غیبت بهار!!!

عادت می کنیم

به همهء روزها…      هفته ها…        سالها…

عادت می کنبم به همهء حرف هایی که می شنویم

به همهء درد هایی که می کشیم

به همهء آرزو ها…     خوابها…     خیالها…

حتی به مرگ هم عادت می کنیم

ساده تر از آنچه فکرش را می کردیم

برای همین است که خیلی فرقی برایمان نمی کند

چند چله زمستان از غیبت بهار گذشته است…

  

منبع:

زخم های نیلی باد/مریم سقلاطونی /ص47و48

 

غضب خدا

رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی‏ لله‏ علیه‏ و ‏آله:
هشت تن هستند که در روز قیامت، دشمن‏ترین کسان نزد خداوند خواهند بود: دروغگویان؛ مستکبران؛ کسانی که کینه برادرشان را در سینه نگه می‏‌دارند و چون آنان را ببینند برایشان سوگند می‌‏خورند [که دوستشان دارند].


کسانی که، چون به سوی خدا و پیامبرش خوانده شوند، درنگ کنند و کُندی نمایند و چون به سوی شیطان و کارهایش خوانده شوند، بشتابند.


کسانی که هرگاه آزمندی دنیا برایشان جلوه‏ گر شود، آن را با سوگندهایشان، برای خود حلال می‏‌شمرند؛ گرچه بدان حقی نداشته باشند.
سخن‏‌چینان؛ تفرقه ‏اندازان میان برادران؛ و کسانی که برای بی ‏گناهان، لغزش می‏‌جویند و می‏‌تراشند. خدای رحمان و عزّ وجلّ، اینان را پلید می‌شمارد.


متن حدیث:

 

مجرم در جهان اخرت چه میکند

به خاطر بیاورید) روزى را که از هر امتى گواهى (بر آنان) بر مى‌انگیزیم، سپس به آنان که کفر ورزیدند، اجازه (سخن گفتن) داده نمى‌شود و (نیز) اجازه عذرخواهى و تقاضاى عفو به آنان نمى‌دهند. و هنگامى که ظالمان عذاب را ببینند، نه به آنها تخفیف داده مى‌شود، و نه مهلت. و هنگامى که مشرکان معبودهایى را که همتاى خدا قرار دادند مى‌بینند، مى‌گویند: «پروردگارا! اینها همتایانى هستند که ما به جاى تو، آنها را مى‌خواندیم»! در این هنگام، معبودان به آنها مى‌گویند: «شما دروغگو هستید (شما هواى نفس خود را پرستش مى‌کردید)»!. و در آن روز، همگى (ناگزیر) در پیشگاه خدا تسلیم مى‌شوند، و تمام آنچه را (نسبت به خدا) دروغ مى‌بستند، گم و نابود مى‌شود. کسانى که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند، به خاطر فسادى که مى‌کردند، عذابى بر عذابشان مى‌افزاییم. (به یاد آورید) روزى را که از هر امتى، گواهى از خودشان بر آنها بر مى‌انگیزیم، و تو را گواه بر آنان قرار مى‌دهیم، و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است».

منبع:تفسیر(نحل/ 84

تت

بیا که بی تو…
بیا که بی تو نه سحر را طاقتی است و نه صبح را صداقتی؛ که سحر به شبنم لطف تو بیدار می شود و صبح، به سلام تو از جا بر می خیزد.

بیا که بی تو آینه ها، زنگار غربت گرفته اند.

هیچ کس حریم اطلسی ها را پاس نمی دارد و بر داغ لاله ها در هم نمی گذارد.

بیا که بی تو، قنوت شاخه ها، اجابتی جز غروب تلخ خزان ندارد.

بی تو کدام دست مهر، سرشک غم از دیدگان یتیمان بر می گیرد؟

کجاست آغوش مهربانی که دل های زخمی را به ضیافت ابریشمی بخواند؟

ای آبِ آب! رودخانه ها عطش دیدار تو را دارند و در بستر انتظار، به سوی دریای ظهور تو شتابان اند. قامتی به استواری کوه، دلی به بی کرانگی دریا، طراوتی به لطافت سبزینه ها، سینه ای به فراخی آسمان ها و صمیمتی به گرمی خورشید می خواهد تا بشود تو را خواند و کاروان دل ها را به منزلگاه امید کشاند.

منبع:

نامه ای از پدری فانی...

از پدرى فانى، اعتراف دارنده به گذشت زمان، زندگى را پشت سر نهاده- كه در سپرى شدن دنيا چاره‏ اى ندارد- مسكن گزيده در جايگاه گذشتگان، و كوچ كننده فردا، به فرزندى آزمند چيزى كه به دست نمى‏آيد، رونده راهى كه به نيستى ختم مى‏ شود، در دنيا هدف بيمارى‏ ها، در گرو روزگار، و در تيررس مصائب، گرفتار دنيا، سودا كننده دنياى فريب كار، وام دار نابودى ‏ها، اسير مرگ، هم سوگند رنجها، هم نشين اندوه ‏ها، آماج بلاها، به خاك در افتاده خواهش ‏ها، و جانشين گذشتگان است. پس از ستايش پروردگار، همانا گذشت عمر، و چيرگى روزگار، و روى آوردن آخرت، مرا از ياد غير خودم باز داشته و تمام توجه مرا به آخرت كشانده است، كه به خويشتن فكر مى ‏كنم و از غير خودم روى گردان شدم، كه نظرم را از ديگران گرفت، و از پيروى خواهش ها باز گرداند، و حقيقت كار مرا نماياند، و مرا به راهى كشاند كه شوخى بر نمى ‏دارد، و به حقيقتى رساند كه دروغى در آن راه ندارد. و تو را ديدم كه پاره تن من، بلكه همه جان منى، آنگونه كه اگر آسيبى به تو رسد به من رسيده است، و اگر مرگ به سراغ تو آيد، زندگى مرا گرفته است، پس كار تو را كار خود شمردم، و نام ه‏اى براى تو نوشتم، تا تو را در سختى ‏هاى زندگى رهنمون باشد. حال من زنده باشم يا نباشم.

 

منبع:نامه 31 نهج البلاغه