امشب را هم سر کردم


اگـر امـشب هم از حوالی دلم گذشتـی،
آهسته رد شو
غم را با هزار بدبختی خوابانده ام…


منبع :

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 19:53

اشتراک گذاری این مطلب!

نقطه


دقت کردی؟
گاهی… جای رحمت ميشويم زحمت
جای محرم ميشوم مجرم
جای ژست ميشويم زشت
جای يار ميشويم بار
جای قصه ميشويم غصه
جای زبان ميشويم زيان و….
پس زيادی به خودمان مغرور نباشيم چون با يک نقطه جابجا ميشويم
جمله ی پایانی :

 
دریا باشی یا گودالی كوچك از اب… فرقی نمیكند!!
زلال كه باشی اسمان در تو پیدا می شود…

منبع:

در یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:2

اشتراک گذاری این مطلب!

خدایا شکرت

 
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای

آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت

مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز

می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید، شما

چکار می‌کنید؟
فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت
 است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم. مرد کمی
‌ جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت
می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.مرد پرسید:

شماها چکار می‌کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا
بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان
می‌فرستیم.مرد کمی‌جلوتر رفت و دید یک فرشته‌ای بی کار نشسته است مرد با تعجب
 از فرشته پرسید: شما چرا بی کارید؟فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است.

مردمی‌که دعاهایشان
 مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی‌جواب
می‌دهند. مرد از فرشته پرسید: تند؟
 فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویندمردم چگونه می‌توانند جواب بفرس

منبع:

دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:54

اشتراک گذاری این مطلب!

من چادرم را دوست دارم

من کودکم ولی حجابم را دوست دارم،
چرا که هرگاه می‌ایستم و آن را با افتخار به سر می‌کنم،
به یاد هزاران شهیدی می‌افتم که بر خاک افتادند
تا دختران و زنان ایران زمین با وقار بایستند!

منبع:

یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 19:32

اشتراک گذاری این مطلب!

نگرانی برای سلامتی آقا


حاج آقای صدیقی در مراسم آیت الله بهجت نقل کردند که چقدر آقا برای سلامتی آیت الله خامنه ای نذر میکردند و گوسفند نذر می کردند و کارهایی انجام می دادند. خوب این باز نشانه شدت علاقه بود به آقا. بعد چیزی که نقل کردند این که شش ماه قبل از فوت آیت الله بهجت ایشان فرموده بودند که: “آقا را بگویید بیایند اینجا با ایشان کار دارم".

آقا را خواسته بودند و آیت الله خامنه ای آمده بودن این جا قم . صحبت هایی با هم داشتند از جمله آیت الله بهجت فرموده بودند: “خطری به سمت شما دارد می آید و من این خطر را احساس می کنم و من آن چه باید برای شما انجام بدهم ، برای سلامتی شما انجام داده ام.
و فرموده بودند: “خودتان هم هر کاری می توانید انجام بدهید “.

البته کاملش را حاج آقای صدیقی روی منبر نگفتند.
ولی بعدها یکی از دفتری های آیت الله بهجت که اطلاع داشتند و کامل تر گفتند.
گفتند چند روزی گذشت و باز دوباره حضرت آیت الله بهجت گفتند که: “آیت الله خامنه ای را بگویید یک نفر بفرستند من با ایشان کار دارم". حاج آقا محمدی گلپایگانی را آیت الله خامنه ای فرستادند پیش آیت الله بهجت.

آیت الله بهجت دومرتبه تأکید کردند: “که من برای سلامتی شما هرکاری می توانستم انجام دادم. خودتان هم یک کاری انجام بدهید". برای بار دوم بعد از چند روز این تأکید را آیت الله بهجت داشتند که به واسطه آقای محمدی گلپایگانی به آقا خبرش رسید و خود آیت الله خامنه ای هم هرکاری باید انجام بدهند انجام داده بودند.

آقا زاده آیت الله بهجت نیز می گفت که یک موقعی آیت الله خامنه‌ای تشریف آوردند قم، بعد آیت الله بهجت فرمودند: “همه از اطاق بروند بیرون. حالا هر کس می آمد ملاقات آیت الله بهجت، پسر آقا و بعضی های دیگر هم حضور داشتند.

بعد می گفت: یک موقعی آیت الله خامنه‌ای که آمدند، آیت الله بهجت فرمودند: ” هیچ کسی نماند، همه بروند بیرون من با آقا حرف خصوصی دارم” و بعد تا مدتی با هم بودند و به طور خصوصی و ما همه رفته بودیم بیرون از اطاق، این قدر با هم صمیمی بودند.

اشتراک گذاری این مطلب!