند؟ آیا معجزۀ آن بزرگواران منحصر به زمان حیات ظاهری آنان بوده است؟ آیا اکنون در زندگی‌هایمان اثر معجزات اهل‎‌بیت(علیه السلام) را حس ‎نکردیم؟

چقدر زیباست که این امر از ابتدای ورود این انوار به دنیا، در لحظه به لحظۀ زندگی‌هایمان دیده شده و این محبت الهی، خود یک معجزه است، حال بیاییم در قبال این محبت خداوند، رفتاری شایسته از خودمان نشان دهیم که شاید پایین درجۀ آن، «توجه و دقیق شدن» در معجزات آن بزرگواران است، به راستی که به صرف توجه به فعل اهل‌بیت(علیه السلام)، بسیاری از معضلات از آدمی رفع و بسیار به معرفت آدمی افزوده می‎‌شود، چراکه با این کار خودمان و ذهنمان را در فضای نور قرار می‎‌دهیم و این نور اثر خود را به شیوه‎های مختلف در ابعاد درونی و برونی افراد می‌‎گذارد.

در ادامه به معجزه‌ای از امیرالمومنین(علیه السلام) اشاره می‌کنیم:

در عهد ابوبکر زلزله‌اى آمد و مردم فزع‌کنان و با شیون نزد ابوبکر و عمر آمدند، دیدند آن دو نیز با فزع و جزع به محضر على(علیه السلام) آمده‌اند، مردم نیز خود را به درِ منزل حضرت على(علیه السلام) رساندند، على(علیه السلام) از منزل خارج شد و به طرف مردم آمد، در حالیکه از آنچه مردم به خاطرش وحشت زده و محزون بودند، اندوهى نداشت و غمگین نبود. امام(علیه السلام) حرکت کرد و مردم هم به دنبال حضرت به راه افتادند، حضرت رفت تا به تپّه‌اى رسید و بر بالاى آن نشست و مردم، اطراف تپّه قرار و آرام گرفته و چشم به دیوارهاى شهر دوخته و وحشت‌زده مى‌دیدند که دیوارها مى‌جنبند و در حال رفتن و آمدن هستند.

حضرت به آنها فرمود: گویا از آنچه مى‌بینید به هول و وحشت افتادید؟ عرضه کردند: چگونه هول و وحشت نداشته باشیم و حال آنکه هرگز مثل این صحنه را ندیده‌ایم. حضرت فاطمه(سلام الله) می‌فرماید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) دو لب مبارک را حرکت داده و سپس دست بر زمین زده و فرمود: تو را چه مى‌شود آرام باش. زمین آرام گرفت، مردم بیش از آن وقتى که حضرت از منزل خارج شد و به طرفشان آمد در شگفت شدند، امام(علیه السلام) به آنها فرمود: از این عمل و حرکت من تعجّب کردید؟ عرض کردند: بله.

حضرت فرمودند: من کسى هستم که خداوند متعال در قرآن راجع به او فرموده است: «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها»، هنگامى که زمین به سخت‌ترین زلزله خود به لرزه در آید و بارهاى سنگین اسرار درون خویش همه را از دل خاک بیرون ریزد، در آن روز انسان گوید: زمین را چه مى‌شود؟ من همان کسی هستم که به زمین مى‌گوید: تو را چه مى‌شود. «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها»، در آن روز زمین، مردم را به حوادث بزرگ خویش آگاه می‌کند. منظور از «اخبارها» من هستم که زمین از من خبر می‌دهد.

منبع:

. (علل‌الشرائع: ج2/ ص556/ ح8)

(بحارالانوار، ج11، ص71)

زیارت امام رضا علیه‌السلام از زیارت امام حسین (ع) بالا‌تر است

 

زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه‌السلام اذن دخول می‌ خواهید و می‌گویید: «أأدخل یا حجة الله :‌ ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟» به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحوّلی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه‌السلام به شما اجازه داده است. زیارت امام رضا علیه‌السلام از زیارت امام حسین علیه‌السلام بالا‌تر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه‌السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.

منبع:

( منبع: كتاب برگي از دفتر آفتاب فرازی از فرمایشات آیت ا… بهجت -ره )

اِدْفَعُوا الْبَلَاءَ بِالدُّعَاءِ

و من کلام رسول الله صل الله علیه و آله : اِدْفَعُوا الْبَلَاءَ بِالدُّعَاءِ .

یکی از خاصیت های دعا ، دفع بلا است. البته دعا خواص متعدّدی دارد، بعضی هم از دفع بلا مهم تر است؛ رابطه قلبی بین ما و خدای متعال با دعا حاصل می شود. لذا ملاحظه می کنید که در کلمات ائمه علیهم السلام دعا جایگاه خاصی دارد . گاهی معارف دین را به وسیله دعا بیان می کردند. این دعاهای صحیفه سجادیه که شامل و حامل رقیق ترین، دقیق ترین و عمیق ترین معارف الهی و اسلامی است و انسان در کمتر حدیثی و بیانی از ائمه علیهم السلام این معارف را پیدا می کند. همین معارف را در زبان دعا بیان کردند. … لذا ، هم به خاطر ارتباط با خدا -که اصل قضیه این است-، هم به خاطر معارفی که در دعا هست و هم به خاطر دفع بلاء دعا کنید و از خدای متعال بخواهید که خدای متعال بلا ها را دفع کند و خدای متعال با دعا بلا را دفع می کند . … حتی اجل را عقب می اندازد . بنابراین همیشه دعا کنید، به خصوص در مواقعی که وعده استجابت داده شده، مثل بعضی از ایام یا لیالی متبرک، یا مثل نیمه های شب و سحر؛ که وقت مناجات و خلوت با خداست، یا هر وقتی که حالی پیدا کردید، همان لحظه از فرصت استفاده کنید (و خواسته تان را از خدا بخواهید) که این دعا مستجاب خواهد شد.

منبع:

شرح حدیث از مقام معظم رهبری حضرت آیت ا… امام خامنه ای (مدظله العالی) (24/ 11/ 1391 )

« بايدها » و « نبايد » هاي انتخابات در كلام امام خميني (ره )

بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره ) همواره در پيامها و سخنراني ها در برابر نظام سلطنتي بر حكومتي تاكيد داشت كه بر احكام اسلام و راي مردم بنيان گذارده شده باشد.
اصطلاح « جمهوري اسلامي » را امام ابتدا در پاريس در توصيف نظام مطلوب و مورد نظر خود به كار برد. « جمهوريت » مورد نظر به همان معناي رايج يعني مردمي بودن حكومت است . ايشان در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر چيستي حكومت در جمهوري اسلامي در تاريخ ۲۰ مهر ۵۷ مي فرمايد : « رژيم اسلامي و جمهوري اسلامي يك رژيمي است متكي بر آراي عمومي و رفراندوم عمومي » . (۱ )
بنابراين « جمهوريت » نظام به پذيرش حق مردم در انتخاب نوع نظام سياسي و حاكمان اشاره داشته و شكل و قالب حكومت مورد نظر امام را تشكيل مي دهد و در اين نظام مردم به عنوان يكي از اركان مشروعيت نظام سياسي جمهوري اسلامي تلقي مي شوند به گونه اي كه نظر و راي مردم فقط در مراحل اوليه تاسيس نظام شرط نبود بلكه جمهوري اسلامي به حضور دائمي و نظارت هميشگي آنها بر مسئولين مقيد مي باشد.
البته در كنار آن « اسلاميت » هم ركن مهم ديگر نظام مورد نظر امام است كه بارها بر آن تاكيد نمودند. و در واقع اين ركن است كه جمهوري اسلامي را از دموكراسي هاي غربي جدا مي سازد. اسلام محتوا و ماهيت اصلي اين نظام را تشكيل داده و ضوابط و احكام و مقررات اسلامي مبناي اصلي سياستها و قوانين آن محسوب مي شوند.
يكي از مهمترين ابزارهاي مشاركت سياسي مردم و تحقق نظام « جمهوري اسلامي » عرصه انتخابات مختلف مي باشد كه اگر با دورانديشي و اتخاذ تدابير و مقدمات آن از سوي مسئولان و ساير دست اندركاران عملي شود مي تواند « جمهوري اسلامي » را در برابر تمامي توطئه ها بيمه نموده و از آسيبها و خطرات داخلي و خارجي مصون دارد.
در اينجا به برخي بايدها و نبايدها در عرصه انتخابات كه در ديدگاه و انديشه هاي معمار كبير جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره ) به آنها پرداخته شده است مي پردازيم .
اهميت انتخابات و نقش مردم
انتخابات تجلي حضور و مشاركت سياسي مردم و عرصه تحقق اراده ملت براي تعيين سرنوشت خويش است از اينرو انتخابات داراي اهميت و جايگاه بلندي است و مردم نقش بزرگي در ايفاي اين رسالت و تكليف بزرگي بر دوش خواهند داشت .
امام خميني (ره ) درباره اهميت حضور و شركت مردم در انتخابات مي فرمايند : « اين وظيفه اي است الهي وظيفه اي است ملي وظيفه اي است انساني وظيفه اي است كه ما بايد به آن عمل بكنيم همه مان بايد در انتخابات شركت بكنيم . » (۲ )
با توجه به اين اهميت و نقش حضور مردم در صحنه انتخابات است كه بايد همت و تلاش تمامي مسئولان دست اندركاران كانديداها و رسانه ها به اين امر معطوف شود كه با اقدامات سنجيده و تدابير لازم و فضاسازي مناسب زمينه هاي حضور حداكثري مردم در انتخابات را فراهم ساخته تا موجب اميد بيشتر دوستداران و نااميدي و شكست دشمنان اسلام را فراهم نمايند.
پرهيز از تخريب
انتخابات در نظام اسلامي داراي شرايط و آداب خاص خود مي باشد به گونه اي كه كانديداها و طرفداران آنان نبايد از هر شيوه اي براي موفقيت و دستيابي به اهداف خود استفاده كنند چرا كه پذيرش مسئوليتها در نظام اسلامي قبول رسالتي الهي و ملي براي تحقق آرمانهاي اسلامي و خدمت به مردم است . بنابراين چارچوبها و ضوابط ديني اخلاقي اجتماعي و فرهنگي بايد مورد توجه قرار گيرد و به هيچ عنوان نبايد شخصيت حيثيت و آبروي افراد دستخوش تمايلات و خواسته ها و اغراض دنيايي ديگران قرار گيرد.
متاسفانه انتخابات در نظام اسلامي به سمت ناخوشايند و نامطلوبي پيش مي رود و برخي افراد از هر شيوه اي ناپسند و غيراخلاقي براي تخريب رقيب و بيرون راندن او از صحنه انتخابات استفاده مي نمايند.
امام خميني (ره ) خطاب به كانديداها و طرفداران آنان بيان مي دارند : « از آقايان كانديداها و دوستان آنان انتظار دارم كه اخلاق اسلامي ـ انساني را در تبليغ براي كانديداي خود مراعات و از هرگونه انتقاد از طرف مقابل كه موجب اختلاف و هتك حرمت باشد خودداري نمايند . » (۳ )
معلوم نيست چرا عده اي براي رسيدن به پست و مقام و باصطلاح خدمت به مردم ! اينگونه بي مبالاتي نموده و حاضر مي شوند هرگونه اتهام تهمت و ناسزا را به ديگران ببندند. « حيثيت و آبروي مومن در اسلام از بالاترين و والاترين مقام برخوردار است و هتك مومن چه رسد به مومن عالم از بزرگترين گناهان است و موجب سلب عدالت است » (۴ )
زيبنده نظام اسلامي نيست كه كانديداها و طرفداران آنان در شيوه هاي تبليغاتي خود از هر روش و شيوه اي همچون كشورهاي غربي براي تخريب چهره ها استفاده نموده تا از اين طريق براي خود چهره اي بسازند. چه بسا اين روش در آينده گريبان اين افراد را نيز بگيرد.
امام خميني (ره ) در بيانات خود درباره تبليغات انتخاباتي به نكته مهم و اساسي اشاره كرده و از هرگونه روشي كه با شئون اسلام منافات داشته برحذر داشتند; « نصيحتي است از پدري پير به تمامي نامزدهاي مجلس شوراي اسلامي كه سعي كنند تبليغات انتخاباتي شما در چارچوب تعاليم و اخلاق عاليه اسلام انجام شود و از كارهايي كه با شئون اسلام منافات دارد جلوگيري گردد. بايد توجه داشت كه هدف از انتخابات در نهايت حفظ اسلام است . اگر در انتخابات حريم مسائل اسلام رعايت نشود چگونه منتخب حافظ اسلام مي شود. بايد سعي شود تا خداي ناكرده به كسي توهين نگردد . » (۵ )
اگر واقعا هدف از پذيرش مسئوليت در نظام اسلامي حفظ اسلام و خدمت به مردم است تهمت و افترا و هتك حرمت و…. چرا ! مگر اينكه خداي ناكرده اغراض ديگري در كار باشد.
معيارهاي انتخاب
با توجه به نقش و رسالت بزرگي كه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در رابطه با تدوين قوانين و مقررات اسلامي و ملي برعهده دارند بايد از شرايط و ويژگيهاي خاصي برخوردار بوده تا اين مهم محقق گردد.
« مركز همه قانونها و قدرتها مجلس است مجلس هدايت مي كند همه را و بايد بكند » (۶ )
با توجه به اين نقش و رسالتي كه مجلس دارد ملت بايد نمايندگاني را برگزينند كه از هر جهت شايستگيهاي نمايندگي ملت مسلمان ايران را داشته باشند معتقد به دو ركن مهم نظام يعني « جمهوريت » و « اسلاميت » باشند تا هنگام بررسي لوايح و طرحها اين دو ركن مهم را مورد توجه قرار دهد.
بنيانگذار جمهوري اسلامي در يكي از بيانات خود درباره ويژگي هاي لازم براي نمايندگي مجلس مي فرمايد : « من متواضعانه از شما مي خواهم كه حتي الامكان در انتخاب اشخاص با هم موافقت نماييد و اشخاصي اسلامي متعهد غيرمنحرف از صراط مستقيم الهي در نظر بگيريد و سرنوشت اسلام و كشور خود را به دست كساني دهيد كه به اسلام و جمهوري اسلام و قانون اساسي معتقد و نسبت به احكام نوراني الهي متعهد باشند و منفعت خود را بر مصلحت كشور مقدم ندارند . » (۷ )
انتخابات تجلي وحدت
انتخابات يكي از عرصه هاي تجلي وحدت و نمايش وحدت مردم است و بايد تمامي تلاشها و اقدامات در اين راستا صورت گيرد. متاسفانه گاهي در انتخابات وحدت ملي جامعه دچار آسيب شده و ضربات و خسارتهاي بزرگي را بر مردم و جامعه تحميل مي نمايد در اين زمينه اگر مسئولان كانديداها طرفداران آنها رسانه ها و بويژه جناحها و گروههاي سياسي روش معقول منطقي و در چارچوب اصول را در پيش گيرند. اين اصل مهم نه تنها آسيب نمي بيند بلكه موجب وفاق ملي و وحدت و انسجام بيشتر جامعه مي شود.
اين نكته مهم نبايد مورد غفلت و يا احيانا شيطنت برخي قرار گيرد.
امام خميني با توجه به وجود دو ديدگاه و دو تفكر در جامعه ضرورت وحدت و پرهيز از اختلاف را مورد تاكيد قرار داده و فرمودند « البته دو تفكر هست بايد هم باشد دو راي هست بايد هم باشد سليقه هاي مختلف بايد باشد لكن سليقه هاي مختلف اسباب اين نمي شود كه انسان با هم خوب نباشد…. اگر در يك ملتي اختلاف سليقه نباشد اين ناقص است .اگر در يك مجلس اختلاف نباشد اين مجلس ناقص است . اختلاف بايد باشد اختلاف سليقه اختلاف راي مباحثه جار و جنجال اينها بايد باشد لكن نتيجه اين نباشد كه ما دو دسته بشويم دشمن هم بايد دو دسته باشيم در عين حالي كه اختلاف داريم دوست هم باشيم . » (۸ )
بنابراين نبايد رقابتهاي انتخاباتي زمينه اي را براي پراكندگي و اختلاف در جامعه و ملت را فراهم سازد. بويژه احزاب و جناحهاي سياسي بايد مواظب عوامل و دستهاي ناپاك باشند كه در آنها رسوخ نكنند.
« من احتمال مي دهم كه عوامل و دستهاي ناپاكي بخواهند از رقابتهاي انتخاباتي در رسيدن به آرزوهاي خود استفاده كنند و با طرح مسائل پوچ و بي معنا دلها را از يكديگر جدا سازند . » (۹ )
از اين رو بر همگان است كه با هوشياري و درايت كامل مواظب القائات وسوسه انگيزان و نفاق تفرقه افكنان و وحدت شكنان بوده و در راه اتحاد و همدلي تمامي نيروهاي متعهد و دلسوز نظام حركت نمايند و انتخابات را به عرصه اتحاد و انسجام ملت و جامعه تبديل نمايند.
حسن اجراي انتخابات
صندوقهاي راي امانتهاي ملت در دست مسئولان امر است و بايد با حساسيت تمام از اين امانتهاي مردم نگهداري شود بايد دقت شود كه حتي يك راي از كسي ضايع نشود. هيچ مصلحتي نبايد موجب خدشه دار شدن آراي مردم شود و انگيزه هاي شخصي و تمايلات فردي و گروهي و جناحي نبايد بر مصالح عمومي و حقوقي افراد مقدم شود.
امام خميني (ره ) اين مهم را مورد توجه قرار داده و به مسئولين گوشزد فرمودند : « اينجا ما كار نداريم ما خودمان بين خودمان و خداي تبارك و تعالي بايد فكر بكنيم كه شما مسئول اين مساله هستيد هم مسئول كار خودتان و هم مسئول مسئولين ديگري كه تحت نظر شما هستند هستيد كه جريان انتخابات يك جريان صحيح باشد. هيچ كس در انتخابات بر ديگري مقدم نيست . » (۱۰)

منابع :
۱ ـ صحيفه امام ج ۳ ص ۵۱۴
۲ ـ همان ج ۱۸ ص ۳۱۸
۳ ـ همان ج ۱۲ ص ۱۲
۴ ـ انتخابات در انديشه امام خميني (ره ) تبيان دفتر اول ص ۳۳۴
۵ ـ همان ص ۱۳۴
۶ ـ همان ص ۳۳۷
۷ ـ صحيفه امام ج ۱۲ ص ۴۹
۸ ـ همان ج ۲۱ ص ۴۷
۹ ـ همان ص ۴۷
۱۰ ـ همان ج ۱۸ ص ۳۸۰

کاش جای آن کارگر ساده بودم!

 پروازهای وضعیت اضطراری تمام شده بود. به همراه شهید بابایی جهت استراحتی کوتاه در زیر سایه هواپیما روی زمین نشسته بودیم. عباس که از پروازهای پی در پی خستگی در چهره اش آشکار بود رو به من کرد و در حالی که به کارگری که در محل استقرار هواپیماهای آماده مشغول نظافت بود اشاره کرد گفت:آقارضا! آن کارگر را می بینی از خدا می خواستم که به جای آن کارگر بودم وآنجا را جاروب می کردم. من از این گفته ی او کمی دلگیر شدم وگفتم: چرا چنین آرزویی می کنی؟ شما که الان فرماندهی پایگاه را به عهده دارین واین مسئولیت سنگینی است. در ثانی شما شایستگی ارتقا به پست های بالاتر در نیروی هوایی را نیز دارید. شهید بابایی در حالیکه چهره از من برگرفته بود و با نگاه نافذش به آسمان می نگریست گفت: نه اینکه از شغلم ناراحتم ولی اگر کارگر ساده بودم مسئولیتم در نزد خداوند کمتر بود. حالا که فرمانده پایگاه هستم هرکجا حادثه ای رخ دهد فکر می کنم شاید کوتاهی من باعث به وجود آمدن آن بوده است. به همین خاطر است که آرزو می کنم کاش جای آن کارگر ساده بودم.

منبع:

[ پرواز تا بی نهایت ، خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی به نقل از سرگرد رضا نیکخواهی، تهران نشر آجا ، 1374 ، ص 76 ]

خدا این گونه جواب می دهد!

 عالم ربانی مرحوم آقا سید عبدالله فاطمی شیرازی از مبرزین شاگردان آیت الله انصاری(رحمة الله) و صاحب کرامات و خرق عادات عدیده بود و از افرادی است که در سیر و سلوک، بسیار زحمت کشیده بودند. یکی از دوستان ایشان حکایت می کرد که: شب عاشورا از منزل حضرت آیت الله نجابت (رحمه الله) به اتفاق مرحوم فاطمی عازم منزل بودیم، به خیابان که رسیدیم تاکسی را صدا کردیم و سوار شدیم، رادیوی تاکسی روشن بود و موسیقی پخش می کرد. جناب سید عبدالله فاطمی رو به راننده کردند و فرمودند: موسیقی را خاموش کن. ولی راننده با جسارت زیاد گفت: خاموش نمی کنم، نمی خواهید پیاده شوید. همین کار را هم کردیم. به محض پیاده شدن، یک ماشین سواری جلوی پای مان توقف کرد و گفت: حاج آقا بفرمایید، هرکجا می روید در خدمتتان هستم. سوار که شدیم رو به آقای سید عبدالله کرد و گفت: حاج آقا! من شما را تا در منزل می رسانم. جلوی منزل که توقف نمود، دست در جیب خود کرد و یک دسته اسکناس بیرون آورد و به مرحوم آقا سید عبدالله داد و گفت: من چند روزی است که می خواهم این پول را به خدمت یک روحانی سید بدهم، آیا شما قبول می فرمایید؟ آقا قبول نمودند و پس از آن رو به من کرده و فرمودند: هرکس که برای رضای خدا کار کند و قدم بردارد، خداوند این گونه جواب او را می دهد.

منبع:

(محمد لک علی آبادی، شرح حال و کرامات اؤلیاء الهی، اتشارات هنارس ، چاپ سوم ، 1393 ، ص 165

جمع کردن پول

یکی از شاگردان آیت الله بهجت نقل می کند : مدتی طبق برنامه و نیازمان ،از در آمد زندگی مان پسنداز می کردیم ، یک روز که مقدار آن زیاد شده بود گفتم : بهتر است آنها را داخل یک چمدان بگذارم . خدمت آقای بهجت رسیدم ، ایشان شروع کردند به صحبت کردن و فرمودند : دنیا مار را گرفته وفریب داده است ، پولهای مان را نگه می داریم و می شماریم و وقتی زیاد می شود خوشحال می شویم و آنها را در صندوقچه می گذاریم . در همان لحظه احساس کردم این حرف ها را به من می زنند .

 منبع:

موضوع پرده نشین (شرح کلمات عرفانی اخلاقی ایت الله بهجت )

نماز در کلام امام کاظم(ع)


بهترین چیزی که بنده بعد از شناخت خدا به وسیله آن به درگاه الهی تقرب پیدا می کند، نماز است.

امام کاظم علیه السلام فرمودند:
اَفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ به العَبدُ اِلی اللهِ بَعدِ المَعرِفَةِ به ، الصَلوةُ؛
 
بهترین چیزی که بنده بعد از شناخت خدا به وسیله آن به درگاه الهی تقرب پیدا می کند، نماز است.
 منبع:
(تحف العقول،ص455)

اصرار عالم مشهور بر تکیه نزدن بر متکا!

اطرافیان ما انتظاری جزء اینکه به آن‌ها احترام بگذاریم و نسبت به آنان توجه داشته باشیم از ما ندارند و به‌راحتی با قدردانی از آن‌ها می‌توان انس و الفت را فزونی بخشید؛ در ضمن احترام گذاشتن و تکریم هم نوع نشانه عظمت و بزرگواری خود شخص است.

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

لَقَدْ کَرَّمْنا بَني‏ آدَم

به‌یقین ما فرزندان آدم را کرامت و شرافت بخشیدیم

حکایت؛ یکی از شاگردان علامه سید محمدحسین طباطبائی می‌گوید:

قریب به چهل سال آخر عمر علامه، دیده نشد که ایشان در مجلس به متکا و بالش تکیه زنند، بلکه در مقابل واردین مؤدب و قدری جلوتر از دیوار می‌نشستند.یکی از شاگردانشان برای دیدنشان به مشهد مقدس رفته بود، هنگامی‌که بر علامه وارد شد، ایشان به دستور طبیب که گفته بودند، روی زمین سخت ننشیند، روی تشکی نشسته بود.
 وقتی این شاگرد وارد شد، علامه از روی تشک برخاستند و او را به نشستن روی تشک دعوت کردند، ولی او خودداری نمود و هر چه علامه اصرار کرد قبول نکرد، مدتی هر دو سر پا ایستادند تا این‌که علامه فرمود:  روی تشک بنشینید تا من جمله‌ای را به شما بگویم، آن شخص امتثال نموده و روی تشک نشست، درحالی‌که علامه خود روی زمین نشستند و بعد فرمودند: جمله‌ای را که می‌خواستم عرض کنم، این است که آنجا نرم‌تر است.1

منبع:

با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در میدان عمل

تو بر خلاف میل آن رفتار کن!

 اگر نفس از تو تمنا کرد که صدر مجلس را اشغال کن و تقدم بر هم قطار خود پیدا کن، تو بر خلاف میل آن رفتار کن. …، با فقرا مجالست کن، هم غذا شو، همسفر شو، مزاح (کن)، ممکن است نفس از راه بحث با تو پیش آید و بگوید تو دارای مقامی، باید مقام خود را برای ترویج شریعت حفظ کنی. با فقرا نشستن، وَقَعِ تو را از قلوب می برد. مزاح با زیر دستان تو را کم وزن می کند. پایین نشستن در مجالس از مقام تو کاسته می کند، آن وقت خوب نمی توانی به وظیفه شرعی خود اقدام کنی. بدان تمام این ها دام های شیطان و مکائد نفس است. رسول اکرم صلی الله و علیه و آله موقعیتش در دنیا از حیث ریاست از تو بیش تر بود و سیره اش آن بود که دیدی. …باید وارد مجاهده با قصد خالص شد. آن وقت نفس اصلاح می شود.

منبع:

(امام خمینی ، چهل حدیث، ص 86)

یک شب دارد و یک شب ندارد!


 پیامبر (ص) به خدا عرض کرد: اللهم اجعلنی من المسا کین: خدایا مرا از مسکینان قرار ده. چون بر خلاف فقیر که هیچ ندارد، مسکین یک شب دارد و یک شب ندارد. یعنی یک شب عطا کن تا با اغنیا شاکر باشم و یک شب مده تا با فقیران صابر باشم. وقتی به خانه فقیر تر از خودت می روی و مهمان می شوی از خدا شاکر می شوی. وقتی به خانه غنی تر از خودت می روی و میهمان می شوی، از خدا دلگیر می‌شوی و یا زنت به تو می گوید تو اصلا به فکر زندگی ما نیستی، اصلا تو عُرضه نداری، در نتیجه رابطه بین شما به هم می خورد، پس مصلحت در این است که در امور دنیوی با پایین تر از خودت بنشینی.

منبع:

[ حاج اسماعیل دولابی ، مصباح الهدی ، ص 44 ]

ملک ، انسان ، حیوان

 

خدای تبارک و تعالی بشر و ملائکه و حیوان را آفریده است. ملائکه

روحانیت و عقل محض دارند و شهوت ندارند ، حیوانات فقط شهوت

دارند و از روحانیت در آن ها هیچ خبری نیست و انسان مرکب است از

شهوت و روحانیت و عقل.

در بدن انسان همیشه عقل و نفس میخواهند کودتا کنند. عقل میخواهد

نفس را از بین ببرد و نفس عقل را. در خیلی از انسان ها نفس کودتا کرده

و عقل را از بین برده است.

کسانی که قتل انجام می دهند ، جنایت میکنند ، خیلی از گناهان را مرتکب

می شوند ، دیگر عقل ندارند ، حکومت در مملکت بدن آن ها با شهوت است

ولی در مملکت بدن بعضی ها عقل حاکم است ، اگر گرسنه هستند مطابق

عقل غذا می خورند و مال حلال می خورند و در همه ی کارها از عقل

استفتاء می کنند و بدانید که چنین کسی از ملائکه هم بالاتر است.

ولی اگر در بدن او حکومت عقل تحت الشعاع حکومت نفس و شهوت است

در آن صورت آن فرد از حیوانات هم بدتر و پایین تر است.

خدا در قرآن می فرماید( اولئک کالانعام ، بل هم اضل) سوره اعراف آیه 179

این ها مثل حیوان اند بلکه از حیوانات هم بدترند.

منبع:

 

در هر زمان به یاد خدا باشید

ما هر وقت گرفتار می شویم ، می گوییم خدا.. استاد ما شصت و دو سال

پیش این شعر را می خواند :

هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی

ما هر وقت با خدا کار داریم می گوییم خدا. چقدر خوب است وقتی

هم که کار نداریم بگوییم خدا…

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

منبع:

یکشنبه 3 آذر 1392 | 08:53 ب.ظ | نویسنده : راحــــــوما | نظرات 70

کاری کنید که به بهشت خدا بروید

اگر ما از ترس جهنم نماز بخوانیم خیلی چنگی به دل نمیزند

اما اگر گفتند: نماز صبح هم نخوانی به جهنم نمیروی و در این

صورت نماز صبح خواندی ، این خوب است.

اگر عبادت برای بزرگی خدا باشد، انشاالله این خیلی قیمتی است

و این فرد در روز قیامت هم به بهشت خدا می رود

فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی…

خداوند می فرماید برای من عبادت کن، من تو را در بهشت خودم

میبرم لذا بعضی ها را ما در بهشت نمی بینیم، به خدا عرض

می کنیم که چرا رفیقمان در بهشت نیست؟

خطاب می رسد : فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر…

آنها به حضور رسیده اند.

آن هایی که عبادت برای خدا می کنند و نه از ترس جهنم ، آن ها

به بهشت خدا می روند. آنجا خیلی عالی است، دعا کنیم که

به آنجا برویم.اگر عبادتمان برای خدا باشد انشاالله به آنجا می رویم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

منبع:

سه شنبه 24 تیر 1393 | 11:26 ق.ظ | نویسنده : راحــــــوما | نظرات 77

دل مومن را شاد کنید تا به بهشت بروید

وقتی بعضی ها از قبرشان بیرون می آیند میبینند یک نفر جلو

دارد می روداما او را نمیبینند. آن فرد به او می گوید بیا !

بشارت می دهیم تو را به کرامت و بهشت.

یک دختری جهیزیه نداشت؛ تو جهیزیه او را تهیه کردی

و حتی کسی هم نفهمید ، من را که می بینی آن شادی ای

هستم که در دل آن بنده خدا ایجاد کردی.

جلو می رود و راه را باز می کند و او را به بهشت می برد.

آدم باید سعی کند نیازمندان را خوشحال کند. با صدقه،

با دادن گوشت قربانی به نیازمندان، با دادن جهیزیه،

با حل کردن مشکلات مردم، با وام دادن به نیازمندان و…

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

منبع:

پنجشنبه 17 مهر 1393 | 10:54 ق.ظ | نویسنده : راحــــــوما | نظرات 26

هرقدر هم زندگی کنی آخرش می میری

هر چه می خواهی در این دنیا زندگی بکن! اما آخرش مرگ است. آقا از این کوچه نرو! بن بست است. این خیره سر می رود. تاریک هم هست، پیشانی اش می خورد به دیوار.

این دنیا هم کوچه ی بن بست است. آخرش پیشانی مان می خورد به سنگ لحد. آن وقت تازه پشیمان می شویم. می گوییم خدایا ما را به دنیا باز گردان، ما اشتباه می کردیم. دیگر عمل صالح انجام می دهیم. خطاب می رسد، «کلّا»ساکت شو”

تو برگردی به دنیا همان آدم اولی! تو خوب بشو نیستی. می گویی من را برگردان به دنیا، آدم خوبی می شوم؟! این همه جنازه بردی، دوستانت را بردی دفن کردی، می خواستی خیال کنی که خودت مرده ای.

بسم الله. جنازه که بردی دفن کنی فکر کن خودت هستی و دوباره زنده شدی، آمده ای به دنیا. آیا اعمالمان را خوب می کنیم.؟

تواضع انسان را بالا می برد

«وضعتُ الرشفعَةَ والدّرَجةَ في التواضع» ما رفعت و بزرگی را در تواضع قرار دادیم، ولی مردم در کبر طلب میکنند. تکبر می کند که در میان مردم بالا برود.

امام (علیه السلام) فرمود:«مَن تواضَعَ فقد رَفَعَهُ الله و مَن تکبّرَ فقد وَضَعَهُ الله»” هر که تواضع کند خدا او را بالا می برد و و هر که تکبر کند خدا او را به زمین می زند”

یکی قطره باران ز ابری چکید             خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جای که دریاست من کیستم        گر او هست حقا که من نیستم

چو خود را به چشم حقارت بدید         صدف در کنارش به جان پرورید

سپهرش به جایی رسانید کار             که شد نامور لؤلؤ شاهوار

بلندی از آن یافت کو پست شد             در نیستی کوفت تا هست شد

منبع:

بیانات ایت الله مجتهد تهرانی1387

کلام سید مهربان ...

مردم ما چادر را انتخاب کرده اند، البته ما هیچ وقت نگفتیم که «حتما چادر باشد ، و غیر چادر نباشد.» گفتیم که «چادر بهتر از حجاب های دیگر است» ولی زنان ما میخواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملی ماست. چادر بیش از آنکه حجاب اسلامی باشد، یک حجاب ایرانی است.

مقام معظم رهبری

منبع:
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۱ توسط عاشق خدا

حقیقت محض ...


حضرت آیت الله خامنه ای سال (1377) در جلسه پرسش و پاسخ مدیران مسئول و سر دبیران نشریات دانشجویی فرمودند:

“من همین امر به معروف و نهی از منکر زبانی را ولو به شکل خیلی راحت و آرام و بدون هیچ خشونت و دعوایی واقعا یکی از معجزات اسلام می دانم. مثلا یک نفر کار خلافی می کند، می گویند آقا شما این کار را نباید می کردی. این مطلب را بگو و برو. می گوید او بر می گردد دو تا فحش به من می دهد. خیلی خوب؛ حالا دو تا فحش هم به شما بدهد؛ برای خاطر امر خدا تحمّل کنید. اگر نفر دوم هم بگوید آقا شما باید این کار را نمی کردی؛ بدانید اگر دعوا هم بکند، دعوایش کمتر از آنی است که با نفر اوّل کرده است. نفر سوم و نفر دهم و نفر بیستم هم همین طور.
بنابراین، اگر نهی از منکر باب شد و تا نفر بیستم رسید، شما خیال می کنید آن آدم دیگر آن کار را تکرار خواهد کرد؟! نهی از منکر واقعا معجزه می کند. فقط هم زبانی؛ یدی اش در اختیار حکومت است؛ یعنی اگر جایی باید با گناهکار به ﺻورت یدی و مجازاتی برخورد کنند، فقط دستگاههایی از حکومت هستند که مسئول این کارند؛ مردم نباید بکنند. اما زبانی چرا؛ خیلی هم اثر دارد”

منبع:
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ توسط عاشق خدا

"جزیره خضرا" کجاست؟



آیا جزیره خضرا یک جای ثابتی است یا اینکه هر کجا حضرت باشد آنجا جزیره خضراست؟
سؤال: شخصی محل جزیره خضرا را که در آن با حضرت حجت (عج) ملاقات شده، با جزیره مثلث برمودا تطبیق کرده و حدود آن را بیان نموده، آیا این ادعا درست است؟

جواب: آیا جزیره خضرا یک جای ثابتی است یا اینکه هر کجا حضرت باشد آنجا جزیره خضراست؟ مؤید نظر دوم اینکه حضرت خضر علیه‌السلام که از آب حیات نوشیده هر کجا می‌رود در آنجا سبزه می‌روید آیا امکان دارد حضرت حجت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف که از او بالاتر است، چنین نباشد؟!

حضرت استاد در وقت دیگر فرمودند: دل اهل ایمان، سبز و خرم و جایگاه حضرت حجت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف است.

***
امام عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف در هرکجا باشد، آنجا خضراست. قلب مؤمن جزیره خضراست، هر جا باشد حضرت در آنجا پا می‌گذارد.

قلب‌ها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف آنجا هست.

***
آری، تشنگان را جرعه وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می‌دهند. آیا ما تشنه معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب نمی‌دهد، با آنکه کارش دادرسی به همه است و به مضطرین عالَم رسیدگی می‌کند؟!

منبع:

در محضر بهجت، ج۲، ص۳۰۸

در محضر بهجت، ج۲، ص۱۷۹

نماز خواند، اما چه نمازى و با چه صداى دلنشینى!


آقایى که اهل علم بود مى گفت: بنده و یک شخص دیگر و یک پیرمرد شب جمعه ى گذشته (حضرت استاد ـ رحمه الله ـ این مطلب را در اواخر دهه شصت فرمودند) به مسجد جمکران رفتیم، ساعت دوازده شب بعد از خواندن نماز و توسّل و روضه خوانى سیّدالشهدا(ع)، رفیقمان براى رسیدن به خدمتش(خدمت حضرت ولى عصر(عجّ) خیلى اظهار اشتیاق کرد. سپس آقایى را دیدیم که آمد و دم محراب مسجد ۴ رکعت نماز خواند، اما چه نمازى و با چه صداى دلنشینى! من از یک طرف و آن رفیقمان از پشت سرش، صداى قرائتش را مى شنیدیم، تا اینکه آقا(عجّ) بعد از نماز بلند شد و به طرف درِ مسجد حرکت نمود، و من نتوانستم از هیبت او از جا بلند شوم؛ ولى رفیقمان تا دم درِ مسجد از پشت سرش رفت و آقا از مسجد خارج شد و من تا دمِ در ایشان را مى دیدم. سپس رفتم و از درِ مسجد به طرف راست و چپ نگاه کردم، دیدم غایب شده است و او را ندیدم.

منبع:

_(در محضر بهجت نکته) ۳۷۵

اعتکاف، نشانه‌ي جهت‌گيري صحيح ماست

در ايام اعتکاف در ماه مبارک رجب، در بسيارى از مساجد سراسر کشور، جوانان ما، زنان و مردان از قشرها و سنين مختلف، رفتند و در مسجد ماندند؛ سه روز روزه گرفتند و با خدا مأنوس شدند. بعد از آن هم با گريه و اشک و آه، مسجد را وداع گفتند و بيرون آمدند، تا براى سال آينده آماده شوند. عزيزان من! اين براى يک جامعه، علامت خوبى است. «الّذينَ إنْ مَکّنّا هُمْ فِى‌الأرْضِ أقامُوا الصّلوةَ» علامت يک حکومت الهى، علامت يک حرکت صحيح و داراى جهت‌گيرى صحيح است. اين را جدّى بگيريد و تقويت کنيد.

منبع:

ديدار با طلاب و مردم قم به مناسبت 19 دى ماه - 19 / 10 / 1375

بهترین جوانان چه کسانی هستند؟!


شاهد عبادت و راز و نیاز و نماز جماعت و اعتکاف و روزه‌دارىِ برجسته‌ترین جوانان این مملکت است. بهترین جوانان هر کشور، جوانانی هستند که صاحب فکر و با اندیشه باشند. قاعدتاً و غالباً در میان دانشجویان، این‌طور کسانی به صورت وافر پیدا میشوند؛ البته در بین غیر دانشجویان هم این‌طور جوانان خوب هستند، ولی در زمان قدیم -زمان ما که جوان بودیم- در میان دانشجویان، در دانشگاه تهران و بعضی دانشگاه‌های دیگر و در همه‌ی ایران، شاید هزار نفر اعتکاف نمیکردند. در قم که مرکز دین و عبادت بود، شاید چند صد نفر طلبه اعتکاف میکردند. معمول نبود؛ مردم دور بودند.

منبع:

خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران ۱۳۷۶/۱۰/۱۲

اعتکاف يکى از رويش‌هاى انقلابى است


خوشا به حالتان معتکفين عزيز. پديده‌ى اعتکاف يکى از رويش‌هاى انقلابى است. ما اول انقلاب اين چيزها را نداشتيم. اعتکاف هميشه بود. زمان جوانى ما وقتى ايام ماه رجب فرا مى‌رسيد، در مسجد امام قم -آن‌هم فقط قم؛ در مشهد من اصلاً اعتکاف نديده بودم-، شايد پنجاه نفر، صد نفر فقط طلبه اعتکاف مى‌کردند. اين پديده‌ى عمومى؛ اين ‌که ده‌ها هزار نفر در مراسم اعتکاف شرکت کنند، آن هم اغلب جوان، جزو رويش‌هاى انقلاب است. من يک وقت عرض کردم که انقلاب ما ريزش دارد، اما رويش هم دارد؛ رويش‌ها بر ريزش‌ها غلبه دارند. پس خوشا به حالتان معتکفين عزيز.التـــــمـــاس دعـــا

منبع:

خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران - 28 / 5 / 1384

احکام اعتکاف


1- اعتکاف به طور کلی به دو بخش تقسیم می شود: واجب و مستحب . اعتکاف واجب آن است که انجام آن با نذر یا عهد یا قسم یا شرط ضمن عقد یا اجاره و مانند آن لازم می شود . اگر اعتکاف با شرایط یاد شده نباشد، مستحب خواهد بود .

۲- اعتکاف، همانند سایر عبادات باید با نیت و قصد قربت توأم باشد;و هرگونه ریا و قصد خودنمایی آن را باطل می کند .

۳- اعتکاف باید از اذان صبح - که آغاز روزه است - انجام پذیرد; بنابراین کسی که دیرتر از آن زمان به مسجد برسد آن روز نمی تواند اعتکاف را شروع کند.

۴- اعتکاف در مساجد چهارگانه : مسجد الحرام، مسجد النبی (صلی الله علیه وآله وسلم)، مسجد کوفه و مسجد بصره انجام می شود و اعتکاف در غیر مساجد چهارگانه (اعم از جامع و غیر آن) به قصد رجاء مطلوبیت (به امید این که مطلوب خداوند واقع شود) مانعی ندارد.

۵- مدت اعتکاف حداقل سه روز است و کمتر از آن صحیح نیست؛ ولی بیشتر از آن حدی ندارد، البته اگر پنج روز معتکف شود، روز ششم را نیز واجب است بماند; بلکه بنابر احتیاط واجب، هرگاه دو روز اضافه کرد روز سوم هم باید بماند; پس اگر هشت روز معتکف شد روز نهم هم واجب است .

۶- قطع و رها کردن اعتکاف مستحبی در روزهای اول و دوم جایز است; ولی پس از تمام شدن دو روز، ماندن روز سوم واجب می شود و قطع اعتکاف جایز نیست.

۷- معتکف می تواند برای امور ضروری شرعی یا عرفی یا عقلی از مسجد خارج شود ولی اگر به قدری طول دهد که صورت اعتکاف محو شود، اعتکاف صحیح نیست؛ و تشخیص ضرورت شرعی و عرفی و عقلی با خود مکلف است.

۸- انسان در ایام اعتکاف باید روزه بگیرد; بنابراین کسی که نمی تواند روزه بگیرد مانند مسافر، مریض و زن حایض یا نفساء و کسی که  روزه نگیرد، اعتکافش صحیح نیست .

۹- اعتکاف بدون روزه صحیح نیست لذا با شکستن روزه، اعتکاف باطل می‌شود.

۱۰- بر معتکف چند چیز حرام است:
الف- بوییدن عطریات و گیاهان خوشبو برای کسی که از آن لذت می برد و برای کسی که حس بویایی ندارد اشکال ندارد.
ب-  خرید و فروش و بنابر احتیاط واجب هر نوع داد و ستدی مانند اجاره و مضاربه.
ج- مجادله و جدال ـ چه در امور دینی و چه دنیوی ـ به قصد غلبه بر دیگری و اظهار فضل و برتری بر او؛ اما اگر به قصد اظهار حق و بازداشتن طرف از طریق باطل باشد، مانعی ندارد.
د-  هرگونه رابطه شهوانی با جنس مخالف ۱حتی همسر نظیر آمیزش، لمس و بوسه
ه-  استمنا۲ (بنا بر احتیاط واجب)

۱۱- در اموری که بر معتکف حرام است، تفاوتی بین شب و روز نیست.

۱۲- زن اگر در حال اعتکاف حائض‌شود حتی اگر در ساعات آخر روز سوم باشد اعتکاف او باطل می‌شود و باید فوراً از مسجد خارج شود؛ ولی اگر مستحاضه شود و به وظیفه اش نسبت به روزه‌ عمل کند، اعتکافش صحیح است.

۱۳- چنانچه اعتکاف زن موجب از بین رفتن حق شوهر باشد بنا بر احتیاط واجب باید از او اجازه بگیرد.

۱۴- اعتکاف فرزند درصورتی که موجب اذیت و آزار والدین او شود صحیح نیست .

منبع:

مقام معظم رهبری (دام ظله):بیانات در خطبه‌های نمازجمعه
۲۸/مرداد /۱۳۸۴

رجب، ماه خودسازی است


رجب، ماه صفا دادن به دل و طراوت بخشیدن به جان است؛ ماه توسل، خشوع، ذکر، توبه، خودسازی و پرداختن به زنگارهای دل و زدودن سیاهیها و تلخیها از جان است. دعای ماه رجب، اعتکاف ماه رجب، نماز ماه رجب، همه وسیله‌ای است برای این ‌که ما بتوانیم دل و جان خود را صفا و طراوتی ببخشیم؛ سیاهیها، تاریکیها و گرفتاریها را از خود دور کنیم و خودمان را روشن سازیم. این فرصت بزرگی است برای ما؛ به‌خصوص برای کسانی که توفیق پیدا میکنند در این ایام اعتکاف کنند.

منبع:

خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران ۱۳۸۴/۰۵/۲۸

هدف از برنامه‌های اعتکاف باید نزدیک کردن دل و مغز معتکفین به خدا باشد


برنامه‌‌ریزی هم باید، هم هوشمندانه باشد، هم با توجّه به معنای اعتکاف باشد. حالا فرض کنیم مثلاً یکی بیاید برنامه‌‌ریزی کند که برای این اعتکاف فیلم نشان بدهیم! خب، فیلم که همه جا آدم میبیند؛ فیلم که احتیاج به روز ایّام‌‌البیض و در مسجد و مانند اینها ندارد. اعتکاف برای نزدیک شدن به خدا است. شما ببینید چه کار میتوانید بکنید که هم دل او به خدا نزدیک بشود، هم مغز و ذهنش به خدا نزدیک بشود؛ که طبعاً وقتی انسان در درون، در دل، در باطن با خدای متعال انس پیدا کرد، در ظاهرِ او هم اثر میگذارد و در ظاهر هم نشان داده میشود. وقتی حالت خشوع به انسان دست داد، خضوع هم به دنبال خشوع می‌‌آید؛ و این آن‌‌وقت در زندگی اثر میگذارد؛ این جوانی که بعد از این سه روز از اعتکاف آمد بیرون، پاکیزه میشود، شستشو میشود و می‌‌آید بیرون؛ طهارتی پیدا میکند معنای او؛ این برایش ذخیره است. این خیلی چیز باعظمت و مهمّی است: سه روز روزه‌‌داری، و انقطاع از دنباله‌‌های متعارف زندگی، و توجّه به خدای متعال و به معنویّات و به معارف و به توحید؛ اینها خیلی باارزش است. مراقب باشید این درست انجام بگیرد، درست هدایت بشود؛ گویندگان خوبی باشند، بروند حرف بزنند، معارف دینی را به آنها یاد بدهند. از جنجالهای گوناگونی [هم] که در حاشیه‌‌سازی‌‌های معمول جامعه نقش دارند، پرهیز بشود و این سه روز را بگذاریم برای جهات معنوی. حالا بعد آمدند بیرون، خیلی میدانهای دیگر و عرصه‌‌های دیگر زندگی هست که انسان در آن عرصه‌‌ها در جامعه وارد میشود، امّا در این سه روز، ارتباطگیری با خدا اصل باشد و [برای آن] برنامه‌‌ریزی بشود؛ این آن چیزی است که [اصل است] و ان‌‌شاءالله بیشتر هم خواهد شد.

منبع:

بیانات در دیدار اعضای ستاد مرکزی اعتکاف و اعضای سوّمین جشنواره‌‌ی سراسری علمی فرهنگی اعتکاف ۱۳۹۳/۰۲/۱۵

- مصاف بی‌پایان با شیطان

وسوسه بر گناهان کوچک تا بردن به گردنه های دشوار است. دشمن گام های ابتدایی ورود به جاده خود را کوچک و آسان نشان می دهد تا رفته رفته آدمی را به گردنه های دشوار هدایت کند. دشمن با وسوسه بر انجام کارهای مکروه و ترک کارهای مستحبی حمله را آغاز می کند و تا انجام گناهان صغیره و تکرار آن ها و رسیدن به گناهان بزرگ و بعد از آن دستبرد به اعتقادات آدمی و سست کردن آنها و پاره شدن پرده حجب و حیا و تصاحب حرم دل ادامه می دهد. در این باره امیر المؤمنین، امام علی علیه السلام می فرماید: واعلموا أن الشیطان یسنی لکم طرقه لتتبعوا عقبه؛ آگاه باشید که شیطان راههایش را برای شما آسان می نماید تا ـ به تدریج ـ گردنه های دشوارش را بپیمایید.

منبع:
فتح الله نجارزادگان/ بوستان کتاب قم

«کیفر گناه و آثار و عواقب خطرناک آن»


«کیفر گناه و آثار و عواقب خطرناک آن» کتابی است بسیار خواندنی و تأثیرگذار دربارة آثار و عواقب گناه و که چاپ های متعدد آن، این ادعا را بخوبی ثابت می کند. کتاب، حاصل سخنرانی های مؤلف در حدود 40 سال پیش است که پس از تنظیم، در همان سالها چاپ شده و به علت استقبال خوانندگان، بارها توسط ناشران مختلف، چاپ شده و حتی به زبان های عربی و ترکی نیز ترجمه و منتشر گردیده است. نسخة حاضر، ویراست دوم این اثر می باشد. مؤلف کتاب، سعی کرده برای تأثیرگذاری بیشتر موعظه ها، از شواهد متنوع تاریخی و داستانهای قرآنی و اشعار نیز بهره بگیرد.

کتاب، در 8 بخش تنظیم شده که دو بخش اول، به «معنای گناه» و اینکه در واقع، «گناه، بیماری است»، اختصاص دارد. 6 بخش بعدی، هرکدام، یکی از آثار سوء گناه را مورد بررسی قرار می دهند. عواقبی که مؤلف محترم برای گناه عنوان کرده، عبارتند از: مانع دعا و استجابت آن، عامل دگرگونی نعمتها و نابودی ملّتها، کوتاهی عمر، پرده دری، سلب آرامش خاطر، کفر.

ویژگی دیگر کتاب، این است که با توجه به اینکه در روایات، برخی آثار و عواقب، برای گناهان خاصی عنوان شده، مؤلف، این گناهان را بصورت خاص ذکر کرده و از تعمیم آن آثار به عموم گناهان، پرهیز کرده است. معناي گناه، گناه نوعي بيماري، گناه مانع دعا و استجابت آن، گناه عامل دگرگوني نعمت‌ها و نابودي ملت‌ها، گناه سبب كوتاهي عمر، گناه عامل پرده‌دري، گناه سلب كننده آرامش خاطر و گناه عامل كفر انسان، عناوين هشتگانه بخش‌هاي اين اثرند.

كيفر سرپيچي از قوانين طبيعي و اجتماعي به همين عالم و همين جامعه محدود است؛ ولي در اسلام، مخالفت با قوانين الهي هم در دنيا و هم در آخرت كيفر دارد. مثلا جاذبه زمين، هرجسم سنگيني را كه پرتاب شود به دليل نداشتن مقاومت در برابر قوه جاذبه، به سختي به طرف خود مي‌كشاند و كسي كه از اين قانون سرپيچي كند و خود را از بالاي بام در هوا رها سازد به كيفر اين تخلف به زمين مي‌افتد و استخوان دست، پا و جمجمه‌اش مي‌شكند. يا مثلا آتش مي‌سوزاند و هرجسم قابل اشتعالي را هم كه در مجاورتش قرار گيرد با خود مي‌سوزاند و كيفر تخلف از اين قانون سوختن است. در قوانين كشوري و اجتماعي هم براي عمل خلافي، مثلا چند ماه زندان تعيين شده است و اگر كسي دست به چنين عملي زد به زندان مي‌‌افتد و موضوع به همين جا خاتمه مي‌يابد. اما تخلف از قوانين الهي و ارتكاب گناه، هم موجب بدبختي و سيه‌روزي در دنيا مي‌شود و هم عذاب و شكنجه آخرت را به دنبال دارد. اسلام از يك طرف تمام مصائب و گرفتاري‌هاي دنياي را معلول گناه مي‌داند و از طرف ديگر، شخص گناهكار را به عذاب‌هاي طولاني و سخت آخرت بيم مي‌دهد. قرآن مجيد در اين خصوص مي‌فرمايد: «ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس؛ تباهي و فساد در خشكي و دريا نمودار شد به واسطه كارهايي كه مردم انجام دادند

منبع:

سیده‍اش‍م‌ رس‍ول‍ی‌ م‍ح‍لات‍ی‌/ بوستان کتاب

1 2 3