پرسش از گناه ممنوع!

 

اما گناهانی که نسبت به دیگران است٬ اگر امور مالی است٬ انسان باید اقرار کند٬ یادر دادگاه به شخص بگوید٬ یا در صورتی که صاحبان آن را نمی شناسد٬ رد مظالم بدهد.

اما مساىل عرضی یا مساىل ناموسی ٬اولا سوال کردن از این ها خیلی بی جاست. مثلا سوال می کند که شما قبل از ازدواج با دختری یا پسری رابطه داشتی یا نداشتی؟

این سوال ها اصلا حرام است.

این منطقه منطقه ی ممنوعه است. انسان حق ندارد سوال کند که شما چنین گناهی انجام داده ای یا انجام نداده ای.

 

منبع:

امید به رحمت الهی/حبیب الله فرحزاد/ص۱۵۶

اشتراک گذاری این مطلب!

حمام رفتن بهلول و هارون


روزي خلیفه هارون الرشید به اتفاق بهلول به حمام رفت . خلیفه از روي شوخی از بهلول سوال نمود اگر
من غلام بودم چند ارزش داشتم ؟
بهلول جواب داد پنجاه دینار
خلیفه غضبناك شده گفت :
دیوانه تنها لنگی که به خود بسته ام پنجاه دینار ارزش دارد . بهلول جواب داد من هم فقط لنگ را قیمت
کردم . و الا خلیفه قیمتی ندارد .

 

منبع:داستان های بهلول/ج1

اشتراک گذاری این مطلب!

دورى از بازى و بیهودگى

صفوان جمال مى گوید: به حضور امام صادق (علیه السلام ) رفتم و در مورد امام بعد از او سؤ ال کردم که کیست ؟
امام صادق (علیه السلام ) در پاسخ سؤ ال من فرمود: ((صاحب مقام امامت ، بازى و بیهوده گرى نمى کند )) (لا یلهو و لا یلعب )در همین هنگام موسى بن جعفر(علیه السلام ) را که در آن هنگام کودک بود، دیدم ، و همراهش یک بزغاله مکى بود آن بزغاله را گرفته بود و به او مى گفت : ((خدایت را سجده کن )).
امام صادق (علیه السلام ) او را در آغوش گرفت و فرمود: ((پدر و مادرم به فداى کسى که بازى و بیهوده گرى نمى کند))(۱) (بزغاله که وسیله بازى کودکان است ، برخورد حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام ) با بزغاله ، بازى کودکانه نبود، بلکه از این برخورد، استفاده ذکر خدا مى کرد)

 منبع:

(1)باب الاشارة النص على ابى الحسن موسى (ع )، حديث 15 ص 311، ج

اشتراک گذاری این مطلب!

معرفت نجات بخش انسان است.

بسيارى از بزرگان در كتابهاى خود آورده اند:
شخصى به نام حسن بن عبداللّه ، فردى زاهد و عابد بود و مورد توجّه عامّ و خاصّ قرار داشت .
روزى وارد مسجد شد، امام موسى كاظم عليه السلام نيز در مسجد حضور داشت ، همين كه حضرت او را ديد فرمود: نزد من بيا.
چون حسن بن عبد اللّه خدمت امام عليه السلام آمد، حضرت به او فرمود: اى ابوعلىّ! حالتى كه در تو هست ، آن را بسيار دوست دارم و مرا شادمان كرده است و تنها نقص تو آن ست كه شناخت و معرفت ندارى ، لازم است آن را جستجو كنى و بيابى .
حسن اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! فدايت گردم ، معرفت چيست و چگونه به دست مى آيد؟
فرمود: برو نسبت به مسائل دين فقيه شو و اهل حديث باش .
حسن توضيح خواست كه از چه كسى معرفت بياموزم ؟
حضرت فرمود: از فقهاء و دانشمندان اهل مدينه بياموز، و چون مطلبى را فراگرفتى ، آن را نزد من آور تا راهنمائيت كنم .
حسن بن عبداللّه حركت نمود و مسائلى را از علماء فراگرفت و نزد حضرت باز گشت ، وقتى حضرت چنين حالتى را از او ديد، فرمود: برو معرفت را فراگير و آن را بشناس .
اين حركت چند بار تكرار شد، تا آن كه روزى امام موسى كاظم عليه السلام در مزرعه اش بود، حسن با حضرت ملاقات كرد و گفت : فرداى قيامت در پيشگاه خداوند بر عليه تو شكايت مى كنم ، مگر آن كه مرا بر شناسائى حقيقت معرفت ، هدايت و راهنمائى كنى ؟
بعد از آن ، امام عليه السلام فرمود: اوّلين امام و خليفه رسول اللّه اميرالمؤمنين علىّ عليه السلام است ؛ و سپس امام حسن ، امام حسين ، امام علىّ ابن الحسين ، امام محمّد باقر، امام جعفر صادق (صلوات اللّه و سلامه عليهم ). حسن گفت : يا ابن رسوال اللّه ! امام امروز كيست ؟
حضرت فرمود: من امام و حجّت خدا هستم .
گفت : آيا دليل و نشانه اى دارى كه با آن استدلال كنم ؟
فرمود: نزد آن درخت برو، و بگو كه موسى بن جعفر مى گويد: حركت كن و به سوى من بيا.
حسن گويد: به خداوند قسم ، چون نزديك درخت آمدم ؛ و پيام حضرت را رساندم ، ديدم زمين شكافت و درخت به سوى حضرت حركت كرد تا آن كه جلوى آن بزرگوار آمد و ايستاد، سپس امام عليه السلام به درخت اشاره نمود: برگرد، پس آن درخت برگشت 

 

منبع:اصول كافى : ج 1، ص 286، ح 8، الثّاقب فى المناقب : ص 455، ح 383، خرائج : ج 2، ص 650، ح 2 إ علام الورى طبرسى : ج 2، ص 18

 

اشتراک گذاری این مطلب!

نگاهی کوتاه به زندگی شهید مدنی(رضوان الله تعالی علیه)

تولد و تحصیل شهید آیت الله سید اسدالله مدنی در سال 1293 هـ. ش.(1323هـ.ق.) در دهخوار قان (آذرشهر) دیده به جهان گشود. پدر ایشان ،مرحوم آقا میر علی در بازارچه آذر شهر، شغل بزازی داشت . شهید مدنی در چهار سالگی ، مادر و در 16 سالگی، پدر خود را از دست داد و دوران کودکی را با رنج و سختی به پایان رساند.نام وياد شهيد آيت‌الله سيد اسدالله مدني در همدان آشنا ، متبرك و حياتمند در همدان است. وي دهه چهارم آمد و دومين سال دهه ‪ ۶۰‬به تبريز رفت تا به وصل خونين رسد اما ياد ونام وي در دامنه الوند نه دلالت بر خاطره‌ها كه موثر در حيات امروزين همداني‌هااست. شهریور 1360 در بیستم شهریور 1360، شهید مدنی، نماینده ی امام خمینی (قدس سره) و امام جمعه تبریز، مجسمه ی تقوی و فضیلت و پارسایی كه زهد و تقوای او زبانزد خاص و عام بود، بعد از اقامه ی نماز در محراب نماز جمعه، همچون جدش امیرالمؤمنین علی (ع) به دست یكی از شقی ترین منافقین روزگار به شهادت رسید. شهید مدنی وقتی از قیامت سخن می ‌گفت، چنان می ‌گریست که گویا قیامت را می بیند، ایشان در خلوت شب با خدای خویش چنین راز و نیاز می‌کرد:«خدایا! من آمده ام. خدایا! اگر تو به من “نه” بگویی، اگر تو مرا ترک کنی، کیست که مرا دریابد. غیر از تو مگر کسی را خواهیم داشت.».

 

منبع:انقلاب اسلامی/ج1

اشتراک گذاری این مطلب!
 
فراخوان یاوران حسینی