برچسب: "دلنوشته"

ماه دوازدهم آمد...ولی...ماه دوازدهم نیامد.

مــاه دوازدهم آمــد…

ولی

مــاه دوازدهم نیامد…


“اللهم عجل لولیک الفرج”

 

فقط دلیل جدایی ز تو گناه من است

ثمر از این همه غفلت دل سیاه من است

همیشه ذكر تو را من به روی لب دارم

كه نام تو گل زهرا دلیل راه من است

ببین كه روز سپیدم ز هجر تو شام است

بیا و نور فكن كه چهره تو ماه من است

جدایی از تو بلایی عظیم و جانكاه است

گواه قلب حزین سردی نگاه من است

بگو به آن دو ملك در سیاهی قبرم

كه این غلام قدیمی بارگاه من است

 

 

منبع:دلنوشته درباره امام زمان

اشتراک گذاری این مطلب!

این جمعه هم گذشت...تو آقا نیامدی؟

 

دل بیقرار نیست


“ادا در می آوریم”


چشم انتظار نیست


“ادا در می آوریم”

 

بر لب دعای ندبه…

و دل غرق شهوت است

این انتظار نیست

“ادا در می آوریم”

آقا محب واقعی ات در میان ما

یک از هزار نیست

“ادا در می آوریم”

 

مولای من!

ای ناگهان تراز همه ی اتفاق ها

پایان خوبِ قصه ی تلخِ فراق ها

ای وارثِ شکوه اساطیر،جلوه کن

تاگم شود ابهت این ادعاها…

 

 

   ” اللهم عجل لولیک الفرج ، وجعلنا من خیر أعوانه و أنصاره “
‏ ” اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم “

 

 

منبع:دلنوشته درباره امام عصر(عج)

اشتراک گذاری این مطلب!

حال مادرتان رو به را نیست.....

 
یابن الحسن ……….
موکول می کنم گله حجر را به بعد این روزها اصلا حال مادرتان رو به را نیست…………..

اشتراک گذاری این مطلب!

خدا را گفتم بیا جهان را قسمت کنیم....

خدا را گفتم
بیا جهان را قسمت کنیم :
آسمان برای من ابرهایش برای تو
دریا برای من موج هایش برای تو
ماه برای من خورشید برای تو

خدا خندید و گفت :
تو بندگی کن همه دنیا برای تو …..
حتی من…!

یعنی خود درگیریم تو این روزا به اوج رسیده ولی بازم كوتاه نمیام…

منبع:

http://rahesefid.mihanblog.com/

اشتراک گذاری این مطلب!

شوق پرواز....

 

شوق پرواز هردم وجودم را در برمی گیرد.

اوج،….جایی است که همگان آرزو دارند…

آسمان آبی ودل در آرزوی پرواز …

نسیم…گونه هایم را نوازش می دهد و مسیری برای اشکهایم….تعیین می کند…

دل وجانم از کف می رود، زمانیکه چشمانم را می بندم و رو به آسمان پر می زنم…

اوج خواهم گرفت…

در آرزویی خانه ای روی ابرها…خانه ای خواهم ساخت…. زلال تر از رنگ شیشه…

و در آن در کنار خدا…خانه ی شیشه ای بر روی ابرها فرشتگان را خواهم دید، چگونگی طلوع خورشید را خواهم دید باران الطاف الهی را…

و سربه سجده خواهم گذاشت و قطره ای اشک می ریزم گویی باتمام وجود احساس گناه می کنم… دلم هوای نوازش خدارا دارد در آن آسمان آبی بیکران ابرها را می بینم که دست در دست هم می دهند و باران همچون مروارید به زمین هدیه می دهند….مرواریدهای آسمانی ولی زمینی…ناگهااااااان…نوازش پروردگار را احساس می کنم.

نسیمی دل نواز بر رخسارم می ورزد و ذرات ریز هوا که قابل دیدن نیستند، گونه هایم را نوازش می دهند تا کنون هشیارنبودم، خدااااا مدام مرا نوازش می کرده  است، واما من چه کردم ؟

منبع:

دلنوشته یکی از طلاب حوزه علمیه کوثر

اشتراک گذاری این مطلب!

1 2