برچسب: "دلنوشته درباره امام زمان"

​سلام بابای سیدم!

سلام بابای سیدم! تورا بحق مادرت….میدونم غیر از من کسیو نداری!….

اما……دعای من دیگه دعا نمی شه…اخه دله سیاه من کجا و دعای وصل یار….؟؟؟

راستی بابا چقد این لباس سبز «امامت» بهت میاد!!!

کاش این ردای سبز امامت که تو این روز جمعه پوشیدی همرا با فریاد (انا المهدی)

همراه با امضای اومدنت بود….

شاید هر بار که با خودم می گم کاش می دونستم چه روزی میآیی تا به حرمت اومدنت گناه نمیکردم

بابایی،…

تو می گی:کاش می دانستم چه روزی گناه نمی کنی تا به حرمت گناه نکردنت می اومدم بابا جون.!

بابا جون شرمندها ولی……….

خودت برای اومدنت دعا کن…..

یکبار یه دختری تو یه خرابه بدون بابا………….برای تاریخ بسه!!!

نزار بدون بابا، با این هجمه گناه تنها بمونم!

دعای من دیگر دعا نمی شود….

بابا خودت برای اومدنت دعا کن….

منبع:

به قلم افسر جوان فضای مجازی

اشتراک گذاری این مطلب!

خدا می داند.....

خدا می داند که من چه خطایی کرده ام که مهدی فاطمه چهره می پوشاند

خدا می داند که من چه خطایی کرده ام که مهدی فاطمه اشک در پرده غیبت می ریزد

خدا می داند که من چه خطایی کرده ام که مهدی فاطمه از برای توبه کردن برای من زانوهایش پینه بسته است

خدا می داند که من چه خطایی کرده که مهدی فاطمه زلف هایش سپید همچون دندان های مبارکش شده است

و خدا می داند که من چه خطایی کرده ام که مهدی این جمعه که نه جمعه ها شد که نیامد…!

اللهم عجل لولیک الفرج

منبع:

به قلم فاطمه تجری از طلاب مدرسه علمیه کوثر

اشتراک گذاری این مطلب!