چی شد طلبه شدم؟

سلام خواهرا…

می نویسم برای #تجربه
تجربه ای واسه دوستان طلبه وتبلیغشون!
اخه خودم خیلی ازش استفاده میکنم!
دوستدارم مطالعه کنین و استفاده کنین و افتخار کنین، به جایی ک هستین، وقدرخودتونو بدونین….
داستان من با بعضی از عزیزان یکم فرق داره!
لیلا نوری سه دوره زندگی رو گذروند!سه دوره عجیب!
دوره اول لیلا:
ازاول متولدشدنم شیرخوارگیم دوره دبستان…
نماز میخونم و ازپنج سالگی چادر میپوشیدمو قرآن حفظ میکردم و همه اش تو (مجالس امام حسین) وبااشکای مامانم برا ائمه بوده
گذروندم دوره ای عالی ک من توش یه سری چیزای عجیب دیدم همین قدر سربسته بگم….

دوره دوم لیلا:
حرفم اینجاست….!
ازدوره دوم راهنمایی تا اول دبیرستانم
نمیدونم چرا ورق برگشت
دوره لج بازی بامامانم ک یه فرد مذهبی بود دوره لج بازی با فطرتم دوره اتیش کشیدن به هرچی خوبی واسه خودمو خانواده و جامعس شروع شد….روز به روز بدترمیشدم!😖بخصوص اون منطقه ای ک بودم تودبیرستان بسیااااااااااااار منطقه بی دینی بود!
خدایااون روزا فقط میخواستم جامعه رو بترکونم از یه سری “فتنها"و….خوشم میومد حتی داشتم به عقاید شیطان پرستی نزدیک میشدم…..!😔
وضعیت ظاهریم افتضاح بود و وضعیت باطنیمم تعریفی نداشت…..روز به روز بدتر!نه نمازی نه خدایی….اصلا نمیدونستم امامی دارم به اسم امام زمان….!خاطرات بچگی کلا از یادم رفته بود!!!😑
من بودم شیطونو دوستایی ک ازخودم بدتر بودن و کارایی ک تعریفی نیست…..
ویه مادر دلشکسته ک کارش شده صبح تا غروب گریه و دعا برای من!و کلی خاطراتو حرفایی ک بخصوص درباره حجاب بامامانم داشتم!
لیلایی ک پنج سالگی باچادر مونوس بود حالا متنفرشده بود از چادر….😢
بگذریم گفتنش اذیتم میکنه….😣
(راسی من از بچگی عاشق روانشناسی بودم)
دوره سوم لیلا:
ازاون منطقه اومدیم گلستان!
من دوماه مونده بود ک اول دبیرستانم تموم شه وکلی درسام عقب بود تابیایم وبرم دنبال مدرسه خییییییلی عقب افتادم😯
اصلا انگارطلسم شده بود مدرسه برای من!
تا رفتم خونه یکی از اقوام اونم چادری نبود دیدم چادر داره تعجب کردم یکم بهش خندیدم و باشیطونی خاصی گفتم جلو بقیه میپوشی؟!!!!!حتما میری بیرون درمیاری😉
گفت:نه!
موندم😕😮
اخه خودم اولای جاهلیتم اینکارو میکردم!
بهش گفتم درسام عقب افتاده سیم کارتم به طور ناگهانی گم شده و خیلی شمارهارو ندارم!!!!!!!!!
گفت حالا ک عقب افتادی وعاشق روانشناسی هسی بیا حوزه اونجا زودتر تموم میکنی عقب نمیوفتی تازه ریاضی فیزیک و شیمی هم نداره خوابگاهم داره خوش میگذره و…..
منم گفتم من عمرا پامو اونجا بزارن اونا………!
اخه خودم مسخره میکردم حالا برم اونجا وااااااای بمیرم نمیرم!
رفتم خونه خداااااا نمیدونم چیشد ازدهنم پرید اسم حوزه رو آوردم جلو مامانم!ولی خداروشکر ک گفتم ….
مامانم ک میشه گفت دیگ ازم ناامید شده بود برق از چشاش پرید
خیییییلی خوش حال شد وکلا اصرار کرد تورو خدا بیا بریم قبت نام اگ بیایی من برات فلانکار میکنم و……خلاصه کلی وعده وعید
منم ک هرچی گفتم بابااشتباه کردم و …..انگار نه انگارمنم بهونه آوردم اونجاروانشناس نمیشی و….
مامانم گفت بیا فقط بریم محیطو ببینیم اصا نرو!حداقل سوالم کن ک روانشناسی داره یا نه و….خلاصه صبح شدو نمیدونم چرا وچیشد رفتیم ک خوابگاه و محیطو تفریحانه ببینیم!منم یه چادرشالی اونم به زورسرم کردم وبا یه ذره آرایش رفتیم….
وارد خوابگاه شدم موقع نماز کلا انگار نه انگار ک منم مسلمونم! بچهای خوابگاه خیلی مهربون بودن
یه جو خاصی بود فک میکردم همه باچادرن!یا خیلی خشک و بد اخلاقو…..همین فکرایی ک الانم توجامعه خیلی هست!
اما فکرایی ک میکردم اشتباه بود!و بهم گفتن ک میتونی مشاوره و روانشناسی هم ادامه بدی !!!!
اما بازم دلم راضی نمیشد ک پامو اینجا بزارم اخه من یه ادم لجباز بودم ک حرف حرف خودم بود!
اما انگار خدا میخواست بهم بفهمونه یکی هست زورش از توبیشتره!یکی هست ک حرف حرف اونه نه تو!اصا مگه به دله توئه؟!!!!!
بعد اون روز خیلی توفکر رفتم دغدغم شده بود دانشگامو روانشناسی وازاونورم عقب افتاده بودم و……همه چی قاطی بود!
خلاصه بچها باور کنین باور کنین نمیدونم چیشد شب خوابیدم صبح گفتم بریم ثبت نام!!!!
امانه به این دلیل ک دلم بخواد
یه جوارایی باخودم میگفتم صددرصد منو قبول نمیکنن!و اگرم رفتم موسی به دین خود عیسی به دین خود!من وضعمو تغییر نمیدم!
خلاصه رفتم براثبت نام وموقع مصاحبه رسید انقد مصاحبم ک اصلا یه وضعی بود!😅یه جوری جواب میدادم ک الان یادم میفته خندم میگیره!نمیدونستم ولی فقیه کیه
و حتی حضرت عباسو ازم پرسیدن چندمین امامه گفتم فک کنم زین العابدین ک میگن همون حضرت عباسه!!!😁
وجالبه بهم گفتن بیرون چطوری میگردی گفتم همین جوری(اشاره کردم به چادرم!)
اونام ک بامامانم حرف زده بودن و میدونستن!
بگذریم…..
بااین گندی ک زدم گفتم حتما قبول نمیشم
روز جوابا ک رسید رفتم تو سایت دیدم جزء قبولیام!شوکه شدم!باورم نمیشد!یه جور ذوق داشتم!!!😮
(تازه جالب بود تاوقتی ک مطمئن بشم قبول شدم انقد اهنگ گوش دادم اخه فک میکردم اونجابیام اجباره و دیگ نمیشه اهنگ گوش داد)
تازه بعد هافهمیدم ک یکی از اساتید روزه نذر کرده بود ک من نیام!اخه فکر میکرد بقیه رو هم از راه درمیارم!!!!
بااین همه قبول شدم!
رفتم هفته اول که خواستم برم بیرون تاخواستم چادرواز سرم دربیارم باخودم گفتم شاید یکی منو ببینه و بدباشه رفتم به فلکه رسیدم گفتم حالا دربیارم!امابازم گفتم شاید یکی از استادامسیرش بامن یکی باشه ببینن و برن بگن و بازم بد شه!خلاصه انگار امام زمان میخواست چادراز سرم نیفته!
کلیپسی هم میزدم ک همه مسئولین و بچها باهاش مشکل داشتن هرکار میکردن از سرم نمیوفتاد تا اینکه سال اول برای اعتکاف رفتم موقع برگشت تا خواستم بیام بیرون کلیپسم خود به خود شکست!
انگار آقا نمیخواست بدون تغییر ازاونجا برم….
سرتونو درد نیارم از این اتفاقا زیاد افتاد!
حالا جای اون دوستای بدمو دوستای خوب خوابگاهیم تغییر دادن اون برنامهای خاص و معنوی خوابگاه و حوزه روز به روز حالمو تغییر میداد….یاد مرگ خیلی دگرگونم میکرد و خیلی چیزای دیگه تازه انگار یادم افتاده بود ک یکیم هست که منتظر ماست….!اصلا یه فردی به اسم مهدی تو جهانه ک کارام براش مهمه!از دوره دومم متنفر شده بودم!حالا شدم عاشق مامانم!
حالا فهمیدم یکی هست ک هی من گناه میکنم و هی اون بجای من گریه و توبه میکنه
حالام دوست دارم جامعه رو بترکونم اما نه به سمت شیطان به سمت فقط و فقط الی الله…….میخوام به همه اونایی ک مثله لیلای قبلی ان بگم من تااخرش رفتم اما بن بست بود شما برگردین….(بچها من با دبیرستانی ها و دانشجوهاک هستم متوجه شدم جامعه روز به روز داره بدتر میشه دشمن عالی کار کرده ما چی؟!)
حالا من طلبه پایه شش واگ خدا قبول کنه تلاش میکنم طلبه فعال باشم
شش ساله آقا توخونش منو نگه داشته و بااینکه ازخانوادم جدا شدم نمیتونم این خونه ای ک تغییراتمو مدیونشم ول کنم…..
حالا ازشما خواهرای دل پاک و سربازای انتخاب شده ی آقا میخوام دعا کنین یه مبلغ واقعی باشم…..دعا کنین روز به روز معنویت و معرفت و عشق و عملم بیشتر شه “والبته همه شما سربازای خاص آقا”
دعا کنین طلبه باشیم نه بطله!
دعا کنین شرمنده انتخابش نشم!!!!……😔
این بود داستان
#چی_شد_طلبه_شدم
لیلا نوری!…..

اشتراک گذاری این مطلب!
  • نظر از: ستاره مشرقي
    1396/09/10 @ 10:00:39 ق.ظ

    ستاره مشرقي [عضو] 

    خوش به سعادت شما که این همه تغییر کردید
    قبول باشه

نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.
عبارت امنیتی فوق را بازنویسی نمائید. (غیرحساس به حروف کوچک و بزرگ)