موضوع: "بدون موضوع"

هرکس توکل ندارد ایمان ندارد...

هرکس توکل ندارد،ایمان ندارد ؛زیرا خداوند می فر ماید:

{و علی الله فتوکلوا ان کنتم مومنین} بر خدا توکل کنید اگر مومنید .

پس اگر توکل نباشد ،ایمان هم نیست واقع مطلب همین است.

حقیقت ایمان؛یعنی خدا را مسبب الاسباب میداند و بس،اگر چنین است،لازمه اش تکیه ب اوست و نه دیگری ،پس اگر رای خود ،یادیگری را از روی فهم و عقلو فراست دیدی،از این جاست ک خدا را کنار گذاشته ای !

کجا متو کل هستی؟در حالی ک در این حال،مومن نیستی.

منبع:

تردید و توکل /ایت الله دستغیب /ص128

اشتراک گذاری این مطلب!

رسیدن اجل

ای انسان! از خواب گرانت برخیز، و به هوش آی، و امروز عمل کن و پیش از رسیدن اجل، از فرصت استفاده نما و از آن درست کن خانه ای که برهنه می آیی و برهنه از آن کوچ می کنی، چنان که خداوند متعال (در آیه ۹۴ انعام) می فرماید: « و همه شما تنها، به سوی ما بازگشت می کنید، همان گونه که روز اول شما را آفریدیم.»

منبع:

ارشاد القلوب/ج۱/ص ۱۳۷

اشتراک گذاری این مطلب!

وصیت نامه شهید رضا پناهی

سال 1349 بود که در کرج به دنیا آمد. در خانواده ای مذهبی ؛ اما بیشتر از دوازده سال نتوانست سنگینی تن کوچکش را بر روح بزرگش تحمل کند. به اصرار ، پدر و مادر خود را راضی کرد تا سرانجام در دوازدهمین سال زندگی اش مسافر ملکوت شود.
وصیت نامه اش  را قبل از اعزام ، مخفیانه در نواری ضبط کرد و در گوشه ای پنهان نمود که بعد از شهادتش به دست خانواده اش رسید.

بسم الله الرحمن الرحیم
من طَلَبَنی وَجَدَنی و من وجدنی عَرَفَنی و من عرفنی اَحَبَّنی و من اَحَبَّنی عَشَقَنی و من عَشَقَنی عَشِقتُه و من عَشِقتُه قَتِلتُه و من قَتِلتُه فَعَلیَّ دِیَتُه و اَنا دِیَتُه.
هر کس من را طلب کند مرا می یابد ، و کسی که مرا یافت مرا می شناسد ، و کسی که مرا شناخت مرا دوست خواهد داشت. و کسی که من را دوست داشت ، عاشق من می شود، و کسی که عاشق من می شود ، من عاشق او می شوم و کسی که من عاشق او شوم ، او را می کشم و کسی که من او را بکشم ، خون بهایش بر من واجب است ، پس خون بهای او من هستم ( حدیث قدسی )
هدف من از رفتن به جبهه این است که ، اولاً به ندای ” هل من ناصر ینصرنی ” لبیک گفته باشم و امام عزیز و اسلام را یاری کنم.
و آن وظیفه را که امام عزیزمان بارها در پیام ها تکرار کرده ، که هر کس قدرت دارد واجب است که به جبهه برود ، و من می روم تا به پیام امام لبیک گفته باشم .
آرزوی من پیروزی اسلام و ترویج آن در تمام جهان است و امیدوارم که روزی به یاری رزمندگان ، تمام ملتهای زیر سلطه آزاد شوند و صدام بداند که اگر هزاران هزار کشور به او کمک کنند او نمی تواند در مقابل نیروی اسلام مقاومت کند.
من به جبهه می روم و امید آن دارم که پدر و مادرم حتی اگر شهید شدم ، ناراحت نباشند . چون من هدف خود را و راه خود را تعیین کرده ام و امیدوارم که پیروز هم بشوم.
پدر و مادر مهربان من ! از زحمات چندین ساله شما متشکرم. من عاشق خدا و امام زمان ( عجل الله )  گشته ام و این عشق هرگز با هیچ مانعی از قلب من بیرون نمی رود.، تا این که به معشوق خود یعنی “ الله ” برسم.
و به حق که ما می رویم که این حسین زمان و خمینی بت شکن را یاری کنیم و به حق که خداوند به کسانی که در راه او پیکار می کنند پاداش عظیم می بخشد . من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم ، از مال و اموال و  پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم ، فقط برای هدفم یعنی الله.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

اﻋﺘﺮﺍﺽ ﺷﺪﻳﺪ ﺯﻳﻨﺐ ﺳﻠﺎﻡ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﺑﻪ ﻳﺰﻳﺪ


ﺩﺭ ﻣﺎﺟﺮﺍﻯ ﺍﺳﺎﺭﺕ ﺯﻳﻨﺐ (ﻋﻠﻴﻬﺎ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ) ﺯﻧﺎﻥ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺭﺳﺎﻟﺖ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺧﻮﻧﻴﻦ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ، ﺯﻧﺎﻥ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺭﺳﺎﻟﺖ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻯ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻣﺸﻖ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺘﻚ ﺣﺮﻣﺖ ﺷﺪ، ﺑﻪ ﻃﻮﺭﻯ ﻛﻪ ﺭﻭﭘﻮﺵ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻏﺎﺭﺕ ﻛﺮﺩﻧﺪ.
ﻫﻨﮕﺎﻣﻴﻜﻪ ﺯﻳﻨﺐ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺠﻠﺲ ﻳﺰﻳﺪ ﻭﺍﺭﺩ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﺣﻀﺮﺕ ﺯﻳﻨﺐ (ﻋﻠﻴﻬﺎ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ) ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﻰ ﺷﺪﻳﺪﻯ ﺑﺮ ﺿﺪّ ﺭﻭﺷﻬﺎﻯ ﻇﺎﻟﻤﺎﻧﻪ ﻳﺰﻳﺪ ﻭ ﻳﺰﻳﺪﻳﺎﻥ ﻧﻤﻮﺩ، ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻳﺰﻳﺪ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ:
ﺁﻳﺎ ﺍﻳﻦ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻛﻨﻴﺰﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﻨﺸﺎﻧﻰ، ﻭﻟﻰ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠّﻰ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠّﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﺳﻴﺮ ﺣﺮﻛﺖ ﺩﻫﻰ، ﺣﺮﻳﻢ ﭘﻮﺷﺶ ﺯﻧﺎﻥ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺸﻜﻨﻰ ﻭ ﻧﻘﺎﺏ ﺍﺯ ﭼﻬﺮﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮﺩﺍﺭﻯ.
ﺳﭙﺲ ﻓﺮﻣﻮﺩ:

ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺟﺰ ﭘﻮﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﻜﻨﺪﻩ ﺍﻯ ﻭ ﮔﻮﺷﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﭘﺎﺭﻩ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﻯ، ﺣﺘﻤﺎ ﺗﻮﺭﺍ ﺩﺭ (ﻗﻴﺎﻣﺖ) ﻧﺰﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠّﻰ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠّﻢ ﺑﺒﺮﻧﺪ، ﺑﺎ ﺑﺎﺭ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﮔﻨﺎﻩ، ﮔﻨﺎﻩ ﺭﻳﺨﺘﻦ ﺧﻮﻥ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ، ﻭ ﻫﺘﻚ ﺣﺮﻣﺖ (ﺣﺠﺎﺏ) ﺁﻧﻬﺎ، ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺣﻖ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﻭ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﻋﺰّﺕ ﻣﺎ ﻭ ﺫﻟّﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻰ ﺩﻳﺪ.
ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺍﺯ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ، ﻗﺪﺍﺳﺖ ﺣﺮﻳﻢ ﺣﺠﺎﺏ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺣﺴﺎّﺱ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺑﻪ ﻃﻮﺭﻳﻜﻪ ﻫﺘﻚ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﻳﺨﺘﻦ ﺧﻮﻧﺸﺎﻥ، ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻰﺷﻤﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﺑﺎ ﺫﻛﺮ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺳﺘﻤﮕﺮ ﻭﻗﺖ، ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻣﻰﻧﻤﻮﺩﻧﺪ.

 منبع:

۱ ﺣﺠﺎﺏ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺯﻥ ﺻﻔﺤﻪ 118.
-داستان هایی از پوشش و حجاب

 

اشتراک گذاری این مطلب!

عجب در عبادت

حضرت رضا علیه السلام می فرماید:

مردی در بنی اسرائیل چهل سال خدا را عبادت کرد، عبادتش مقبول حضرت دوست نیفتاد، به خود گفت: بدبختی از خود توست و علّت منع قبولی در وجود توست، از جانب حق ندا آمد، این سرزنشی که از خود کردی، از عبادت چهل ساله ات بالاتر است.

 منبع:

عرفان اسلامی، ج 9، ص: 216

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ورود به بهشت

  بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم 

 

در قسمتی از یک روایت مفصل آمده است: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مردم فرمود:
ای گروه مردم هر کس با اقرار به توحید و کلمه لا اله الا الله مخلصانه بدون آنکه چیزی به آن مخلوط کند خدا را ملاقات نماید اهل بهشت است امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) بپا خاست و عرضه داشت پدر و مادرم فدایت چگونه این کلمه را مخلصانه بگوید و چیزی به آن مخلوط نکند برای ما بیان کن تا حد آن را بشناسیم؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آری برای دنیا خواهی و حرص بر جمع آوری مال و خوشنود بودن به امور مادی و گناه و معصیت و بردگی و بندگی پول این کله را نگوید و متأسفانه مردمی چنین اند که گفتارشان، گفتار نیکان ولی کردارشان کردار ستمگران و تبهکاران است با زبان شهادت به توحید می دهند اما هر فسق و فجوری را مرتکب می شوند پس هر کس خدای عزوجل را دیدار کند و در او این خصلت ها نباشد و قولش لا اله الا الله است بهشت برای اوست و هر گاه دنیا را بگیرد و آخرت را ترک کند اهل دوزخ است

 منبع:دیار عاشقان، ج1

اشتراک گذاری این مطلب!

بهشتیان در قیامت نگران چه چیزی هستند؟

آن ها از این نگران هستند و بیم دارند که نکند خدا کمال و تمام حق را از ما بخواهد و ما دستمان خالی باشد؟ ما هم همیشه از خدا می خواهیم و بخواهیم: الهَنا عامَلنا بِهِ فَضلَک وَ لا تُعامِلنا بِعَدلک و این گونه است که اگر خدا با ما با عدلش برخورد کند و اگر بخواهد کمال و تمام از ما بگیرد ما بیچاره می‌شویم…

در تفسیر سوء حساب که مؤمنان متعهدی که به اوامر الهیه عمل می کنند، از آن می ترسند؛ چنان که در این آیه آمده است: « وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ؛ و آنان که آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده مى پیوندند و از پروردگارشان مى ترسند و از سختى حساب بیم دارند.» (رعد/ 21)

آن ها از این نگران هستند و بیم دارند که نکند خدا کمال و تمام حق را از ما بخواهد و ما دستمان خالی باشد؟ این گونه است که همیشه از خدا می خواهیم و بخواهیم: الهَنا عامَلنا بِهِ فَضلَک وَ لا تُعامِلنا بِعَدلک و این گونه است که اگر خدا با ما با عدلش برخورد کند و اگر بخواهد کمال و تمام از ما بگیرد ما بیچاره می‌شویم.

یک تلنگر
استاد علامه طباطبایی در «رساله معاد» فرموده اند: «در اینکه مراد از سوء حساب در آیه مبارکه، استقصاء است، از شیعه و سنی، اتفاق دارند و بر صحت صدور آن از رسول الله (صلی الله و علیه وآله) اجماع نموده اند.»
حواسمان باشد همان طور که ما از این گرفتن های به حق خداوند بیم داریم و نگران هستیم که در قیامت خداوند تنها از روی عدلش با ما و اعمال ما برخورد کند، خودمان هم در سبک زندگی و نوع برخوردمان با دیگران در صفوف مختلف اعم از خانوادگی و اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مراقب باشیم.

با طلبکار و مستأجر مدارا کنیم … تا طلبمان دیر و زود شد سریع شروع به تهدید و آبرو ریزی نکنیم… وقت دهیم، فرصت دهیم، مدارا  داشته باشیم.

در «تفسیر عیاشی» پنج روایت وارد است که دلالت بر این دارند که مراد از یخافون سوء الحساب در آیه 21 سوره رعد، آن است که آن ها از این می ترسند که هنگام حساب از آنان مداقه و استقصاء به عمل آید و تا آخرین درجه تفحص و تجسس دقت شود .  

بیم آن را دارند که حسناتشان را چه بسا به حساب نیاورند چون قابل قبول نبوده است و سیئاتشان را کلا به حساب آورند زیرا بنا بر فرض ما همه گناه و زشتی بوده است.

اول از ابو اسحاق که گفت شنیدم از حضرت صادق (علیه السلام): «یقول فی سوء الحساب: لا یقبل حسناتهم و یؤخذون بسیئاتهم؛ در آیه سوء الحساب می فرمود: ترس آن را دارند که خوبی های آنان را نپذیرند و آنان را به کردار بد خود بگیرند» (تفسیر عیاشی، ص 211).

دوم از هشام بن سالم از حضرت صادق (علیه السلام) درباره: «یخافون سوء الحساب: قال: یحسب علیهم السیئات، و لا یحسب لهم الحسنات و هو الإستقصآء؛ فرمود: معنای سوء حساب آن است که سیئات آنان را حساب کنند و حسنات آنان را حساب نکنند و این است حقیقت استقصاء یعنی در حساب به نهایت رساندن و تا آخرین چیز جزئی را به نظر آوردن.»

حضرت صادق (علیه السلام) به من گفتند: صله رحم موجب آسانی حساب  می شود در روز قیامت و پس از آن این آیه را قرائت کردند: کسانی که صله می نمایند آنچه را که خداوند امر نموده است به صله آن و از پروردگارشان در خشیت هستند و از بدی حساب هراس دارند.»
سوم از هشام بن سالم از حضرت صادق (علیه السلام) در قول خدای تعالی: «و یخافون سوء الحساب: قال: الإستقصآء والمدآقة. و قال: یحسب علیهم السیئات و لا یحسب لهم الحسنات؛ حضرت فرمودند: معنای بدی حساب، دقت کاری به عمل آوردن و به نهایت رساندن در حساب است و حضرت فرمودند: زشتی های آنان را به حساب آورند و نیکی ها را به حساب نیاورند»

چهارم از حماد بن عثمان از حضرت صادق (علیه السلام): «أنه قال لرجل: یا فلان! ما لک و لاخیک؟! قال: جعلت فداک! کان لی علیه حق، فاستقصیت منه حقی! قال: أبو عبد الله علیه السلام: أخبرنی عن قول الله: و یخافون سوء الحساب!؟ أتراهم خافوا أن یجور علیهم أو یظلمهم؟! لا والله! خافوا الإستقصآء و المدآقة؛ حضرت به مردی گفتند: ای فلان! چه شده است که با برادرت چنین رفتار می کنی؟! عرض کرد: فدایت شوم! من برای خودم حقی بر عهده او داشتم و من در گرفتن حق خود استقصاء کردم و تا آخرین جزء را به حساب آوردم! حضرت گفتند: بگو به من معنای گفتار خدا که می فرماید: مؤمنان از سوء حساب می ترسند چیست؟! آیا چنین می پنداری که آنان می ترسند خدا به آنها جور و ستم روا دارد؟! سوگند به خدا چنین نیست؟ بلکه از استقصاء و دقت کاری های در حساب بیم دارند»

در «تفسیر عیاشی» پنج روایت وارد است که دلالت بر این دارند که مراد از یخافون سوء الحساب در آیه 21 سوره رعد، آن است که آن ها از این می ترسند که هنگام حساب از آنان مداقه و استقصاء به عمل آید و تا آخرین درجه تفحص و تجسس دقت شود . 
پنجم از محمد بن عیسی و با همین اسناد از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که: «حضرت به مردی که بعضی از برادرانش شکایت او را به نزد آن حضرت برده بود گفتند: چرا فلان برادرت از تو شکایت دارد؟! آن مرد گفت: آیا شکایت دارد از من درباره اینکه من حق خود را استقصاء از او خواسته ام؟! حضرت به حال غضب نشستند و سپس گفتند: گویا مثل اینکه تو اگر در حساب برادرت استقصاء کنی، کار زشتی انجام نداده ای؟! به من بگو تا بدانم: آنچه را که خداوند تبارک و تعالی درباره مؤمنان در قرآن حکایت نموده است که «و یخافون سوء الحساب»، آیا آنها می ترسند از اینکه خداوند بر آنان ستم روا دارد و به عنوان ظلم و جور و تعدی در حساب، از آنان حساب بکشد؟! نه سوگند به خدا چنین نیست! آنها ترسی ندارند مگر از استقصاء و حساب را به دقت رسیدگی کردن! و خداوند این استقصاء را سوء حساب نام برده است؛ پس کسی که استقصاء کند بدی کرده است.»

استاد علامه طباطبایی در «رساله معاد» فرموده اند: «در اینکه مراد از سوء حساب در آیه مبارکه، استقصاء است، از شیعه و سنی، اتفاق دارند و بر صحت صدور آن از رسول الله (صلی الله و علیه وآله) اجماع نموده اند.»

مجلسی(ره) از دو کتاب حسین بن سعید از قاسم از عبدالصمد بن بشیر از معاویه روایت کرده است که: «قال: قال لی أبو عبدالله علیه السلام: إن صلة الرحم تهون الحساب یوم القیمة. ثم قرأ: یصلون مآ أمرالله به أن یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب؛ معاویه گوید: حضرت صادق(علیه السلام) به من گفتند: صله رحم موجب آسانی حساب می شود در روز قیامت و پس از آن این آیه را قرائت کردند: کسانی که صله می نمایند آنچه را که خداوند امر نموده است به صله آن و از پروردگارشان در خشیت هستند و از بدی حساب هراس دارند.»

منبع:(رساله “الانسان بعدالدنیا"، ص 49)

(تفسیر عیاشی، ص 210)

(تفسیر عیاشی، ص 211)

(رساله “الانسان بعدالدنیا"، ص 49)

اشتراک گذاری این مطلب!

ما شیعیان یک بار سرمان کلاه رفت...


روز عاشورایی، مرحوم شیخ مرتضی انصاری (رحمت الله علیه) جلوی در ورودی صحن مطهر امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) ایستاده بود و از دسته جات سینه زنی استقبال می کرد و در کنار او، أفندی که از طرف حکومت عثمانی حاکم عراق بود، ایستاده بود.

عاشورا، محرم


أفندی از شیخ انصاری پرسید ای شیخ، هم ما قبول داریم که حسین بن علی (علیه السلام) مظلوم شهید شده و یزید انسان پست و خونخواری بود و ما هم در عزای آن بزرگوار غمگین هستیم، اما پرسش من این است که این مراسم یعنی چه؟
سینه زنی، زنجیرزنی، دسته راه انداختن، گِل به سر مالیدن و …، اینها چه هدفی را دنبال می کنند؟!

مرحوم شیخ انصاری فرمودند سِرّ مطلب این است که ما شیعیان یک بار سرمان کلاه رفت و با این مراسم تلاش می کنیم دوباره چنین نشود.

أفندی پرسید یعنی چه؟!

شیخ انصاری فرمود در جریان غدیر، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در برابر صد هزار نفر، علی (علیه السلام) را با صراحت به وصایت خود برگزید و شما انکار کردید و گفتید غدیر نبوده یا اگر بوده چیز مهمی نبوده است، فقط سفارش به دوستی با علی (علیه السلام) بوده است.

اشکال از ما بود که ما عید غدیر خم را با سر و صدا و شعار، بزرگ نداشتیم و این چنین شد.
ترسیدیم که اگر عاشورا را هم بزرگ نشماریم و با شعار و تظاهر برگزار نکنیم، شما انکار کنید و بگویید اصلا حسین (علیه السلام) شهید نشد یا حسین (علیه السلام) را راهزنان میان راه کشتند و یزید (لعنت الله علیه) انسان با تقوایی است‼️

منبع: صد نکته از هزاران، آیت الله حاج شیخ علی رضائی تهرانی

اشتراک گذاری این مطلب!

آيا اين صحيح است كه امام حسين (ع) مخير شد بين پيروزي و شهادت؟

منشأ ديدگاه اين سوال، روايتي است از امام باقر(ع) كه فرمود: «خداي تعالي نصرت خود (يعني ملائكه) را بر امام حسين(ع) فرو فرستاد تا آنجا كه بين آسمان و زمين قرار گرفت سپس او را مخيّر ساخت كه پيروزي يا ديدار خدا را انتخاب كند، حضرت، ملاقات خد‎ا را اختيار كرد»


قيام براي نيل به شهادت

يكي از ديدگاه‌هايي كه دربارة انگيزة قيام امام حسين(ع) ممكن است مطرح شود، قيام به انگيزة شهادت است‎. بر اساس اين نظريه هدف امام(ع) از اين حركت، تنها اطاعت امر خدا و جلب خشنودي حضرت حقّ و در نتيجه اداي تكليف خويش بوده است‎، چنان ‎كه با وجود آثار و نتايج فراواني كه بر رسالت پيامبرˆ مترتّب مي‎شود، امّا گفته مي‎شود هدف پيامبرˆ از رسالتش، فرمانبري از حكم الهي و اَداي تكليف بوده است‎. بنابراين، اين نوع نگرش به حادثة عاشورا در صدد بيان اين است كه پذيرش شهادت از طرف معصومان(عليهم السلام) به فرمان الهي، امري مطابق با موازين شرعي و عقلي بوده است و عقل و شرع آن را براي مصالح مهم تجويز كرده است‎‎. (بدون آنكه زير سؤال برد‎ن اهداف ديگر قيام و يا حتّي انكار آنها مطرح باشد‎). چنان‎ كه در هيچ يك از آيات و اخبار فراواني كه دربارة جهاد و شهادت وجود دارد، مسألة رجحان و ترتّب پاداش فراوان بر جهاد، مشروط و مقيّد به عدم شهادت و آگاهي به پيروزي، نشده‎ است، بلكه نبرد با دشمن و جانبازي در راه احيا و اعلا‎ي كلمة حق، امري راجح و داراي پاداش فراوان و از نشان‎هاي ايمان به شمار آمده است‎. چنان‎ كه در دعاها نيز، درخواست شهادت و اشتياق به آن از فضايل بزرگ شمرده شده است‎. بر اين اساس است كه رسول‌خدا (ص) خود، مردم را از اين امر باز نمي‎داشتند هم ‎چنين پيامبر(ص) به امام حسين(ع) فرمود: «اِنَّ لَكَ فِي الْجَنَّةِ دَرَجات لَنْ‎تَنالَها اِلا بِالشَّهادَةِ» «براي تو در بهشت مقامات و درجاتي است كه تنها با شهادت به آن مي‎رسي»‎.

از اين‎رو مي‎توان گفت اين ديدگاه ضمن اذعان به اين مسأله‎ كه قيام امام حسين(ع) كاملاً آگاهانه و به انگيزة دفاع از اسلام و احياي سنّت جدّ‎ش بوده است، بر اين باور نيز هست كه اين حركت از جانب حضرت، براي دستيابي به آن مقا‎مي بوده كه خداوند در بهشت براي او در نظر گرفته است و تنها راه رسيدن به آن، به فرمايش پيامبر(ص)، «شهادت» بوده است‎، واين مطلب با توجّه به منزلت و جايگاه خاصّ شهادت در فرهنگ اسلامي و آموزه‎‎هاي ديني، كاملاً درست و مورد پذيرش هر مسلماني است‎.

منبع: سوره توبه، آيه 111‎.

اشتراک گذاری این مطلب!

آيا اين صحيح است كه امام حسين (ع) مخير شد بين پيروزي و شهادت؟

منشأ ديدگاه اين سوال، روايتي است از امام باقر(ع) كه فرمود: «خداي تعالي نصرت خود (يعني ملائكه) را بر امام حسين(ع) فرو فرستاد تا آنجا كه بين آسمان و زمين قرار گرفت سپس او را مخيّر ساخت كه پيروزي يا ديدار خدا را انتخاب كند، حضرت، ملاقات خد‎ا را اختيار كرد»


قيام براي نيل به شهادت

يكي از ديدگاه‌هايي كه دربارة انگيزة قيام امام حسين(ع) ممكن است مطرح شود، قيام به انگيزة شهادت است‎. بر اساس اين نظريه هدف امام(ع) از اين حركت، تنها اطاعت امر خدا و جلب خشنودي حضرت حقّ و در نتيجه اداي تكليف خويش بوده است‎، چنان ‎كه با وجود آثار و نتايج فراواني كه بر رسالت پيامبرˆ مترتّب مي‎شود، امّا گفته مي‎شود هدف پيامبرˆ از رسالتش، فرمانبري از حكم الهي و اَداي تكليف بوده است‎. بنابراين، اين نوع نگرش به حادثة عاشورا در صدد بيان اين است كه پذيرش شهادت از طرف معصومان(عليهم السلام) به فرمان الهي، امري مطابق با موازين شرعي و عقلي بوده است و عقل و شرع آن را براي مصالح مهم تجويز كرده است‎‎. (بدون آنكه زير سؤال برد‎ن اهداف ديگر قيام و يا حتّي انكار آنها مطرح باشد‎). چنان‎ كه در هيچ يك از آيات و اخبار فراواني كه دربارة جهاد و شهادت وجود دارد، مسألة رجحان و ترتّب پاداش فراوان بر جهاد، مشروط و مقيّد به عدم شهادت و آگاهي به پيروزي، نشده‎ است، بلكه نبرد با دشمن و جانبازي در راه احيا و اعلا‎ي كلمة حق، امري راجح و داراي پاداش فراوان و از نشان‎هاي ايمان به شمار آمده است‎. چنان‎ كه در دعاها نيز، درخواست شهادت و اشتياق به آن از فضايل بزرگ شمرده شده است‎. بر اين اساس است كه رسول‌خدا (ص) خود، مردم را از اين امر باز نمي‎داشتند هم ‎چنين پيامبر(ص) به امام حسين(ع) فرمود: «اِنَّ لَكَ فِي الْجَنَّةِ دَرَجات لَنْ‎تَنالَها اِلا بِالشَّهادَةِ» «براي تو در بهشت مقامات و درجاتي است كه تنها با شهادت به آن مي‎رسي»‎.

از اين‎رو مي‎توان گفت اين ديدگاه ضمن اذعان به اين مسأله‎ كه قيام امام حسين(ع) كاملاً آگاهانه و به انگيزة دفاع از اسلام و احياي سنّت جدّ‎ش بوده است، بر اين باور نيز هست كه اين حركت از جانب حضرت، براي دستيابي به آن مقا‎مي بوده كه خداوند در بهشت براي او در نظر گرفته است و تنها راه رسيدن به آن، به فرمايش پيامبر(ص)، «شهادت» بوده است‎، واين مطلب با توجّه به منزلت و جايگاه خاصّ شهادت در فرهنگ اسلامي و آموزه‎‎هاي ديني، كاملاً درست و مورد پذيرش هر مسلماني است‎.

منبع: سوره توبه، آيه 111‎.

اشتراک گذاری این مطلب!

امام حسین(ع)

احادیث پیامبر در مورد امام حسین (ع )
 قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله :
 اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منینَ لا تَبْرَدُ اَبَداً.
 پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود :
 براى شهادت حسین علیه السلام ، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤ منان است که هرگز سرد و خاموش نمى شود .

منبع : کتاب جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص 556

 

اشتراک گذاری این مطلب!

نگاهی کوتاه به زندگی شهید مدنی(رضوان الله تعالی علیه)

تولد و تحصیل شهید آیت الله سید اسدالله مدنی در سال 1293 هـ. ش.(1323هـ.ق.) در دهخوار قان (آذرشهر) دیده به جهان گشود. پدر ایشان ،مرحوم آقا میر علی در بازارچه آذر شهر، شغل بزازی داشت . شهید مدنی در چهار سالگی ، مادر و در 16 سالگی، پدر خود را از دست داد و دوران کودکی را با رنج و سختی به پایان رساند.نام وياد شهيد آيت‌الله سيد اسدالله مدني در همدان آشنا ، متبرك و حياتمند در همدان است. وي دهه چهارم آمد و دومين سال دهه ‪ ۶۰‬به تبريز رفت تا به وصل خونين رسد اما ياد ونام وي در دامنه الوند نه دلالت بر خاطره‌ها كه موثر در حيات امروزين همداني‌هااست. شهریور 1360 در بیستم شهریور 1360، شهید مدنی، نماینده ی امام خمینی (قدس سره) و امام جمعه تبریز، مجسمه ی تقوی و فضیلت و پارسایی كه زهد و تقوای او زبانزد خاص و عام بود، بعد از اقامه ی نماز در محراب نماز جمعه، همچون جدش امیرالمؤمنین علی (ع) به دست یكی از شقی ترین منافقین روزگار به شهادت رسید. شهید مدنی وقتی از قیامت سخن می ‌گفت، چنان می ‌گریست که گویا قیامت را می بیند، ایشان در خلوت شب با خدای خویش چنین راز و نیاز می‌کرد:«خدایا! من آمده ام. خدایا! اگر تو به من “نه” بگویی، اگر تو مرا ترک کنی، کیست که مرا دریابد. غیر از تو مگر کسی را خواهیم داشت.».

 

منبع:انقلاب اسلامی/ج1

اشتراک گذاری این مطلب!

سر اغاز ایمان با ولایت و باور و تبلیغ واقعه غدیر

قال رسول الله (ص) : عنوان صحيفة المؤمن حبّ علىّ بن ابى طالب‏
رسول خدا (ص) فرمودند : سر آغاز طومار و برنامه هر فرد با ايمان، دوستى على بن ابى طالب (عليه السّلام) است.

حضرت صادق (ع) فرمودند : هرکه اقرار به ولایت امیرالمومنین (ع) نکند ، اعمال و عباداتش باطل شود ، مانند خاکستریکه در معرض باد تند قرار گیرد.

 مفضل بن عمر گوید : ابو عبدالله (ع) در پایان حدیثی طولانی فرمود : که پیامبر خدا (ص) به ام سلمه ( رضی الله عنها ) فرمودند : ای ام سلمه گفتار مرا بشنو و گواه من باش که این علی بن ابی طالب در دنیا و آخرت برادر من میباشد ، ای ام سلمه بشنو ! شاهد باش که این علی بن ابی طالب در دنیا و عقبی قائم مقام من است ، ای ام سلمه از من بشنو ، و گواهم باش که این علی بن ابی طالب پرچمدار من در دنیا ، و حامل پرچم حمد است ، فردا در عقبی ، ای ام سلمه از من بشنو و گواهی ده که این علی بن ابی طالب وصی و جانشینم بعد از من و در هم کوبنده دشمنان من ، و حامی و حافظ شرف حوض من است . ای ام سلمه گفتار مرا بشنو و گواهم باش که این علی بن ابی طالب سالار مسلمانان ، و امام تقوا پیشگان ، و رهبر دست و رو سپیدان ، و کشنده (( ناکثین )) ( پیمان شکن های جنگ جمل ) و (( مارقین )) ( خوارج نهروان که از مرز دین پافراتر نهادند ) و (( قاسطین )) ( بازگشتگان از حق در صفین ) است. ام سلمه گوید : عرض کردم ، ای پیامبر خدا (( ناکثان )) چه افرادی هستند ؟ فرمود : آنان که در مدینه با وی بیعت کردند ، و در بصره آن را شکستند ، عرض کردم : (( قاسطان )) چه کسانی هستند ؟ فرمود : معاویه و همدستان او از مردم دمشق ، بعد عرض کردم (( مارقان )) کیانند ؟ فرمود : اشخاصی که در نهروان صف آرائی کردند.

منابع:1.معانی الاخبار جلد 2 صفحه 22

2. الغدیر جلد 1 صفحه 12 } ‏

3.تفسیر جامع جلد 3 صفحه

اشتراک گذاری این مطلب!

فضیلت مدح و ذکر مولای متقیان علی علیه السلام...

 ترک مدح و ستایش علی(علیه السلام) مرا ملامت مکن ، چرا که من در این مسأله از تو آگاهترم ، جایی که اهل آسمان و زمین از شمارش اوصاف قنبر غلام علی (علیه السلام) در عجز و ناتوانی یکسانند ( چگونه من از فضایل مولایم علی علیه السلام دم بزنم )

 { ابن ابی الحدید نیز در بیت 35 از قصیده ی ششم که در فضایل مولا سروده به عجز خویش اعتراف نموده و گوید :  انا فی مدیحک اَلکنٌ لا أهتدی ؛ وَ اَنا الخطیب اَلهبزرّی المصقع   ؛  زبان من در مدح و ثنای تو بازمانده و در این وادی راهی در پیش روی خود نمی بینم با اینکه سخن گویی توانا و شاعری شیرین زبان هستم }

خطیب خوارزم گوید : از دانشمندی درباره ی فضایل علی (علیه السلام) پرسیدند که آیا سخنی گفته ای و یا به صورت شعر مدیحه ای سروده ای ؟ گفت : چگویم درباره ی آن شخصیت والایی که دشمنانش در فضایلی که دارد رشک برده و آن را پنهان نمودند و دوستانش از بیمی که بر جان خویش داشتند ، توانایی نشر فضایل او را در خود ندیدند و با این دو مانع بزرگ ، آن چنان فیض فضایل باریده و آفتاب مناقبش درخشید که زمین و آسمان و شرق و غرب جهان را پُر ساخته است.

خوارزمی گوید : پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : خدای متعال ، فضایلی بی شمار ، برای برادرم علی ، قرار داده که هرکس فضیلتی از فضایل او را یاد کند و آن را در عمق وجودش جای دهد ؛ خداوند گناهان گذشته و آینده اش را خواهد بخشید. و آن کس که منقبتی از مناقب وی را ، به رشته ، تحریر بکشد ، تا آن زمان که از آن کتابت اثری باقی است ، فرشتگان برای وی آمرزش طلب می نمایند و آن کس که فضیلتی از فضایل وی را بشنود ، خداوند گناهانی را که از راه حس شنوایی ، انجام داده خواهد بخشید و اگر به کتابی که فضایل وی در آن مندرج است نگاه کند ، خداوند گناهانی را که به وسیله ی چشم انجام داده می آمرزد ، سپس فرمود: نگاه به صورت علی و یاد او عبادت است و هرگز خداوند ایمان بنده ای را ، جز با ولایت او و تبرّای از دشمنانش نخواهد پذیرفت.

 

 منابع:مناقب ، ص 2 ؛ کشف الغّمه جلد 1 صفحه 112

احقاق الحق ، جلد 4 صفحه 2

ترجمه ی کتاب کَشفُ الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) از تالیفات علامه حلی (رضوان الله تعالی علیه ) صفحه 20 الی 21

اشتراک گذاری این مطلب!

پاسخ قرآن به بهانه جویی برای بچه دار نشدن

امروزه اکثر افراد جامعه به بهانه هایی همچون وضعیت اقتصادی و تربیت صحیح فرزندان از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکنند و زندگی دو نفره را به مشغله هایش ترجیح میدهند. این یکی از فتنه های شیطانی برای جلوگیری از فرزندآوری است.

کنترل جمعیت و فرزند آوری و مباحث مربوط به آن از جمله مباحثی است که در اکثر جوامع بشری مورد توجه قرار دارد ، این بحث در کشورهای اسلامی و همچنین در کشور ما مورد توجه کارشناسان قرار دارد . متاسفانه در سال های اخیر برخی بر این باورند که باید به شدت جمعیت کشور را کنترل کرد و با شعارها و برنامه های فراوانی در پی کاهش جمعیت برآمدند . حتما شعار فرزند کمتر زندگی بهتر را بارها و بارها شنیده اید . این شعاری بود که نخستین بار در اوایل دهه 50 و در زمان حکومت پهلوی مطرح شد و در اوایل انقلاب اسلامی تا سال 68 کنار گذاشته شد و مجدد از سال 69 به بعد قوت گرفت و اکنون در شرایطی به سر می بریم که قریب به اتفاق افراد جامعه به تک فرزندی روی آورده اند این در حالی است که با این منوال روز به روز از شیعیان اسلام کاسته می شود و در سر تیتر خبرها میخوانید که اسرائیل بالاترین میزان رشد جمعیت در کشور را دارد و ایران رکورددار کنترل جمعیت است!…

در بین یهودیان هدف اصلی از ازدواج افزایش جمعیت است و از این رو در تورات عواملی که باعث کنترل جمعیت می‌گردد منع شده است. به طور مثال در این کتاب در بخش جرایمی که بر ضد تمامیت جسمانی اشخاص است، سقط جنین هم‌ردیف با

آنچه سبب ایجاد زاد و ولد می‌شود قدرت خداست. خالق و پدیدآورنده تمامی انسانها اوست، نه سایر انسانها؛خداوند متعال در آیه 59- 58 سوره مبارکه واقعه می فرمایند:  أَفَرَأَیْتُمْ مَا تُمْنُونَ ﴿۵۸﴾آیا از نطفه‏ ای که در رحم می‏ریزید آگاهید؟ (۵۸)َأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ ﴿۵۹﴾آیا شما آن را (در دوران جنینی) آفرینش پی درپی می‏دهید، یا ما آفریدگاریم ؟
 قتل دانسته شده و برای آن مجازات‌هایی را تعیین کرده‌اند. از نظر رژیم صهیونیستی مفیدترین زن ، زنی است که  8 فرزند داشته باشد. براساس همین تعالیم تورات است که امروزه شاهدیم چطور در مورد تعداد فرزندان مقرر شده که هر عائله حداقل باید چهار فرزند داشته باشد. از طرفی میزان حق اولاد پرداختی به کارمندان زیاد است و بچه زیاد موجب کاهش انواع و اقسام مالیات‌ها می‌شود به هر ترتیب یهودیان از هر قانون و روشی برای ازدیاد جمعیت و نسل خویش استفاده می کنند و در مقابل شیعیان اسلام روز به روز به بهانه های واهی از تعداد جمعیت کشور می کاهند. اما نظر اسلام و قرآن درباره فرزند آوری چیست؟

در قرآن ‌کریم اصل وجود فرزند به ‌عنوان نعمت الهی یاد شده چنان‌که در آیه ۷۲ سوره نحل در این رابطه فرموده است: «وَاللّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَجَعَلَ لَکُم مِّنْ أَزْوَاجِکُم بَنِینَ وَحَفَدَةً وَرَزَقَکُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ أَفَبِالْبَاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ اللّهِ هُمْ یَکْفُرُونَ؛ خدا براى شما از خودتان همسرانى قرار داد و از همسرانتان براى شما پسران و نوادگانى نهاد و از چیزهاى پاکیزه به شما روزى بخشید آیا [باز هم] به باطل ایمان می‌‏آورند و به نعمت خدا کفر می‌‏ورزند.»

در آیه ۱۴ سوره آل ‌عمران از فرزندان به ‌عنوان متاع یاد شده و آمده است: «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ؛ دوستى خواستنی‌ها[ى گوناگون] از زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسب‏‌هاى نشان‌دار و دام‌ها و کشتزار[ها] براى مردم آراسته شده [لیکن] این جمله مایه تمتع زندگى دنیاست و [حال آن‌که] فرجام نیکو نزد خداست.»

همچنین، در آیه ۴۶ سوره کهف از فرزندان به ‌عنوان زینت زندگی یاد شده و آمده است: «الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا؛ مال و پسران زیور زندگى دنیایند و نیکی‌هاى ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید [نیز] بهتر است.»

همچنین، در قرآن‌کریم از فرزند به‌عنوان امتحان و آزمایش یاد شده و در ایه ۲۸ سوره انفال در این رابطه  آمده است: «وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلاَدُکُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ؛ و بدانید که اموال و فرزندان شما [وسیله] آزمایش [شما] هستند و خداست که نزد او پاداشى بزرگ است.»

خداوند متعال در آیه ۷۴ سوره فرقان نیز فرموده است: «وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا؛ و کسانی‌‏اند که می‌‏گویند پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان [ما] باشد و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.

بنابراین آنچه سبب ایجاد زاد و ولد می‌شود قدرت خداست. خالق و پدیدآورنده تمامی انسانها اوست، نه سایر انسانها؛ خداوند متعال در آیه 59- 58 سوره مبارکه واقعه می فرمایند: أَفَرَأَیْتُمْ مَا تُمْنُونَ ﴿۵۸﴾آیا از نطفه‏ ای که در رحم می‏ریزید آگاهید؟ (۵۸)أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ ﴿۵۹﴾ آیا شما آن را (در دوران جنینی) آفرینش پی درپی می‏دهید، یا ما آفریدگاریم؟

شمایی که الان به وجود آمده اید ، ما حصل نسل قبل خودتان هستید و بشر آینده ای که الان نیست ، حاصل توالد نسل امروز است. تصور کنید که مردمان ده نسل پیش به این نتیجه می رسیدند که فرزندآوری سخت است و اصلا احتیاجی به فرزندآوری نیست مسلما شما و به طور کل نسل امروز وجود نداشت

اشتراک گذاری این مطلب!

عملی که تکمیل کننده روزه است

 

این روزها و ساعت‌ها آخرین لحظات ماه مبارک رمضان است که به سرعت در حال گذر است، ماهی که یک سال در انتظار آمدنش بودیم، پس از پایان یافتن ماه مبارک رمضان، یعنى در شب عید فطر, افرادى که داراى شرایط (بالغ و  عاقل باشد، بندۀ کسى و فقیر نباشد), باید زکاتى بپردازند. از این زکات با عنوان زکات فطره نامبرده می‌شود. 

زمان پرداخت زکات فطره: از شب عید تا ظهر روز عید فطر و بهتر آن است که در روز عید بدهد و اگر نماز عید مى‌خواند بنابر احتیاط واجب قبل از نماز عید بپردازد.

(تحریر الوسیله, ج1، ص 348، توضیح المسائل, م 2029).

در همین راستا و با توجه به اهمیت مسألۀ زکات عید فطر، به حدیثی از امام صادق (علیه السلام) دربارۀ عملی که تکمیل‌کنندۀ روزه اشاره می‌کنیم: 

 

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

« إِنَّ مِنْ تَمَامِ الصَّوْمِ إِعْطَاءُ الزَّکَاةِ یَعْنِی الْفِطْرَةَ کَمَا أَنَّ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ (صلی الله علیه واله) مِنْ تَمَامِ الصَّلَاةِ».

 تکمیل روزه به پرداخت زکاه فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر(صلی الله علیه واله) کمال نماز است.

منبع: (وسائل الشیعه، ج6، ص 221)

اشتراک گذاری این مطلب!

تعهد از آرایشگاه ها

مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی یکی از علماء بزرگ و جلیل القدر و صاحب

مقامات بود که در نهی از منکر شهامتی بی نظیر از خود نشان می داد. می گویند

روزی در حمام سرهنگی را دید که ریش خود را می تراشد.

جلو رفت و گفت: آیا می دانید در دین اسلام تراشیدن ریش گناه است. چگونه به این

گناه اقدام می کنی؟

سرهنگ از جرأت وی عصبانی شده، کشیده ای محکم به گوشش نواخت.

شیخ طرف دیگر صورتش را برگرداند و گفت: یک کشیده هم به این طرف صورتم بزن،

ولی ریش خود را نتراش.

موعظه، حلم، و معنویت شیخ تأثیر خود را برجای گذاشت. وقتی فهمید که او شیخ

محمد تقی بافقی است، بر پشیمانیش افزود و از شیخ عذرخواهی نمود.

شیخ با این منکر، به طور عمومی برخورد می کرد او از تمام آرایشگاههای قم تعهد

گرفته بود که ریش نتراشند.

 

منبع:

 مردان علم در ميدان عمل ج 1، ص 271.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

تفسیر شرایط آخرالزمان در خطبه حضرت علی(ع)

حضرت علی علیه السلام در خطبه 138 نهج البلاغه عباراتی فرموده اند که به گمان اغلب شارحان نهج البلاغه از گوشه ای از وقایع آخرالزمان پرده برداشته است؛ شرایطی که در آن هدایت، دستخوش خیمه شب بازی های «هوا» می شود، و قرآن به تبعیت رأی و قیاس درمی آید، و در نهایت به جنگی ویرانگر می انجامد.

منجی عالم، در چنین هنگامه ای، سردمداران را به زشتی کردارشان مؤاخذه خواهد کرد و بشر را فرا می خواند که سیطره جهانی عدالت را به تماشا بنشینند؛ اما پیش از آن هنگامه طلایی، زمین دستخوش طغیانگری یک خون ریز می گردد.

در نهایت حضرت علی علیه السلام با ارائه این نشانه های دقیق ضمن سفارش هایی مهم و حیات بخش، بشریت را از پایان سرنوشت خود آگاه می کند تا به سلاح بیداری تجهیز شود.

در همه ادیان الهی، اخباری مبنی بر پیش گویی وقایع آخرالزمان و در نهایت ظهور یک منجی وجود دارد. در مذهب بی بدیل شیعه نیز اخباری در این مورد آمده است که علاوه بر نوید ظهور یک منجی شناخته شده، به پیش گویی وقایع آخرالزمان نیز می پردازد.

از آن جا که تحلیل دقیق حوادث آخرالزمان، به شناخت و آگاهی از آن شرایط نیاز دارد، دقت در چنین روایاتی، بسیار لازم و ضروری است؛ چرا که اوضاع در آن زمان، آن چنان پرفتنه است که بازشناسی حق از باطل دشوار می شود. از جمله این اخبار خطبه 138 نهج البلاغه است که در آن عباراتی وجود دارد که بسیاری از شارحان، مقصود از اشاره های امیرالمؤمنین علی علیه السلام در آن خطبه را با شرایط آخرالزمان منطبق می دانند؛ هرچند در خود عبارات، قرینه روشن و آشکاری مبنی بر ارتباط آن با آخرالزمان وجود ندارد. این جستار در پی آن است تا ضمن نقل اقوال شارحان، به نقد و بررسی آنها نیز بپردازد.

این خطبه در واقع از سه بخش جداگانه تشکیل شده که فراز بخش اول عبارت است از: «یَعطِفُ الهوی علی الهُدی إذا عطفوُا الهُدی علی الهَوی و یَعطِفُ الرّأیَ علی القرآن إذا عطفوا القرآنَ علی الرّأی» این بخش تحت عنوان جدال آخر الزمان مورد بررسی قرار می گیرد.

بخش دیگر که عبارت است از:«حتّی تقوُمَ الحربُ بکمْ علی ساقٍ بادیاً نَواجِذُها مملوءَهٌ اخلافُها حُلوا رَضاعُها عَلْقَماً عاقبتُها. ألا و فی غدٍ- و سَیَأتی غدٌ بما لا تعرِفونَ- یأخذُ الوالی منْ غیرِها عُمّالَها علی مساوِی أعمالِها و تُخرجُ لهُ الارضُ افالیذَ کبِدِها و تُلقی إلیهِ سلماً مقالیدَها فیُریکم کیفَ عدلُ السّیره و یُحیی مَیّتَ‌الکتابِ و السُّنة»

بخش دوم ذیل عناوین نشانه های آخرالزمان و اصلاحات موعود بررسی می شود.

و بخش سوم نیز عبارت است از: «کاَنّی بهِ قدْ نَعَقَ بالشّامِ و فحَصَ برایاتِه فی ضَواحیَ کوفانَ فعطفَ عَلیها عَطْفَ الضّروس و فرَشَ الارضَ بالرّؤوسِ. قدْ فغرتْ فاغرَتُهُ و ثَقُلت فی الارضِ وَطأتُهُ، بعیدَ الجولهِ، عظیم الصّولهَ و اللهِ لَیُشَرّونکمْ فی اطراف الارضِ حتی لا یبقی منکمْ إلا قلیلٌ، کالکُحلِ فی العینِ. فلا تزالونَ ‌کذلکَ حتی تؤُوبَ الی العرَبِ أوازِبُ احلامها! فالْزَموا السّننَ القائمهَ و الآثارَ البیّنهَ و العهدَ القریبِ الذی علیهِ باقی النُّبُوهِ و اعلموا انّ الشیطانَ إنّما یُسنّیَ لکمْ طُرقهُ لِتتّبعوا عَقِبَهُ»

ذیل عنوان وظیفه مردمان آخرالزمان، این فراز مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.

قابل ذکر است که بندهای نقل شده بخشی از متن اصلی خطبه است که سید رضی آنها را انتخاب نموده و آورده است.

جدال آخرالزمان

خطبه 138 نهج البلاغه از همان آغاز به گونه ای ایراد شده که گویی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در مقام بیان اخباری مربوط به آینده است. استفاده از «إذا» ظرفیه در همان ابتدای خطبه این امر را روشن تر می سازد. خویی در منهاج البراعه بحث گسترده ای در مورد اِعراب بخش ابتدایی کلام حضرت، بیان می کند که«إذا» در این جا به هیچ وجه شرطیه نبوده و در واقع معنای ظرف می دهد.(ج8، ص 347)

خطبه مذکور که سید رضی آن را تحت عنوان «یوُمیءُ فیها إلی ذکْرِ الملاحم» نام گذاری کرده است این گونه آغاز می شود: «یَعْطِفُ الهوی علی الهُدی إذا عَطَفوا الهُدی علی الهوی و یَعْطِفُ الرّأیَ علی القُرآن إذا عطفوا القُرآن علی الرّأی؛ خواهش نفسانی را به هدایت آسمانی باز می گرداند و آن هنگامی است که[ مردم] رستگاری را تابع هوی ساخته اند و قرآن را تابع رأی خود کرده اند.

از دیدگاه شارحان نهج البلاغه، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در این عبارات به فضا و شرایط آخرالزمان اشاره نموده و آن را ترسیم کرده اند. بیان حضرت در این فراز به شکلی است که گویی به جدالی آخرالزمانی اشاره می کند؛ به جدالی که در آن «هدایت» دستخوش خیمه شب بازی های «هوا» شده و «قرآن» به تبعیت «رأی» درمی آید، و به نبردی در هنگامه ای سخت اشاره می فرماید که بشر چنان عنان خود را به نفسانیت خویش می سپارد که زمام هدایت از کف می رمد، و «رأی» به چنان جایگاهی دست می یابد که کلام وحی را پیرو خویش می شمارد.

خویی در منهاج البراعه در شرح این عبارت به رویکرد مردمان آخرالزمان نسبت به قرآن اشاره می کند و می نویسد: آنان قرآن را بنا به مذاهب گوناگون خویش به تأویل می برند… و سؤال از اهل ذکر و رجوع به ولیّ امر را وا می نهند(ج8، ص 349)

در چنین هنگامه پربلایی، به گفته صاحب معارج نهج البلاغه، اگر مردمان به یاری «هدی» اهتمام ورزند، به ناگاه «هوا» را یاری می نمایند و از خواهش های نفس فرمان می گیرند؛ به گونه ای که یارای تمیز میان آن دو را ندارند، همان گونه از تمیز میان «رأی » و «قرآن» ناتوانند.(ص 228)

شیوه عملی منجی

در چنین شرایط آشفته و نابسامان آخرالزمان، منجی ای ظهور خواهد کرد که با اتخاذ شیوه ای خاص، اوضاع را سامان می بخشد، و آن شیوه احیای «هدی» و دمیدن روحی تازه به «قرآن کریم»است. «هدی» معنای گسترده ای را دربرمی گیرد که به منظور درک بهتر کلام حضرت از توضیحی که مؤلف فی ظلال نهج البلاغه در مورد آن ارائه داده است مدد می جوییم: مراد از هدی در این جا عقلی است که هر امر نافع برای حیات را نیک می شمارد و هر امر مضر برای حیات را زشت می داند(ج2، ص 297)    .

بنابراین، «هدی» همان عقل روشنگری است که در وجود آدمی به ودیعت نهاده شده، تا به مدد آن خیر را از شر بازشناسد و در اوضاع پریشان آخرالزمانی، این قوه حیات بخش بشری که اسیر افسار گسیخته خواهش های نفسانی شده است احیا خواهد شد. وجود آن منجی،‌ سبب نورانیتی می شود که در پرتو انوارش، این نیروی خدادادی، جانی تازه می گیرد   .

بنابراین، با توجه به این پیش گویی امیرالمؤمنین علی علیه السلام، منجی بزرگ آخرالزمان، زمانی ظهور خواهد کرد که «هدی»- این عقل روشنگر- به رنگ هوس های خام آدمی جامه می پوشد و مردمان کلام وحی را به مریدیِ رأی خویش می گیرند.

منجی در چنین شرایطی بساط این دگرگونی را برخواهد چید، و واژگونی حقیقت را با میزان خویش به سر منزلی امن خواهد رساند؛ و چه سر منزل و سرانجامی نیکوتر از هدایت که حلقه مفقوده اوضاع پیچیده آخرالزمان است، و چه میزان و معیاری اطمینان بخش تر از سخن پروردگار که در پایان دوران زمین و زمینیان به وادی فراموشی سپرده خواهد شد؛ و این شیوه عملی منجی موعود است: مجالی به «هدی » برای بالیدن و دمی مسیحایی به «وحی» که به پوستینی بی جان مبدّل گشته است.

 امام آخرالزمان

سخن این جاست که او کیست؟ این منجی بزرگ که بشریت گمشده در هزار توی «رأی» و «هوی» را به سعادت آباد «وحی» و«هدی» رهنمون می کند، کیست؟

اکثر شارحان نهج البلاغه بر این عقیده اند که این فراز از خطبه به امام آخرالزمان اشاره دارد. ابن ابی الحدید در این باره چنین می نویسد: «این سخن اشاره دارد به وجود امامی که خداوند متعال او را در آخرالزمان خلق خواهد کرد، و در اخبار و روایات به وجود او وعده داده شده است.» ( جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه، ج4، ص 265) اما این شارح معتزلی اشاره ای به هویت آن نمی کند. 

ابن میثم او را امام منتظر موعود می خواند ( اختیار مصباح السالکین، ص 297)، و حاج میرزا ابراهیم خویی او را این چنین معرفی می کند: او قائم منتظر آخرالزمان است که در اخبار و روایات به وی نوید داده شده است(الدرّه النجفیه، ص 177)

نویسنده فی ظلال نهج البلاغه از قول اکثریت، او را «مهدی منتظر»می خواند و با ذکر دلیل، مدعایش را چنین شرح می دهد: شکی نیست که مقصود اوست، چرا که احادیث فراوانی از طریق اهل سنت و نیز شیعیان در این مورد وارد شده است؛ زیرا او رأی و قیاس عمل نمی کند و امور را با منافع خاص نمی سنجد بلکه مقیاس و معیار در همه زمینه ها نزد او قرآن کریم و عقل سلیمی است که به آن اشاره کردیم؛ به طوری که اگر همه مردم بر امری اجماع کنند- حال آن که پشتوانه ای به یکی از این دو نداشته باشد،-نزد او بدعت و گمراهی شمرده می شود(ج2، ص 298).

موسوی در شرح نهج البلاغه خویش به صراحت او را مهدی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام می خواند که پیامبر به ظهور او نوید داده است(ج2، ص 409 و410 )

بی گمان از دیدگاه ژرف نگر شیعه، بزرگمردی که قادر است به اذن خدای تعالی شرایط پریشان آخرالزمان را سامان بخشد کسی نیست جز همو که طبق روایات صریح منقول، دوازدهمین حقیقت تابناک عالم، همنام نبی مکرم اسلام و فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است.

نشانه های قیام آخرالزمان

اوضاع نابسامان آخرالزمان مقدمات جنگی وحشتناک و ویرانگر را فراهم می سازد؛ نبردی به غایت خونین و هراس انگیز که امیرالمؤمنین علیه السلام این گونه از آن یاد می کنند: « حتی تقوُمَ الحربَ بِکُمْ علی ساقٍ بادیاً نواجِذُها، مملوءَه اخلافُها، حُلوا رَضاعُها، علقماً عاقبَتُها؛ تا آن که آتش جنگ میان شما افروخته گردد و از شرار آن همه چیز بسوزد و چون شیر خشمگین دندان نماید؛ و چون ماده شتری از این سو و آن سو آید، محل شیر دهی پر از شیر و مکیدن آن شیرین، اما پایان آن تلخ و زهرآگین .

«الساق» را «الشدّه» معنا کرده اند(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج9، ص 41)، و از دیدگاه مؤلف اختیار مصباح السالکین(ص 298)، و نیز مؤلف الدرّه النجفیه (ص 177)، این واژه کنایه از شدت آن نبرد آخرین دارد. حضرت علی علیه السلام با به کارگیری تعبیر زیبای بادیاً نَواجِذُها وحشت این نبرد خونین را به تمامی به تصویر می کشد. دندان نمایاندن جنگ، به شدت خوفناکی جنگ اشاره دارد؛ چه آن که به قول ابن ابی الحدید همان گونه که «نواجذ» یعنی دورترین دندان ها که در حالت خنده شدید نمایان می شوند، در آن قیام آخرالزمان نیز، جنگ دندان های بُرنده خویش را به رخ می کشد(ج9، ص 41)

دیگر شارحان نهج البلاغه این تعبیر را از اوصاف درندگان به هنگام خشم دانسته اند که به هر ترتیب با تصویرگری زیبای حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام از نبردی وحشت انگیز حکایت می کند( اختیار مصباح السالکین،‌ص 298؛ الدرّه النجفیه، ص 177)

این آشوب آخرالزمان در آغاز برای فتنه جویان دلچسب و شیرین به نظر می رسد و عبارات مملوءَهٌ اخلافُها و حُلواً رَضاعُها نمایانگر همین امر است، که البته در نهایت با تعبیر علقماً عاقبَتُها معنایی عمیق می یابد؛ چه آن که به قول خویی: طعم شیرین آرزوی پیروزی بر جان ها می نشیند، اما در نهایت چیزی جز کشتار و هلاکت برجای نمی ماند (ج8، ص ‌335 )

از نگاه مؤلف فی ظلال نهج البلاغه نیز در آغاز جنگ، اهل جهالت به شوق می آیند و آفرین می گویند، ولی درنهایت با جنگی ویرانگر روبرو می شوند که همه را می سوزاند(ج2، ص 298). بنابراین، از نگاه حضرت علی علیه السلام در ظلمات این مبارزه دشوار، فرجامی تلخ نصیب آشوبگران خواهد شد و آتش پرشراره اش بسی سوزناک خواهد بود.

اصلاحات موعود

سلطان بی چون و چرای کلام، حضرت علی علیه السلام در ادامه خطبه، به سرانجامی که منجی بشریت برای آشوبگران رقم خواهد زد اشاره می کند:«ألا وَ فی غدٍ- و سَیَأتی غدٌ بما لا تَعرفونَ- یأخذُ الوالیِ من غیرِها عُمّالها علی مَساویَ اعمالِها؛ آگاه باشید که فردا- و که داند که فردا چه پیش ‌آرد- فرمانروایی که از این طایفه (امویان) نیست عاملان حکومت را به جرم کردار زشتشان بگیرد و عذری از آنان نپذیرد»      

و سپس عباراتی می فرمایند که تصویر زیبایی از تسلیم کائنات در برابر آن مصلح جهانی ارائه می نماید: و تُخرجُ لهُ الارضُ افالیذَ کَبِدها و تُلقی إلیهِ سِلماً مَقالیدها؛ زمین گنجینه های خود را برون اندازد و کلیدهای خویش را از در آشتی تسلیم او سازد.

این عبارات به قول نویسنده فی ظلال نهج البلاغه نشانگر آن است که همه چیز مطیع اوست(ج2، ص 299). آری؛ زمین و زمان خاضعانه سر به فرمان و تعظیم و فرود آرند، و زبان جز به اطاعت او نگشایند و در واقع در پرتو چنین مُصلحی عدالت محقق خواهد شد. امام علی علیه السلام در ادامه خطبه چنین می فرمایند: «فَیُریکم کیفَ عدلُ السّیرهِ و یُحیی میّتَ الکتابِ و السُنه؛ پس روش عادلانه را به شما بنماید، و آنچه از کتاب و سنت مرده است زنده فرماید».

بنابراین، از دیدگاه مولی الموحدین علی علیه السلام هدف نهایی قیام مصلح، عدالت سایه گستر جهانی و احیای کتاب و سنت است که بی گمان به تحقق خواهد پیوست.

نشانه های ضد انقلاب آخرالزمان

پیش از عصر طلایی عدالت محور جهانی، زمین دستخوش ویرانگری فردی خون ریز می گردد که آن چنان مردمان را لگدمال بیدادگری و دیوسیرتی خویش می کند که جز اندکی از مردم را باقی نمی گذارد. امیر کلام حضرت علی علیه السلام این دژخیم را چنین معرفی می کند    :

گویی او را می بینم که از شام بانگ برداشته و پرچم های خود را در اطراف کوفه برافراشته است. همچون ماده شتر بدخو که دوشنده خود را با دندان بدرّاند[ رعیت خویش را در خاک و خون بغلطاند] سرها را بر زمین بگستراند. دهانش گشاده، ستم و بیداد را بنیان نهاده، به هر سو تازان، و حمله او سخت گران است. به خدا که شما را در این سوی و آن سوی زمین پراکنده گرداند، چندان که از شما جز اندکی(به مقدار سرمه چشم)باقی نماند. سپس پیوسته چنین باشید تا آن که عرب بر سر عقل آید و در پی نظم کار خویش برآید   .

تصویر ارائه شده از این فرد، نمایانگر شدت جور و ستمی است که او بر مردم روا می دارد. «فَغَرتْ فاغرتُهُ»از نگاه مؤلفان اختیار مصباح السالکین(ص 297)، الدرّه النجفیه(ص 177) و فی ظلال نهج البلاغه ( ج2، ص 300) به معنای باز کردن دهان برای شکار است که کنایه از درّندگی وی دارد. عبارت «ثَقُلتْ فی الارضِ وَطْاتُهُ» نیز به شدت جور و وحشی گری، و نیز کثرت یاران و سربازانش اشاره دارد(الدرّه النجفیه، ص 177؛ فی ظلال نهج البلاغه، ج2، ص 300)؛ همان طور که بعیدَ الجَوْلهِ از وسعت تصرفات و تملک و جولان او در شهرهای دور حکایت می کند( اختیار مصباح السالکین، ص 297)،

و این نبرد در نهایت به کشته شدن انبوهی از مردم ختم می شود که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام با عبارت«سرمه ای در چشم»به اندکی تعداد مردمانی که باقی مانده اند اشاره می فرماید. روایتی نیز در جای دیگر از ایشان نقل شده است که از همین مسئله به عنوان یک پیش گویی قبل از قیام آخرالزمان یاد می کنند: «لا یخْرُجُ المهدیُ حتّی یُقْتَلُ ثُلْثٌ و یموتَ ثُلثٌ و یبقی ثلثٌ(کنز العمال، ح9663  ) مهدی ظهور نمی کند مگر بعد از آن که یک سوم مردم کشته شوند، یک سوم بمیرند و یک سوم دیگر باقی مانند.

 وظیفه مردمان آخرالزمان

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در بخش پایانی خطبه به تبیین و وظیفه مردم در آن هنگامه پر هراس می پردازد: فالزِموا السّنَنَ القائمهَ و الآثارَ البیّنهَ و العهدَ القریبَ الذی علیهِ باقی النبّوهِ و اعلموا انّ الشیطانَ إنّما یُسَنّی لکم طُرقهُ لتتّبعوا عَقبه. پس بر سنت پیامبر بمانید که برپاست و بر آثار [او] که هویداست، و عهدی که زمانی بر آن نگذشته و نشانی که از پیامبر به جا مانده است. و بدانید که شیطان راه های خود را برای شما هموار می کند تا در پی او بروید و از راه خدا به در شوید.

حضرت پس از ارائه علامات ظهور، مردم را به پپایمردی در مورد سنت های برپا، و پیمانی که زمانی چند بر آن نگذشته است هشدار می دهد، تا مبادا در آن دورانِ نابسامان از پی راه هایی که شیطان فراهم می کند روانه شوند.

این انذار به خوبی نمایانگر آن است که آن شرایط، به حدی پیچیده و غریب است که ممکن است مردمان به سادگی از تشخیص حق باز بمانند، و در جاده ای شیطانی گام بردارند؛ جاده ای که شیطان او را برای مردم هموار می سازد تا به سادگی آنان را شکار حیله های خویش کند.

اشتراک گذاری این مطلب!

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره شب‌های قدر

 

*در ماه رمضان - در همۀ روزها و شبها - دلهایتان را هرچه می‌توانید با ذکر الهی نورانی‌تر کنید، تا برای ورود در ساحت مقدس لیلةالقدر آماده شوید. ۱۳۷۶/۰۹/۰۵

*شب قدر، شب عجیبی است؛ بهتر از هزار ماه، نه برابر آن؛ «خیر من الف شهر». هزار ماه زندگی انسان، چقدر می‌تواند برکات به وجود آورد و جلب رحمت و خیر کند! این یک شب، بهتر از هزار ماه است. این، خیلی اهمیت دارد. ۱۳۷۵/۱۱/۱۲

*شبی که فرشتگان، زمین را به آسمان متصل می‌کنند، دلها را نورباران و محیط زندگی را با نور فضل و لطف الهی منور می‌کنند. ۱۳۷۶/۰۹/۰۵

*تنزل ملائکه‌ی الهی و تنزل روح در شب قدر اتفاق افتاده است یا می‌افتد. خوشابه‌حال کسانی‌که با فرود فرشتگان الهی توانستند روح خود را فرشته‌گون کنند. حضور ملائکه‌ی الهی در روی زمین و در میان ما باید بتواند ما را به نزدیک شدن به خلق و خوی فرشته‌گون کمک کند. ۱۳۸۳/۰۸/۱۵

*شب قدر، شبی است که خدای متعال آن را به عنوان سلام دانسته است. سلام، هم به معنی درود و تحیت الهی بر انسانهاست، هم به معنای سلامتی، صلح و آرامش، صفا میان مردم، برای دلها و جانها و جسمها و اجتماعات است. ۱۳۷۶/۱۰/۲۶

*در حقیقت از شب قدر، انسان مومن روزه‌دار، سال نویی را آغاز میکند. در شب قدر تقدیر او در دوران سال برای او از سوی کاتبان الهی نوشته میشود. انسان وارد یک سال نو، مرحله‌ی نو و در واقع یک حیات نو و ولادت نو میشود. ۱۳۸۸/۰۶/۲۹

*روزه‌ این ماه، عبادات این ماه، اعمال شبهای قدر در این ماه و تلاوت قرآن، یکی از مهمترین آثارشان، این است که دل ما، دلهای پرهیزگار و با تقوا بشود. ۱۳۸۵/۰۷/۲۱

*شب قدر را قدر بدانید و آن را به دعا و توجه و تفکر و تامل در آیات خلقت و تامل در سرنوشت انسان و آنچه که خدای متعال از انسان خواسته است و بی‌اعتباری این زندگی مادی و این‌که همه‌ی این چیزهایی که می‌بینید، مقدمه‌ی آن عالمی است که لحظه‌ی جان دادن، دروازه‌ی آن عالم است، بگذرانید. ۱۳۷۵/۱۱/۱۲

*شبهای قدر را قدر بدانید و برای مسائل کشور، مسائل خودتان، مسائل مسلمین و مسائل کشورهای اسلامی دعا کنید.۱۳۷۶/۱۰/۲۶

*شب قدر، فرصتی برای مغفرت و عذرخواهی است. از خدای متعال عذرخواهی کنید. حال که خدای متعال به من و شما میدان داده است که به سوی او برگردیم، طلب مغفرت کنیم و از او معذرت بخواهیم. ۱۳۷۶/۱۰/۲۶

*قدر لیلهالقدر را باید دانست، ساعات آن را باید مغتنم شمرد و کاری کرد که ان‌شاالله قلم تقدیر الهی در شبهای قدر برای کشور عزیز و آحاد ملت ما تقدیری آن‌چنان که شایسته‌ی مردم مومن و عزیز ماست، رقم بزند. ۱۳۸۲/۰۸/۲۳

*ما باید امیدوار باشیم، دعا کنیم و بکوشیم از این شبها برای عروج معنوی خود استفاده کنیم؛ چون نماز معراج و وسیله‌ی عروج مومن است. دعا هم معراج مومن است، شب‌قدر هم معراج مومن است. ۱۳۸۳/۰۸/۱۵

*کاری کنیم عروج کنیم و از مزبله مادی که بسیاری از انسانها در سراسر دنیا اسیر و دچار آن هستند، هرچه می‌توانیم، خود را دور کنیم. دلبستگی‌ها، بدخلقی‌ها، روحیات تجاوزگرانه، افزون‌خواهانه و فساد و فحشا و ظلم، مزبله‌های روح انسانی است. این شبها باید بتواند ما را هرچه بیشتر از اینها دور و جدا کند. ۱۳۸۳/۰۸/۱۵

*احیا برای دعا و توسل و ذکر است. نماز هم - که در شب‌های قدر یکی از مستحبات است - در واقع مظهر دعا و ذکر است. ۱۳۸۴/۰۷/۲۹

*در ساعت‌های کیمیایی لیلهالقدر، بنده‌ی مومن باید حداکثر استفاده را بکند. بهترین اعمال در این شب، دعاست.۱۳۸۴/۰۷/۲۹

*اگر معانی دعاها را انسان بداند، بهترین کلمات و بهترین خواسته‌ها در همین دعاها و شبهای ماه رمضان و شبهای احیاء و دعای ابی‌حمزه و دعاهای شبهای قدر است. اگر کسی معانی این دعاها را نمیداند، با زبان خودتان دعا کنید؛ خودتان با خدا حرف بزنید. ۱۳۸۷/۰۶/۲۹

*مناسبت شب قدر، یکی مناسبت دعا و تضرع و توجه به پروردگار است که ماه رمضان بخصوص شبهای قدر، بهار توجه دلها و ذکر و خشوع و تضرع است. ثانیاً بهانه و مناسبتی است برای اینکه دلهایمان را با مقام والای امیر مؤمنان و سرور متقیان عالم قدری آشنا کنیم و درس بگیریم. ۱۳۸۷/۰۶/۲۹

*در شب قدر مشکلات عمومی مسلمین، مشکلات کشور، مشکلات شخصی‌تان و مشکلات دوستان و برادرانتان را با خدای خودتان مطرح کنید. از خدای متعال توجّه بخواهید؛ از خدای متعال مغفرت بخواهید؛ از خدای متعال انابه و حال و توجّه بخواهید.۱۳۷۱/۰۱/۰۷

*شب قدر را قدر بدانید. شب بسیار مهمی است؛ شب بسیار عزیزی است. به ولیّ‌عصر، ارواحنافداه، توجّه کنید؛ به در خانه خدا - مسجد - بروید و به برکت امام زمان از خدای متعال خواسته‌هایتان را بگیرید. ۱۳۷۱/۰۱/۰۷

*کشورهای اسلامی چقدر مشکلات دارند! حلّ آن مشکلات را از خدا بخواهید. برای همه انسان‌ها دعا کنید. برای هدایت انسان‌ها، برای خودتان، برای زندگی‌تان، برای مسؤولین‌تان، برای کشورتان، برای گذشتگان‌تان و برای آن چیزی که میخواهید خدای متعال به شما بدهد، دعا کنید. این ساعات و دقایق را قدر بدانید. ۱۳۷۶/۱۰/۲۶

 

اشتراک گذاری این مطلب!

شب قدرشبی که ملائک به امام(ع) وارد می‌شوند


این استاد حوزه علمیه قم با بیان این که شبی با این همه برکات الهی باید بهترین باشد، عنوان کرد: شبی که در آن قرآن نازل می‌شود، عبادت و احیاء در آن معادل هزار ماه است، خیرات و برکات در آن شب نازل می‌شود، رحمت خاص خداوند شامل حال بندگان می‌شود و فرشتگان و روح نازل می‌شود؛ باید هم بهترین شب سال باشد، همان‌گونه که آیه شریفه می‌گوید: شبی آکنده از سلامت و خیر و رحمت است تا طلوع صبح و شبی است که فرشتگان پیوسته به یکدیگر یا مؤمنان سلام می‌کنند و به حضور پیامبر و جانشین معصومش می‌رسند و سلام عرضه می‌دارند.

 آیت‌الله میرعظیمی افزود: امام باقر (ع) در روایتی می‌فرماید: «شب قدر شبی است که فرشتگان در گرد ما دور می‌زنند» که این مطلب تأکید بر این موضوع دارد که عظمت امت پیامبر(ص) بسیار زیاد است که «همان فرشتگانی که بر ابراهیم خلیل به یک بار وارد شدند و آتش را سرد کردند، این بار بر امّت محمد هرساله در شبی خاص وارد می‌شوند» که بیان و عقل از درک عظمت آن عاجز است و خداوند خود می‌فرماید که و تو چه میدانی که چه شبی است".

وی با اشاره به اینکه زمینه توجه و عنایت الهی را افراد خودشان برای خود فراهم می‌کنند، تأکید کرد: برخی معتقدند جمیع مقدرات برای تمام سال در آن شب تعیین می‌شود و برخی اعتقاد دارند برای هر کس آن مقدر می‌شود که لایق آن است، یعنی به زمینه‌هایی که هر کس برای خود فراهم کرده توجه می‌شود و هر کس نصیبی می‌گیرد که این مسأله تأکیدی بر اختیار انسان است.

منبع:

(تفسیر فخر رازی، ج32، ص36)

اشتراک گذاری این مطلب!

اقدامات تروریست ها ملت ایران را از اهداف انقلاب دور نمی کند

 امام جمعه طبس گفت: دشمن باید بداند اقدامات تروریستی و ترقه بازی هایش ملت ایران را از اهداف انقلاب اسلامی دور نخواهد کرد

.حجت الاسلام سید ابراهیم مهاجریان مقدم  بیان کردند که : دشمنان همیشه در صدد ضربه زدن به نظام و انقلاب اسلامی و ملت ایران بوده اند.

وی ادامه داد: گروه های مختلف با اسامی و مضامین گوناگون برای ضربه زدن به نظام و انقلاب اسلامی تربیت شده و همواره پشتیبانی می شوند.

حجت الاسلام مهاجریان بیان کرد: کشورهایی مانند عربستان نیز از گروه هایی مانند تکفیری و آدمکش مانند داعش برای تخریب نظام حمایت می کند.

وی با اشاره به حادثه تروریستی در تهران اظهار کرد: این گروه ها هر چند مدت اقداماتی مانند این حادثه تروریستی را انجام می دهند.

امام جمعه طبس ادامه داد: دشمن باید بداند که مردم شریف ایران با این ترقه بازی هایش دست از اهداف انقلاب اسلامی بر نمی دارند.

وی بیان کرد: طی حادثه حمله به مجلس، شاهد این امر بودیم که علی رغم این حمله ها و تیراندازی ها، نمایندگان جلسه قانون گذاری را تعطیل نکردند.

حجت الاسلام مهاجریان ادامه داد: همچنین در پی حادثه حرم مطهر امام (ره)   نیز شاهد بودیم که مردم همچنان به برگزاری دعا، نماز و زیارت امام مشغول هستند.

حادثه تروریستی نتیجه سفر ترامپ به عربستان بود

امام جمعه طبس بیان کرد: اقدامات تروریستی در ماه مبارک رمضان، به نظر می رسد نتیجه سفر آقای ترامپ به منطقه عربستان و فلسطین اشغالی است.

وی ادامه داد: طی این سفر برنامه ریزی و تهدید کرده اند که ایران را با مشکل مواجه کرده و در این کشور نیز ناامنی ایجاد کنند.

حجت الاسلام مهاجریان اظهار کرد: خوشبختانه با هوشیاری نیروهای امنیتی و مردم، این نقشه امریکا هم به جایی نرسید و دیگر برنامه هایش نیز بی نتیجه خواهد ماند.

وی ادامه داد: مردم ایران همواره اهداف انقلاب اسلامی را ادامه خواهند داد و در مقابل آمریکا و دشمنان اسلامی نیز محکم خواهند ایستاد.

امام جمعه طبس اظهار کرد: بنا به فرموده شهید بهشتی، آمریکا از این استقامت مردم ایران و فریاد «مرگ بر آمریکا یشان» باید بمیرد.

 منبع:

امام جمعه تهران / جمعه18 خرداد 96

اشتراک گذاری این مطلب!

واکاوی سرچشمه های سیاسی و اجتماعی تروریسم از دیدگاه مقام معظم رهبری (مدظله العالی)

 

دومین نامه مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) به جوانان غربی، حاوی نکاتی است که نه تنها دارای نصایح و جنبه های افشاگرایانه برای آن عده از مخاطبانی است که نسبت به واقعیات جهان در بی خبری نگاه داشته شده اند یا اینکه تحت تاثیر تبلیغات منفی رسانه های غربی قرار گرفته اند، بلکه این نکات، بشدت از سوی شواهد مستند در رابطه با سیاست خارجی و بحرانهای درونی جوامع غرب پشتیبانی می شود. بی شک تلاش های رسانه های ایرانی در تشریح زیربنای فکری نامه مقام معظم رهبری ، دامنه تاثیر گذاری آن را افزایش خواهد داد. در میان محورهای این نامه، مقاله حاضر با تاکید بر مهمترین استدلال های ارائه شده از سوی مقام معظم رهبری در باره سرچشمه های سیاسی و اجتماعی تروریسم ، شواهد و مستنداتی را در تایید محتوا و جهت گیری نامه مذکور جستجو می کند. این شواهد با کمک مطالعات آماری و تحقیقاتی که برخی محققان دانشگاهی غرب پی گرفته اند، حکایت از اهمیت برجسته کردن این دست از مطالعات دارد که اغلب در جهان غرب به حاشیه رانده می شوند. با بهره گیری از فرصت بدست آمده، جهت گیری های رسانه ای می تواند با استفاده از غنای ادبیات تحقیقاتی موجود، ابعاد عملی نامه مقام معظم رهبری را تبیین و بر تاثیرگذاری آن در جهان غرب بیافزاید.

مقدمه

همزمان با سردرگمی جهان غرب در ریشه یابی علل افزایش ضریب خشونت ها و وحشت آفرینی های تروریستی در جامعه غرب ، دومین نامه مقام معظم رهبری(مدظله) خطاب به جوانان غربی، حاوی مجموعه ای تامل برانگیز و علمی از علل و ریشه های واقعی رشد گرایشات تروریستی در جوامع غربی بود.

وقوع حملات تروریستی در پاریس در تاریخ 13 نوامبر 2015 میلادی که بیش از 130 کشته برجای گذاشت، مکرراً – و نه برای نخستین بار- حکایت از آن داشت که محدوده های جولان تروریسم در شامات و آسیای غربی و یا سایر مناطق دوردست محصور نخواهد ماند. این رویداد نشان داد که تروریسم همانطوریکه مقام معظم رهبری فرموده اند درد مشترکی است ، و نه تنها جوامع غربی در ساحل امن، در برابر ویرانگری های رشد گرایشات افراطی مصونیت ندارند، بلکه آشکارا گویای این حقیقت است که بدون یافتن راه پیشگیری و در نهایت علاج افراطی گری (که خود مستلزم ریشه یابی های عینی، قابل سنجش و علمی از این پدیده ی مسری است)، ملت های غرب نیز تا آینده ای غیرقابل پیش بینی، گریزی از تحمل خسارت های رشد تصاعدی گرایشات خشونت طلبانه نخواهند داشت.

هرچند یک ناظر مغرض غربی که عادت به برداشت های مطلق سیاسی دارد، ممکن است در نگاه نخست با مطالعه نامه رهبر انقلاب اسلامی، آن را در جهت اغراض سیاسی ببینید، اما مطالعه دقیق این نامه هوشمندانه ، هر ناظر بی طرفی را به ریشه ها و لایه های زیرین تر پدیده خشونت و افراطی گری هدایت خواهد کرد. همانطور که در این مقاله اشاره خواهد شد آخرین دستاوردهای مطالعاتی مستقل در دنیای غرب نیز، به شدت از اصول تدوین شده در نامه مقام معظم رهبری حمایت می کند.

نگاهی به اهم محورهای دومین نامه مقام معظم رهبری به جوانان غربی

علت زیربنایی تروریسم از نگاه مقام معظم رهبری، وجود “اندیشه خشونت زا” در جوامع غربی است. مقصود از این اندیشه خشونت آفرین، مجموعه ای از نگرش ها و اعتقاداتی است که مسبب حاکم شدن “معیارهای دوگانه بر سیاست های غرب"، “تقسیم تروریسم به خوب و بد” و “ترجیح منافع دولت ها بر ارزش های انسانی و اخلاقی” شده است.
در پیامد چنین طرز تفکری است که “خشونت خاموش و زیانبار بر اثر تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملت ها"، “تحقیر فرهنگ های غنی توسط غرب علیرغم فقدان ظرفیت جانشینی در فرهنگ غرب” و “وجود دو مولفه «پرخاشگری» و «بی بند و باری اخلاقی» در آن"، بذر بغض و نفرت را در آسیب پذیرترین قشر جوانان مسلمان غربی می پاشد.
“تغذیه فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و خشونت زا در غرب” در همراهی با “کاشته شدن عقده هایی بخاطر نفرت عمیق حاصل از نابرابری ها و تبعیض در غرب و گشوده شدن بیمارگونه آن"- که خود اشاره ای است بر ناکامی جوامع غربی در اعمال برابری قانونی و عملی در فرصت های اجتماعی و سیاسی فارغ از تعلقات اعتقادی و مذهبی- شمار بیشتری از اروپاییان را به سوی خشونت و گروه های تروریستی سوق داده است.
گذشته از اشاره به سیاست های نادرست اجتماعی در غرب و نتایج تحقیر فرهنگی سایر ملت ها از سوی کشورهای غربی، نامه مذکور فراموش نکرده است که بُعد دیگر در بسترسازی “خشونت خاموش” ، سرچشمه در سیاست های دوران استعمار، توطئه و مداخلات خارجی در کشورهای مسلمان در سرتاسر قرون نوزدهم و بیستم دارد. “کاشته شدن بذر تندروی در یک قبیله ی بدوی از زمان استعمار با یک تفکر افراطی” و در دوران جدیدتر “ایجاد گروه فرومایه ی داعش بر اثر وصلت ناموفق با فرهنگ های وارداتی” از یک طرف و تضاد سیاست های غربی شامل: “سرکوب پیشروترین اندیشه های برخاسته از مردم سالاری علیرغم اتحاد با عقب مانده ترین نظام های سیاسی در منطقه"، “برخورد دوگانه‌ی غرب با جنبش بیداری در جهان اسلام"، “پشتیبانی از رژیم صهیونیستی علیرغم کشتار و تخریب‌های تروریسم دولتی اسرائیل در فلسطین"، “دعوت مسلمانان به اینکه خود را ستمدیده ندانند علی‌رغم لشکرکشی غربی‌ها به دنیای اسلام در سالهای اخیر” از طرف دیگر، دو روی سکه تاثیرات سیاست خارجی نادرست غرب در مواجهه با جهان اسلام را در دوران گذشته و اخیر یادآوری می کند.
همچنین این نامه تاریخی، بخوبی هشدار داده است که در واکنش و چاره جویی به این بحران ها، “واکنش های عجولانه، حرکات هیجانی و شتابزده و تدابیر سطحی"، که تلویحاً اشاره ای است به پاسخ های نظامی بدون پشتوانه و یا تحدید مسلمانان در جوامع میزبان، نمی تواند نتیجه ای جز “افزایش گسست های موجود، ایجاد انزوا، هراس و اضطراب در جامعه مسلمانان اروپا و آمریکا"، “محروم ساختن مسلمانان اروپا و آمریکا از حقوق اصلی شان"، “گشودن راه بحران های آینده با افزایش قطب بندی موجود به خصوص با قانونی شدن تدابیر سطحی"، به دنبال داشته باشد؛ همانگونه که تاکنون چنین بوده است.

اشتراک گذاری این مطلب!

چه عملی فایده اخروی نخواهد داشت !!!!

 

مَن کاَنَ یُرِیدُ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا وَ زِینَتهََا نُوَفّ‌ِ إِلَیهِْمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَ هُمْ فِیهَا لَا یُبْخَسُونَ * أُوْلَئکَ الَّذِینَ لَیْسَ لهَُمْ فیِ الاَْخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِیهَا وَ بَاطِلٌ مَّا کَانُواْ یَعْمَلُونَ(15-16/ هود)

آیه شریفه در صدد بیان این مطلب است که عمل آدمی، تنها آن نتیجه‌ای را پی خواهد داشت که او قصد کرده است؛ که اگر منظورش نتیجه‌ دنیوی باشد نتیجه دنیوی هم نصیبش می‌شود؛ مثلاً وضع مالی‌اش بهتر می‌شود، مشهور می‌شود، به نام و نانی می‌رسد و مانند آن. البته این در صورتی است که سایر عوامل لازم هم کمک بکنند. نکته مهم این است که چنین عملی، فواید اخروی برای صاحبش نخواهد داشت

اشتراک گذاری این مطلب!

تست

سلام

تست

 

اشتراک گذاری این مطلب!

سلام

سلام

تست مطلب

 

اشتراک گذاری این مطلب!

رمضان؛ ماه تمرین تسلط بر نفس


«آداب روزه‌داری، احوال روزه‌‌داران» شامل گزیده‌ای از مجموعه توصیه‌ها، نصایح، مواعظ و تحلیل‌های رهبر انقلاب، یکی از بهترین نمونه‌ها در تبیین دقایق و ظرائف معارف ماه رمضان است که در فرازهایی از بیانات معظّم‌ٌله در ماه‌های رمضان سال‌های 1369 تا 1390 ارائه شده است. در این اثر که به اهتمام علیرضا مختارپور قهرودی تدوین و از سوی انتشارات انقلاب اسلامی منتشرشده، ضمن حفظ ترتیب زمانی بیانات معظّمٌ‌له، برای دسترسی آسان‌تر علاقه‌مندان به محورهای مباحث، فهرستی جامع از کلیدها و موضوعات متعدد مندرج در این مجموعه ارائه شده است.

«آداب روزه‌داری، احوال روزه‌داران» نکات مهم معرفتی از سیره‌ علمی و عملی رهبر معظّم انقلاب را در زمینه‌های مختلف عبادی، اجتماعی و سیاسی از معارف ماه مبارک رمضان در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌دهد. اگرچه ممکن است این مباحث برای برخی‌ها عادی و حتی تکراری به نظر بیاید که بارها در متون دینی خوانده‌اند و از لسان علما و مراجع شنیده‌اند. در همین کتاب و در فرازی از بیانات رهبر معظّم انقلاب، در قالب نکته‌ای دقیق و آموزنده به این موضوع پاسخ داده شده است:

«از بس اینها را تکرار کرده‌ایم و شنیده‌ایم و گفته‌ایم، برایمان عادی شده است. انسانی به کمال راه پیدا میکند که از بین همین چیزهای تکراری، حقایق را پیدا کند. علم مادی نیز همین‌طور است. همه در مدت عمرشان دیده‌اند که وقتی سیب از درخت جدا می‌شود، به طرف زمین می‌افتد. دیگر از این کار عادی‌تر، چیزی در دنیا هست؟! اما یک نفر متوجه شد که این یک پدیده است: چرا سیب پایین می‌آید؟ چرا از درخت که جدا می‌شود بالا نمی‌رود؟ آن وقت نیروی جاذبه کشف شد. یک باب جدید در دانش بشری باز شد. همه این چیزهای عادی زندگی ما از این قبیل است.»

در ادامه بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در این کتاب درباره روزه ماه رمضان منتشر می‌شود:

اسلام به ما یاد می‌دهد که برای پیشرفت و دستیابی به هدف‌های دنیا و آخرت، باید تحولی در درون انسان به وجود آید. تا آن تحول در درون یک جامعه و در جوامع اسلامی به طور خاص ایجاد نشود و تا وقتی که دل‌ها با خدا آشنا نشود و راه خدا به عنوان برترین راه و صراط مستقیم مورد توجه و تبعیت قرار نگیرد، مشکلات جوامع اسلامی حل نخواهد شد. ماه رمضان، که یک ذخیره و عطیه و هدیه‌ الهی است که در اختیار مردم مسلمان است، در درون خود ارمغان‌های ارزشمندی را در همین جهت برای ما دارد. از طرفی، روزه‌ ماه رمضان که یک تمرین و ریاضت است، وسیله‌ای است برای تسلط بر نفس؛ که بدون تسلط بر نفس و در دست گرفتن زمام هوس‌ها، هواها و شهوات، هیچ کار بزرگی را نمی‌شود با موفقیت انجام داد.

ماه رمضان با سرمایه‌ روزه‌ای که دارد یک تمرین علمی ارزشمند در این جهت است. به فضل الهی، پیروان مکتب اهل‌بیت(علیهم السلام) از ادعیه‌ای که در ماه رمضان از آن بزرگواران مأثور است، با آن دل‌های روشن و آگاه از مناجات‌ها و دعاها و راز و نیاز با خدای متعال در شب‌ها و روزها و سحرهای این ماه مبارک، برخوردار بوده‌اند. کسی که با زمزمه‌ امام سجاد(علیه السلام) آشنا باشد، خوب می‌فهمد که علت انقطاع ما از راه خدا، علت دوری ما از معنویات، علت محرومیت ما و امثال ما از دست یافتن به آن مقامات معنوی و ملکوتی، گرفتاری‌هایی است که در اثر پیروی از شهوات و اطاعت از نفس اماره، دچار آن می‌شویم.

در دعای ابی‌حمزه، امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید: «فرق بینی و بین ذنبی المانع عن لزوم طاعتک». ای پروردگار من! بین من و گناهی که نمی‌گذارد ملازم با اطاعت تو باشم، جدایی انداز. پس معلوم می‌شود که گناهان ـ که اساس در معنای گناه، همین چیزهایی است که انسان به تبع شهوات و نفسانیات خود، به آنها دست می‌زند و مرتکب می‌شود ـ نمی‌گذارند انسان پرواز کند و اوج بگیرد.

ما در این ماه رمضان بارها و بارها عرض کردیم اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک. از خدای متعال خواستیم که بدحالی ما را به برکت و لطف خودش، به حالی نیکو تغییر دهد. اگر این بشود، به فضل الهی، همه‌ مشکلات حل خواهد شد. به خصوص هر یک از ما که بار مسئولیتی را در سطح کشور بر دوش گرفته‌ایم، چه مسئولیت‌های کوچک و چه مسئولیت‌های بزرگ به همان اندازه، بیشتر به این تغییر حالت احتیاج داریم و بیشتر باید از سوء‌حالِ خودمان بنالیم. بنده خودم را عرض می‌کنم که پیش از شما به این معنا ابتلا و به این تغییر احتیاج دارم. این، در یک کشور و در یک ملت، کلید حرکت و تحول است. ان‌ الله لا یُغیر ما بِقومٍ حتی یُغروا ما بالنفُسِهم. آنچه که در نفس آنهاست، در خودهای آنهاست، در جانهای آنهاست، باید تحول پیدا کند تا امور زندگی متحول شود.

اشتراک گذاری این مطلب!

عزیز خدا شدن بها دارد …

 

برای یوسف شدن باید قید زلیخاها را زد !
عزیز خدا شدن بها دارد …
.
.
هوا چقدر خوب و دونفره ست !
من هستم و خدا …
.
.
چشم بگردان و ببین زین هستی
چه میماند برایت جز خدا ،یاد خدا، ذکر خدا …
.
.
ﺧﺪﺍﯾﺎ ؛ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺯﺷﺖ ﺍﺳﺖ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﺭﻓﺘﻦ !
ﺩﺳﺖ ﭘﺮ آمده ام …
ﺩﺳﺘﯽ پر ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ، ﭼﺸﻤﯽ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﻣﯿﺪ !
.
.
از بار گنه شد تن مسکینم پست
یا رب چه شود اگر مرا گیری دست ؟
گر در عملم آنچه تو را شاید نیست
اندر کرمت آنچه مرا باید هست
.
.
گفتم خدایا همنشینم باش …
گفت من مونس کسانی هستم که مرا یاد کنند !
گفتم چه آسان به دست می آیی ؟؟!!
گفت پس آسان از دستم نده !
.
.
این روزها منم و منم و من و خدا و شادم به وسعت دنیا …
.
.
دنیا جای دل بستن نیست ، اگر دل بستی گویی که بالهایت را بسته ای تا پرواز نکنی و اگر پرواز نکنی اوج نخواهی گرفت و تو برای اوج گرفتن آمده ای و زندگی میکنی …
یادت می آید آن عهدی که با معبودت بستی که نیست جز تو خدایی و نهایت عشق تویی ؟؟؟
حال چه شده که در دلم ناخدایی فرمان میدهد که لنگر را بینداز اینجا کنار ساحل دنیا ؟
پشت دنیا شهریست ، عزم رفتن باید کرد …

منبع:دل نوشته

اشتراک گذاری این مطلب!

انسان مکلف است!

انسان مکلف است که اگر جانش به خطر افتد، از مالش بگذرد تا جانش محفوظ بماند و اگر دینش را خطری

تهدید کرد، از جانش مایه بگذارد تا خطر متوجه دینش نشود؛ ولی در آخرالزمان دین را به بهای کمی می فروشند و

انسان هایی که صبح مومن بوده اند، بعدازظهر کافر می گردند.

رسول خدا {صلی الله و آله و سلم} در این باره فرموده است:[ وای بر عرب از شری که به آنان نزدیک شده است. فتنه

هایی چون پاره های شب تاریک و ظلمانی. صبح گاهان مرد مومن است و به هنگام غروب کافر.

دین خود را به بهای ناچیز و اندکی می فروشند. کسی که در آن روز به دین خود چنگ زده و پای بند است، همانند

کسی است که گلوله ای از آتش را در دست گرفته یا بوته ای از خار را در دست می فشرد.

این روایت به ضعف آگاهی مردم آن دوران دلالت دارد.

 

منبع:

نشانه هایی از دولت موعود/نجم الدین طبسی/ص34

اشتراک گذاری این مطلب!

وای بر پدر های آخرالزمان !

رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: وای از دست پدر های آخرالزمان!» پرسیدند: یا رسول الله! از دست پدر های مشرک ناراحتید؟»

فرمودند: نه! از پدر های مومن ناراحتم. از پدر های ریش دار و آخوند و ملا… و آدم های خوب؛ از این ها ناراحتند. که در آخرالزمان به فکر دین فرزندانشان نیستند.

آن هایی که دین ندارند، هیچ. اما این کسی که مقدس است، چرا بچه هایش این جور می شود؟

چرا دخترش این جور می شود و حجاب ندارد؟

چرا پسرت اینطور است.

لذا، در دوره ی آخرالزمان ، پدرهای خوب هم، بچه هایشان رسول خدا می شوند؟و رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: وای بر آن پدر ها!

 

منبع:

طریق دوست/علی اکبر مزد آبادی/100ص

اشتراک گذاری این مطلب!

دعایی که آیت‌الله بهجت (ره) خواندن آن را به مقام معظم رهبری(حفظه الله) توصیه کردند!

در ذیل شرح حدیثی، توصیه‌ی مرحوم آیت‌الله بهجت را برای خواندن دعای «یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک» بیان کردند و فرمودند:
«مرحوم آقای بهجت (رضوان الله تعالی علیه) میفرمودند این دعا را زیاد بخوانید: «یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک». ممکن بود یک اشکال مقدّری وجود داشته باشد، ایشان به آن هم جواب می‌داد. ممکن بود کسی بگوید وقتی میگوئیم «ثبت قلبی علی دینک»، ما که دینمان درست است، منطقی است، مستحکم است، این برای آن طبقات پایین است. ایشان میفرمود در هر طبقه‌ای که دل انسان و ایمان انسان و دینداری انسان هست، تنزل از آن طبقه، برگشت است. «ثبت قلبی علی دینک» یعنی دین را در همان طبقه‌ی عالی نگه دار و تثبیت کن. اگر این شد، آن وقت زندگی میشود شیرین، مرگ هم مرگ راحت. یکی از مشکلات اساسی ماها، مشکل مردن است. امام سجاد (علیه السلام) به خداوند متعال عرض میکند: «امتنا مهتدین غیر ضالین، طائعین غیر مستکرهین غیر عاصین». خب، انسان در همه‌ی طول عمر در طریق هدایت بوده، اما باز امام دعا می کند که: «امتنا مهتدین غیر ضالین، طائعین غیر مستکرهین غیر عاصین»؛ معلوم میشود خطرناک است.
حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است
کس ندانست که آخر به چه حالت برود»

 

منبع:در محضر بهجت(ره)/ج1

 

اشتراک گذاری این مطلب!

شهداء زنده اند،اما کو محرمی که این حضور را دریابد!

دختر شهید حجت الاسلام سید مجتبی صالحی خوانساری می گوید: «یک هفته از شهادت پدرم گذشته بود. در زادگاه پدرم، شهر خوانسار، برای او مراسم ختم گرفته بودند. بنابراین مادر و برادرم هم در خانه نبودند و من باید به مدرسه می رفتم، وقتی وارد مدرسه شدم، خانم ناظم از راه رسید و کارنامه امتحانی ثلث دوم را به من داد، در غیاب من همه بچه ها کارنامه امتحانی شان را گرفته بودند و فقط من مانده بودم.
 ناظم از من خواست که حتما اولیائم آن را امضا کنند و فردا ببرم. به فکر فرورفتم چه کسی آن را برایم امضا کند، نسبت به درس و مدسه ام بسیار حساس بودم و رفتن پدر و نبود مادر در خانه مرا حساس تر کرده بود.
وقتی به خانه رسیدم چیزی خوردم و خوابم برد، در خواب پدر را دیدم که از بیرون آمده و مثل همیشه با ما بازی می کرد و ما هم از سر و کولش بالا می رفتیم.
پدر گفت: زهرا کارنامه ات را بیاور امضا کنم. گفتم آقاجون کدام کارنامه؟ گفت: همان کارنامه ای که امروز در مدرسه دادند. رفتم و کارنامه امتحانی ام را آوردم اما هرچه دنبال خودکار آبی گشتم پیدا نشد. می دانستم که پدر هیچگاه با خودکار قرمز امضا نمی کند، بالاخره خودکار آبی ام را پیدا کردم. اما وقتی برگشتم پدرم را ندیدم.
صبح شد، موقع رفتن به مدرسه با عجله وسایلم را آماده می کردم، ناگهان چشمم به کارنامه امتحانی ام افتاد که با خودکار قرمز امضا شده بود.

 این کارنامه به رؤیت حضرت امام (ره) نیز می رسد. امام از آنها می خواهد که کارشناسی کنند ببینند این امضا، واقعا امضای شهید است؟ اداره آگاهی تهران نیز پس از بررسی اعلام می کند امضا مربوط به خود شهید «مجتبی صالحی» است اما جوهر خودکاری که امضا را زده شبیه هیچ خودکار یا خودنویسی نمی باشد.
الآن امضای این شهید موجود است. کسانی که جایگاه شهدا را قبول ندارند ببینند.

 

شهداء زنده اند، اما کو محرمی که این حضور را دریابد و خود را در مقابل این خلاء ظاهری                               نبازد…زمان می گذرد و مکان ها فقراموش می شوند.

 

         تعجیل در فرج قطب عالم امکان حضرت صاحب الزمان(روحی و ارواحنا له الفداء)

                                                           صلوات


↙منبع:
تلخیص از کتاب «شهیدان زنده اند»ج1/موسسه شهید ابراهیم هادی

اشتراک گذاری این مطلب!

چرا علی اکبر؟!...

 همه در انتظار نام گذارى اولین فرزند امام حسین‏ علیه السلام لحظه شمارى مى‏ کنند. پدر اما در یاد مظلومى است که در کعبه ولادت یافت و خدا نامش را على گذاشت. این است که مى‏ فرماید: «خدا هر پسرى به من عنایت کند نامش را على خواهم گذاشت».

 این گونه نام «على» و کُنیه «ابوالحسن» براى نور چشمى حسین‏ علیه السلام انتخاب شد. اکنون همه او را «على» صدا مى‏ زدند و با هر ندایى نام على بن ابى‏ طالب‏ علیهما السلام در دلها زنده مى‏ شد.


پنج سال بعد فرزند دوم امام حسین‏ علیه السلام به دنیا آمد که بار دیگر نام «على» براى او انتخاب شد، و او امام زین العابدین ‏علیه السلام بود. بعد از آن سال‏هاى دیگرى گذشت تا کوچکترین پسر حسین‏ علیه السلام شش ماه قبل از عاشورا به دنیا آمد و او را هم «على» نام نهادند.


 اکنون سه «على» در خانه امام حسین‏ علیه السلام بودند: على بزرگتر، على وسط، على کوچکتر. این بود که لقب «على اکبر» براى آن حضرت انتخاب شد، و «على اوسط» و «على اصغر» به دو برادر دیگر لقب داده شد.


السَّلامُ عَلى اَوَّلِ قَتیلٍ مِنْ نَسْلِ خَیْرِ سَلیلٍ مِنْ نَسْلِ اِبْراهیمِ الْخَلیلِ

سلام بر اولین شهید از نسل بهترین فرزند از نسل حضرت ابراهیم ‏علیه السلام.

(زیارت نامه حضرت علی اکبر صلوات الله علیه)

منابع
امالى صدوق: مجلس 30
کامل الزیارات: ص 240
الفصول المهمة: ص209
نور الابصار: ص194

اشتراک گذاری این مطلب!

رفتن آسان ، برگشت سخت!

 

شرح حدیث از مقام معظم رهبری حضرت آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی)

اِتَّقِ اَلْمُرْتَقَى اَلسَّهْلَ إِذَا كَانَ مُنْحَدَرُهُ وَعْراً. وَ كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ( عليه السَّلام ) يَقُولُ: “لَا تَدَعِ النَّفْسَ وَ هَوَاهَا، فَإِنَّ هَوَاهَا فِي رَدَاهَا، وَ تَرْكُ النَّفْسِ وَ مَا تَهْوَى أَذَاهَا، وَ كَفُّ النَّفْسِ عَمَّا تَهْوَى دَوَاهَا” ( الشافی صفحه 598)

 … می فرماید: بر حذر باش! پرهیز کن! از حرکت در یک سر بالایی آسان، در صورتی که ( پایان آن) سر پایینی آن سخت است. … گاهی انسان یک راه هایی را در کوهستان می رود، چه پیاده، چه با وسیله، وقتی می رود، راه آسان و خیلی خوبی است. بعد که می رسد به نقطه ای که حالا باید سر پایینی بیاید، می بیند یک پرتگاه مهیب و سختی است، نمی شود پایین آمد، راه صعب العبوری است. منظورشان این هواهای نفسانی است. البته مرحوم فیض (رضوان الله علیه) در اینجا می فرمایند: … یکی از مصادیقش همین طلب ریاست است. راه هایی که رفتنش به نظر انسان آسان است، لکن پایین آمدن از آن راه آسان نیست. وقتی انسـان آنجا رفـت، گیر خواهـد کرد. به نـقطه ای خواهد رسـید که اگر بـخواهد تنزل بکند، سـقوط است. می گویند از این گونه راه ها پرهیز کن. این شهوات دنیاست. که یکی از آنها هم ، همین رفتن طرف ریاست است. جاه و مقام دنیوی و دنبال پست های گوناگون رفتن، که انسان وقتی از نبردبان شهوت بالا رفت و هوا و هوس نفسانی را اشباع و اغناء کرد، آن طرف قضیه، سقوط است. … بعد حضرت از پدر بزرگوارشان نقل می فرمایند که آن بزرگوار فرمود: نفس و هوس های نفسانی را رها نکن، مثل یک حیوان که افسارش را بردارند و او را رها کنند، این طوری نباشد؛ رَدا به معنی سقوط است. هوای نفس انسان در آن چیزهایی است که مایه سقوط اوست. هوس های نفسانی انسان را ساقط می کند، تنزل می دهد. رها کردن نفس با هوس هایش، که همین طور هر کار می خواهد انجام بدهد، داء و مرض نفس است. اگر چه سخت می آید، آسان نیست، اما با این كَفُّ النَّفْسِ ، انسان اعتلا پیدا می کند، نورانیت پیدا می کند.

منبع:

( جلسه 317 ، مورّخ 15/10/ 88)

اشتراک گذاری این مطلب!

افطار با بوسه بر ضریح حضرت معصومه( سلام الله علیها)

یکی از فضلاء می گفت: به مرحوم استاد شهید مطهری عرض کردم : شما فوق العاده از علامه طباطبایی صاحب المیزان احترام و تجلیل می کنید، تا جایی که وقتی نام او را به زبان می آوری می گویید: روحی الفداه (روحم به فدایش).این همه ستایش برای چیست؟

علامه مطهری در پاسخ فرمود : من فیلسوف و عارف بسیار دیده ام، احترام مخصوص من به ایشان نه به خاطر این است که ایشان فیلسوف است، بلکه احترامم از این روست که علامه طباطبایی عاشق و دل با خته اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است او در ماه رمضان روزه ی خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت معصومه (سلام الله علیها) افطار می کرد، ابتدا از خانه خود پیاده به حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) می رفت و ضریح مقدس را می بوسید و سپس به خانه باز می گشت و غذا می خورد.

این ویژگی او است که مرا به شدت شیفته او نموده است.

 

منبع:یاران امین/ص57

اشتراک گذاری این مطلب!

ذکر، راه رسیدن به معرفت!!!

حجت الاسلام محمد حسین رخشاد از شاگردان آیت الله بهجت، اینگونه آورده است که آیت الله بهجت می فرمودند: هر عمل خیری، حدی از آن مطلوب است و اگر از حد بگذرد، ضدش حاصل می شود به جز «ذکر الله» که حدی بر آن نیست. البته مقصود ذکر لسانی نیست، زیرا در اثر ذکر لسانی نیز اعضا و جوارح انسان به ضعف و سستی دچار می شوند، بلکه ذکر الله که حدی ندارد اعم از ذکر قلبی و لسانی، بلکه اعم از ذکر بدنی است، چون تمام طاعات و همه آنچه مورد رضایت خداست ذکر الله است و اینگونه ذکر با همه طاعات جمع می شود، نظیر قضای حوائج، اداء واجبات، بلکه به جا آوردن مستحبات، که نزد اهلش ذکر الله است، بلکه ترک مکروهات و محرمات هم ذکر الله است از امام صادق علیه السلام روایت شده که می فرمودند:

از سخت ترین چیزهایی که خداوند بر خلق واجب نموده، ذکر بسیار خداوند است سپس فرمودند: مقصودم سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست، هر چند این ها نیز از یاد خداست؛ بلکه منظورم یاد خدا هنگام حلال و حرام اوست.

پس دوام ذکر راه رسیدن به معرفت شهودی یا همان عین الیقین است؛ در معنای معرفت شهودی می توان گفت: مشاهده، بعد از محاضره یعنی (حضور قلب) حاصل می شود، مشاهده عبارت از اینست که انوار تجلی خداوند به گونه ای بر قلب عارف بتابد که هیچ چیز بین نور تجلی الهی و قلب عارف فاصله نیندازد و موجب انقطاع نور الهی نشود، همان گونه که وجود پیاپی برق به گونه ای شب را نورانی می کند که شب تاریک را مانند روز می گرداند قلب هم همین طور است؛ هنگامی که انوار تجلی پروردگار به طور دائم بر قلب عارف بتابد قلب او پیوسته روز خواهد بود.

بنابراین در تمام حالات به یاد خداوند بودن باعث تابش انوار تجلی خداوند بر قلب می شود و شب های تاریک قلب های ظلمت زده را تبدیل به روز روشن می نماید.

 

منبع:رهنمودهای ایت الله بهجت ره/ج1

اشتراک گذاری این مطلب!

مراحل سلوک از منظر آیت الله بهجت (ره)

اولین مرحله سیر و سلوک به سوی خدا چیست؟- این که حلال خدا را حلال بدانیم و حرام خدا را حرام!
- بهترین ذکر چیست؟- بهترین ذکر، ذکری است که من می‌گویم؛ ذکر خدا عندالحلال و الحرام


- چگونه می‌توان به عرفان دست یافت و عارف شد؟اگر به آنچه می‌دانید عمل کنید و معلومات را زیر پا نگذارید این تمام عرفان است.

- با توجه به اینکه داشتن استاد اخلاق و مربی برای فرد سالک، امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است حال که ما از داشتن چنین استادی محروم هستیم چه کنیم؟

- اگر کسی طالب معرفت و قرب به حق تعالی باشد و در این راه، خلوص و جدیت (طلب حقیقی و واقعی) داشته باشد در و دیوار به اذن خداوند معلم او خواهد بود وگرنه سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله هم (چه برسد به استاد و مربی اخلاق) در او اثر نخواهد داشت چنانچه در ابوجهل اثر نکرد.


- عده زیادی از شما تقاضای درس اخلاق دارند اگر برایتان امکان دارد درس اخلاق بگذارید تا ما از وجودتان بهره‌مند شویم؟- کو عمل کننده؟ کو عمل کننده آقا؟!


آقایی درس اخلاق می‌داد و جمعیت زیادی در درس او شرکت می‌کردند. اما بعد از مدتی استاد کلاس را ترک کرد. پرسیدم چرا؟ گفت: اثر نداشت، کار به جایی رسیده بود که باید به هر کدام جداگانه بگویم که شما این کار را کردی و این گناه را مرتکب شدی تا اثر بگذارد و از آن دست بکشد. همچنین می‌گفت: نه در گوینده اثر دارد و نه در شنونده!


حال ما چنین است که واضحات از ما عمدا فوت شده است!
ما نمی‌خواهیم طریقه تمام علما و سلف صالح را دنبال کنیم. شخصی نزد آقایی رفت و گفت: ذکری به من دستور دهید، آن آقا به او گفت: نماز بخوان … همان نمازی که حضرت رسول(ص) می‌فرماید: نور چشم من در نماز است.

- اگر کسی بخواهد به لحاظ معنوی به جایی برسد چه توصیه‌ای دارید؟


- اگر کسی مقید باشد نماز را اول وقت بخواند به جایی که باید برسد خواهد رسید و نماز اول وقت برای وصول به مقامات عالیه، کافی است اگر چه هزار سال عمر کند.
 


 منبع:پرده نشین/ج1

 

اشتراک گذاری این مطلب!

دل هیچ کس را نرنجانید!!!

دیگر آن که، گر چه این حرفها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویی کردن با هر برّ و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده. الله الله الله که دل هیچ کس را نرنجانید!          

آن مرحوم در هنگام اضطراب و ناراحتی های روحی، خواندن این کلمات را سفارش می کردند:«لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر، أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی من أن یحضرون إن الله هوالسمیع العلیم:هیچ معبودی جز خداوند یکتای بی شریک وجود ندارد و ستایش و حکومت مخصوص اوست و او بر هر کاری تواناست. از وسوسه های شیاطین به خدا پناه می برم و به تو پناه می برم ای پروردگارم از این که نزد من حاضر شوند. همانا خداوند شنوا و داناست.»

 

منبع:رهنمود های ایت الله بهجت (ره)/ج1

اشتراک گذاری این مطلب!

قدرشناسی از استاد

علامه حسن زاده آملی میفرمودند:

روزی در جلسه درس، کف پای استادم آیت الله الهی قمشه ای رحمه الله علیه را بوسیدم و خودش در ابتدا توجه نداشت.
بنده در کنارش دو زانو نشسته بودم و ایشان چهار زانو، لذا توفیق بوسیدن کف پایش را یافتم. بعد از بوسیدنم ناراحت شد و با من مواجه شد و فرمود: «آقا چرا اینطور می کنی؟»
عرض کردم: آقا حق شما بر من بسیار عظیم است، نمی دانم چه کنم مگر به این تقبل دلم تشفی یابد و آرام گیرد و خودم را لایق نمی بینم که دست مبارک شما را ببوسم.
و چون بدن مبارکش را به خاک می سپردیم، پاهایش را این بنده در بغل گرفته بود و به یاد آن شب افتادم که کف پایش را بوسیدم، خواستم در کنار تربتش تجدید عهد کنم ولی حضور مردم مانعم شد.

منبع:کتاب جمع پراکنده/علامه حسن زاده املی (دام عزه)
 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

اهل

نماز را بازاری نکنید...

 

 

مرحوم آقای سید هاشم رضوی هندی می فرمایند:روزی یکی را به محضر آقای قاضی آوردند که مثلا آقا دستش را بگیرد و راهنمایی اش کند. مرحوم آقای قاضی فرموده بودند:«به این آقا بگویید که نماز را در اول وقت بخواند.» بعد معلوم شد که آن آقا وسواس در عبادات داشته و نماز را تا آخر وقت به تأخیر می انداخته است.

  اما وصیت های دیگر، عمده آنها نماز است. می فرمودند نماز را بازاری نکنید اول وقت به جا بیاورید با خضوع و خشوع. اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ می ماند و تسبیح صدیقه کبری سلام الله علیها که از ذکر کبیر به شمار می آید و آیت الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود.

 

 

منبع:رهنمود های ایت الله بهجت ره / ج1

اشتراک گذاری این مطلب!

هرقدر هم زندگی کنی آخرش می میری

هر چه می خواهی در این دنیا زندگی بکن! اما آخرش مرگ است. آقا از این کوچه نرو! بن بست است. این خیره سر می رود. تاریک هم هست، پیشانی اش می خورد به دیوار.

این دنیا هم کوچه ی بن بست است. آخرش پیشانی مان می خورد به سنگ لحد. آن وقت تازه پشیمان می شویم. می گوییم خدایا ما را به دنیا باز گردان، ما اشتباه می کردیم. دیگر عمل صالح انجام می دهیم. خطاب می رسد، «کلّا»ساکت شو”

تو برگردی به دنیا همان آدم اولی! تو خوب بشو نیستی. می گویی من را برگردان به دنیا، آدم خوبی می شوم؟! این همه جنازه بردی، دوستانت را بردی دفن کردی، می خواستی خیال کنی که خودت مرده ای.

بسم الله. جنازه که بردی دفن کنی فکر کن خودت هستی و دوباره زنده شدی، آمده ای به دنیا. آیا اعمالمان را خوب می کنیم.؟

اشتراک گذاری این مطلب!

این شرایط را برای قبول توبه درنظر بگیرید

 

توبه کردن هم شرایطی دارد به این معنا که فرد توبه کننده باید مواردی را رعایت کند تا توبه او مورد قبول درگاه الهی قرار بگیرد

توبه امری است که افراد با انجام دادن آن، تصمیم می گیرد عمل اشتباهی را که در گذشته مرتکب شده اند، دیگر انجام ندهند.
 
از این رو توبه کردن هم شرایطی دارد به این معنا که فرد توبه کننده باید مواردی را رعایت کند تا توبه او مورد قبول درگاه الهی قرار بگیرد.
برای کمال توبه و تمامیت آن نیز شرایطی چند است و کسی که خواهد توبه اوبه سرحد کمال باشد و زنگ معصیتی که کرده بالمره از آئینه دل او زدوده شود باید بعداز تلافی و تدارک هر معصیتی به دوام ندامت و قضای عبادت و ادای مظالم پیوسته بر حال خود گریان و همیشه متالم و محزون باشد. و به ازای آن معصیت، نفس خود رابه زحمت بیندازد و ریاضت دهد و در اکل و شرب تقلیل نماید.
مروی است که: «شخصی در خدمت حضرت امیر المؤمنین - علیه السلام - گفت: «استغفر الله» .
آن حضرت فرمود: مادرت بر تو بگرید آیا می دانی حقیقت استغفارچیست؟ ! به درستی که استغفار درجه «علیین» است. و بر مجموع شش معنی واقع می شود:
اول: پشیمانی بر گذشته.
دوم: عزم بر ترک گناه در مدة العمر.
سوم: ادا کردن حقوق مردم.
چهارم: قضا کردن هر واجبی که فوت شده.
پنجم: گداختن هر گوشتی که از حرام روییده به حزن و الم، تا پوست به استخوان چسبد و گوشت تازه بروید.
ششم: الم و زحمت طاعت و عبادت به بدن چشانیدن به ازای آنچه از شیرینی معصیت چشیده.
چون کسی این شش امر را به جا آورد بگوید: استغفر الله» .
و مراد حضرت، استغفار کامل است. و مراد آن نیست که استغفار کردن بدون مجموع این شش امر، لغو و بی فایده است، زیرا شکی نیست که: تلفظ به کلمه «استغفر الله» از روی اخلاص، با فهمیدن معنی آن نیز موجب تخفیف عذاب است.
 
بلکه گفتن آن از برای ثواب اگر چه معنی آن را نفهمد خالی از ثواب نیست، همچنان که بسیار از عوام می گویند.
و از حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - مروی است که: «توبه «حبل الله» و «مدد عنایت» اوست و لابد است از مداومت آن. و از برای هر طایفه از بندگان، توبه ای است. تا اینکه فرمودند که: اما توبه طایفه عوام آن است که: باطن خود را از گناهان بشوید به آب حسرت، و اعتراف به گناه و پشیمانی برگذشته و ترسناک بودن بر آنکه دیگر مثل آن از برای او صادر شود. و باید گناهان را سهل و حقیر نشمارد و دایم بر تقصیرات خود در بندگی و طاعت خدا گریان و متاسف باشد. و خود را از شهوت های نفسانیه محافظت نماید. و استغاثه به خدا نماید که او را اعانت فرماید بر وفای به توبه. ومحافظت کند او را از عود به گناه. و ریاضت دهد نفس خود را به عبادت و مجاهده. وواجباتی که از او فوت شده قضا نماید. و ستمی که بر کسی کرده تدارک آن کند. وآنچه از حقوق مردمان در ذمه او باشد ادا کند. و از همصحبتان بد، اجتناب نماید. وشبها را به بیداری به صبح رساند. و روزها را به تشنگی روزه به شب آورد. و همیشه درعاقبت کار خود تفکر نماید. و از خدا استعانت جوید که در حالت وسعت و شادی وزمان سختی و بدحالی، او را بر جاده شریعت، مستقیم و ثابت بدارد. و در بلاها ومصیبتها صبر کند تا از درجه توبه کنندگان ساقط نشود. و چون چنین کند از گناهان خودپاک، و عمل او زیاد، و درجات او بلند می گردد»
و از جمله شرایط کمال توبه آن است که: سعی نماید که آثار کدورت و ظلمت که ازگناهان بر دل او مجتمع شود به نور طاعت محو کند، زیرا هر شهوت و معصیتی که ازانسان صادر می شود از آن ظلمت و تیرگی بر دل می نشیند، همچنان که از نفس، تیرگی برآئینه می نشیند. و چون بسیار شد، دل زنگ می گیرد. و اگر زنگ بسیار بر روی هم جمع شود دل او را فاسد می کند و دیگر قابل اصلاح و صفا نمی شود. پس کسی که توبه می کند باید آثار گناهان گذشته را از دل خود محو کند. و محو آنها به طاعات و عبادات می شود، زیرا همچنان که به سبب معصیت، ظلمت و کدورت به سراچه دل می رسد. همچنین از عبادت، نوری در آن دل حاصل می شود و به واسطه آن نور، ظلمت معاصی زدوده می گردد.
 
همچنان که حضرت پیغمبر - صلی الله علیه و آله - فرمود که: «در عقب هر گناهی عبادت کن تا آن را محو کند» .
پس باید توبه کار، خود را بر طاعاتی که ضد آن معاصی است که کرده بدارد تا اثرمعصیت را بزداید، زیرا دفع هر مرضی به ضد آن می شود. پس اگر در مجامع لهو و لعب، غنا شنیده باشد کفاره آن را به شنیدن قرآن و مواعظ و احادیث و نشستن در مساجد و امثال آن کند. و کفاره شرب خمر را به ریاضت نفس و تشنگی نماید. وکفاره خوردن چیز حرام را بعد از تصدق قیمت آن، روزه داشتن و کم خوردن کند. وهمچنین هر چیزی را به مناسب آن معالجه کند تا اثر آن گناه محو شود. و اگر چه دفع آن به عبادت دیگر غیر مناسب هم ممکن است لیکن معالجه مناسب، زودتر اثر می کند.
 

اشتراک گذاری این مطلب!

حقیقتاً از دل، با زبان مناجات با خدا حرف بزنید

شاید در ماه رجب بتوانیم با ذخیره‌ای که از این ماه گرفته‌ایم، آن مناجات پرسوز و گداز و پر مضمون را با نفس حقیقی بخوانیم  نه‌فقط الفاظ آن را مرور کنیم -و حقیقتاً از دل، با زبان آن مناجات با خدا حرف بزنیم، و اگر ان‌شاءاللَّه این همه فراهم شد، در ماه شعبان و ماه رمضان، آماده‌ی ورود بر سر سفره‌ی ضیافت الهی شویم و در اوج قله‌ی آن ماه، شایسته‌ی ورود به لیلةالقدر گردیم.
شما ، جزو بهترین کسانی هستید که میتوانید از این سفره‌ی انعام الهی که در ماههای رجب و شعبان و رمضان گسترده است، استفاده کنید. علت این است که در این میدان، آن‌که تلاش بیشتری میکند؛ آن‌که طهارت و صداقت بیشتری برای خود ذخیره میکند و آن‌که کار بیشتری در مقابل برداشت کمتر ارائه میدهد، مقربتر و موفقتر است. او بیشتر محل تلالؤ انوار الهی قرار میگیرد.

منبع:

بیانات در دیدار مسئولان دستگاه قضایى ‌1371/10/23

اشتراک گذاری این مطلب!

در ماه رجب دائم استغفار کنید

ماه رجب فرصت خوبى است؛ ماه دعاست، ماه توسل است، ماه توجه است، ماه استغفار است. دائم هم باید استغفار کنیم. هیچ کس هم خیال نکند که من از استغفار مستغنى‌ام. پیغمبر خدا میفرماید که: «انّه لیغان على قلبى و انّى لاستغفر اللَّه فى کلّ یوم سبعین مرّة». بلاشک پیغمبر هم حداقل روزى هفتاد مرتبه استغفار میکرد. استغفار براى همه است؛ بخصوص ماها که در این تحرکات مادى، در این دنیاى مادى غرقیم و آلوده‌ایم. استغفار بخشى از این آلودگى را پاکیزه میکند و از بین میبرد. ماه استغفار است؛ ان‌شاءاللَّه فرصت را مغتنم بشماریم.

منبع:

بیانات در دیدار نمایندگان مجلس شوراى اسلامى 1388/04/03

اشتراک گذاری این مطلب!

14 نکته امام خمینی

به مناسبت ولادت باسعادت حضرت علی اکبر (علیه السلام ) که به روز جوان نامگذاری شده است ۱۴ توصیه و راهکار رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای برای جوانان ارائه شده است

زندگی پیامبر(ص)
جوانهاى ما بروند تاریخ زندگى پیغمبر را از منابع محکم و مستند بخوانند و ببینند چه اتفاقى افتاده است. اگر شما مى بینید امتى به این عظمت به وجود آمد -که امروز هم بهترین حرفها، بهترین راهها، بزرگترین درسها، شفابخش ترین داروها براى بشریت توى همین مجموعه ى امت اسلامى است- این جور به وجود آمد.

جوان بسیجی
جوانى که در نیروى مقاومت بسیج به عنوان یک نیروى بسیجى، خود را خدمتگزار اهداف انقلاب و آرمانهاى اسلامى مى داند، باید چنان خود را بسازد که مثل شمعى پروانه ها را به دور خود جمع کند و سازندگى علمى، اخلاقى، معنوى، فکرى و سیاسى داشته باشد.

چرا بیزاری
جوانان اول انقلاب نیازی به تحلیل در مورد مبارزه با امریکا نداشتند زیرا ظلم و ستم امریکا و حمایت آن از رژیم بی رحم طاغوت را دیده بودند اما جوان امروز باید با تحقیق و تحلیل درست دریابد که چرا ملت ایران با استکبار و رویکردهای امریکا مخالف است و دلیل بیزاری ملت ایران از امریکا چیست؟

آگاهی و هوشیاری
ما از هر اقدام مسئولان که در جهت مصلحت کشور باشد، حمایت می کنیم اما این توصیه را هم به جوانان، داریم که چشم های خود را کاملا باز کنید زیرا تنها راه رسیدن به اهداف ملت، حفظ آگاهی و هوشیاری است.
مقام معظم رهبری

خطرپذیری
خطرپذیرى می تواند جامعه را موفق کند. شما جوانها باید آماده باشید؛ ترس از اینکه شاید نشود، این خیلى چیز بدى است. گاهى اوقات تصورات انسان، یک آینده اى را براى انسان تصویر می کند که بکلى او را مأیوس می کند؛ این به نظر من، یکى از ایرادهاست.

یاس در دشمن
آحاد ملت ایران، جوانان و همه کسانی که به هر دلیل حتی غیر اسلامی، به میهن و خاکشان عقیده دارند باید کاری کنند که در دل دشمن یأس بوجود آید و از ادامه توطئه ها مأیوس شود.

امید بخش
جوان ها! بدانید، بدون هیچ گونه تردیدی آینده ی روشن و امید بخش این کشور و این نظام متعلّق به شما است؛ شما خواهید توانست کشورتان و ملّتتان را به اوج افتخار برسانید؛ شما به توفیق الهی خواهید توانست الگو و نمونه ی کاملِ تمدّنِ نوینِ اسلامی را در این آب و خاک تشکیل دهید.

شکست ناپذیری
اگر روزی کشور و انقلاب به دفاع نظامی در مقابل دشمن نیازمند شود، بی تردید همه ی جوانان شجاع ایران، دلاوری و اقتدار و شکست ناپذیری ملت ایران را به تمام دنیا نشان خواهند داد.

دوری از غفلت
عبادت خوب و پیگیر نیازمند نشاط جسمى و روحى است که این مهم از ویژگیهاى دوران جوانى محسوب مى شود، بنابر این جوانان باید قدر خود را بدانند و مراقب باشند که این فصل مهم زندگى به غفلت سپرى نشود.

اجابت دعا
رشد و بالندگى احساسات و خلقیات انسان در جوانى است و انسان در این دوران است که از صفا و نورانیت معنوى بهرهاى عمیق و وسیع می برد و رونق و شفافیت پیدا می کند، بنابر این جوانان مسلمان ما باید خواسته هاى بزرگ، جلیل و با قدر و قیمت را از خداوند طلب کنند و دعا هر چه بیشتر با تضرع و جدیت و الحاح(پا فشاری)همراه باشد، احتمال اجابت دعاى آنان بیشتر خواهد شد.

علت لغزش
مهمترین علت لغزش های برخی افراد در عرصه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی، گناهانی است که مرتکب شده اند بنابراین تمرین و استقامت در ترک گناه در دوران جوانی، در منحرف نشدن در فراز و نشیب های زندگی بسیار مهم است.

فردا و آینده
جوانان عزیز من! فرزندان برومند! این جوانى را، این عزت و خوشنامى ملت ایران را، این شکوه سیاسى این ملت و این کشور و این نظام را قدر بدانید و خودتان را براى فرداهاى بهتر و فتح میدان هاى بیشتر آماده کنید.
فردا مال شماست؛ آینده متعلق به شماست.

توان و ظرفیت
جوانان باهوش و خوش استعداد کشور، ضمن تلاش و پشتکار مداوم و هوشیارى در برابر وسوسه ها و دامهاى دشمنان این سرزمین، توان و ظرفیت خود را در راه جلب رضایت الهى یعنى خدمت به مردم، جبران عقب ماندگى هاى کشور و پیشرفت ایران بکار مى گیرند.

قدر جوانى را بدانید که صفا، نورانیت، معرفت، سلوک، عروج و خدایى شدن در دوران جوانى آسان به دست مى آید.
درست مثل دستاوردهاى دنیوى که در جوانى آسانتر از کهولت به دست مى آید، مقامات معنوى نیز همین طور است. جوانى را قدر بدانید و آن را در همین راه درستى که شما در آن حرکت مى کنید، مخلصانه و صادقانه به کار بیندازید.

منبع:

بیانتت مقام معظم رهبری 10/08/1368

 

اشتراک گذاری این مطلب!

سخنان رهبر درباره روز جوان

امروز نقش و جایگاه جوانان در جوامع گوناگون و اعتماد کردن به این نسل نشان از یک کشور موفق در تمام مراحل علمی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی خواهد داشت.
نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بارها و بارها با اتکاء به جوانان این کشور، موفق به پیروزی‌های گسترده‌ای در زمینه‌های مختلف شده است. همانطوری که قبل و بعد از انقلاب اسلامی و همچنین در زمان هشت سال دفاع مقدس نقش پررنگ جوانان و دانشگاهیان را که با بصیرت و آگاهی نسبت به مسائل پیرامون خود وارد عرصه مبارزه شدند و صاحب پیروزی‌های مداوم شدند.
خوشبختانه امروز شاهدیم که جوانان در عرصه‌های مختلف در صف اول مبارزه با دشمن هستند چرا که، جوان امروز همانند جوانان گذشته، بر سه اصل کلی استوار بوده و سرلوح تلاش های خود قرار داده است.

اول، ایمان راسخ به خداوند؛ دوم، به کار گیری هدایت و رهنمودهای حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری؛ سوم، وحدت بین تمام اقشار جامعه.

باتوجه به نقش و اهمیت جوانان در کشور، منتخبی از بیانات رهبر معظم انقلاب در مورد «جوان» در گزارش ذیل جمع آوری شده که به شرح ذیل است:

بی‌تفاوتی و خونسردی جایز نیست

در حرکت عظیم ملت ایران، نسل جوان باید پیشرو باشد. برای نسل جوان - بخصوص نسل جوان دانشجو - بی‌تفاوتی و خونسردی جایز نیست. آن جوانی که به سرنوشت کشور نیندیشد و حوادث و خصومتهایی را که نسبت به کشورش در دنیا سازماندهی می‌شود، نبیند و نسبت به آنها نجوشد و نخروشد، آن جوان لایق این نیست که نام جوان شهروند یک ملت انقلابی را روی خودش بگذارد. روح جوان، آن روح پر تپشی است که در سختیها، به داد کشور و ملت رسید و آنها را نجات داد.

حواستان جمع باشد!

جوانان عزیز! دشمن روی شما سرمایه‌گذاریهای زیادی می‌کند؛ حواستان جمع باشد. عده‌یی را به بی‌تفاوتی می‌کشاند و عده‌یی را دلسرد و مأیوس می‌کند. یأس، بزرگترین آفت جوان است. جوانها بدانند که متأسفانه یأس به روح جوان زودتر راه پیدا می‌کند؛ همچنان که امید این‌گونه است. در مقابل یأسی که دشمن می‌خواهد به جوانها تلقین و تزریق کند، خودتان را مصونیت بدهید.

تفکرات سیاسی غلط

امروز، هر اندیشه‌یی که جوان را دچار این احساس بکند که از مسؤولان و پیشروان انقلاب و مدیران کشور جداست، این اندیشه و تفکر، از نوع همان تفکرات سیاسی غلط تزریق شده است. امروز باید ملت و دولت، پشت به پشت و دست به دست هم و در کنار یکدیگر، با تمام توان تلاش کنند تا همه‌ی طلسمهای استکبار و سلطه را بشکنند و از بین ببرند. این، صحنه‌ی بسیار مهم و حساسی است. تفکری که شما را هدایت خواهد کرد و باید بکند، تفکر اسلامی است. باید در دانشگاهها به تفکرات اسلامی و کار اسلامی، خیلی اهمیت بدهید.
منبع:
سخنرانی در دیدار با گروه کثیری از دانشجویان و دانش‌آموزان، به‌مناسبت سیزدهم آبان ماه

اشتراک گذاری این مطلب!

چرا عمر را با نام صحاک خطاب می کردند؟

چرا  حضرت امیر (علیه السلام) به عمر، پسر خطاب نگفت و فرمود: ای پسر صحاک و چرا هر کدام از اصحاب که از عمر ناراحت می شدند به او می گفتند: ای پسر صحاک مثلا وقتی عمر با زور روی سینه زبیر نشست زبیر گفت: ای پسر صحاک! اگر شمشیرم به همراه من بود هرگز به من نزدیک نمی شدی.

چرا عمر را با نام صحاک خطاب می کردند؟

علتش این بود که: صحاک یک کنیز سیاه بود و برای عبدالمطلب شترچرانی می کرد.مردی به نام نفیل با او زنا کرد و پسری به دنیا آورد که او را خطاب نام گذاری کرد، وقتی خطاب بزرگ شد با مادر خود صحاک زنا کرد که دختری از آنها به عمل آمد و آن دختر به دست هاشم بن مغیره افتاد، و او را بزرگ کرد. هاشم نام این دختر را حنتمه گذاشت وقتی حنتمه بزرگ شد خطاب به عنوان ازدواج او را از هاشم بن مغیره گرفت و از حنتمه و خطاب عمر به دنیا آمد.

پس بنابراین، خطاب، پدر و پدربزرگ دائمی عمر هست و حنتمه، مادر و خواهر و عمه عمر می شود.به این دلیل بود که حضرت علی(علیه السلام) به او نفرمود:ای پسر خطاب بلکه فرمود: ای پسر صحاک!

 

منبع:

کوثر و پیرو پیمانه/سید ابوالقاسم هاشمی ارسنجانی /ص 154-155

اشتراک گذاری این مطلب!
 
فراخوان چی شد طلبه شدم