آن هایی که پروانه آمدند ... پروانه ماندند

 


همه جا تاریک بود… تاریک تاریک… زمخت زمخت…

دستی شمعی را روی تاقچه زمین گذاشت

شمع آرام آرام روشن شد

ما کم کم از پیله خود بیرون زدیم

یکی یکی…

فوج فوج

وآمدیم زیر نور نام تو

اما بعضی ها از نور ترسیدند و برگشتند

برگشتند به پیله خود…

حالا فقط آن هایی مانده اند که تنها نور تورا نوشیده اند…

آن هایی که پروانه آمدند… پروانه ماندند

و آن ها که به نان و آب عادت کرده بودند

برگشتند… به همان تاریک تاریک… سیاه سیاه

 

منبع: زخم های نیلی باد /مریم سقلاطونی ص 61-62

 

نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.